[ad_1]

من یک بار مشتری داشتم که با نامزدش درگیری را تجربه می کرد. آنها در مورد کارهای خانگی ، برنامه ریزی عروسی ، چه نوع قهوه ساز برای تهیه و اینکه آیا قسمت دیگری از نمایش خود را تماشا کنند ، جنگیدند. این دعواها در حال حاضر شروع به پرداختن به اوضاع می کنند ، اما به سرعت به سرزنش ، نامگذاری و پیام کوتاه با روحیه تبدیل می شوند. پویا آنها نمونه ای از زوج های درگیری بالا بود ، یک چرخه به ظاهر بی پایان و غیرقابل اجتناب از دعوا.
این مشتری طلاق گرفت و پدر یک کودک در سن مدرسه ابتدایی. او یک پدر و مادر فوق العاده ، دلسوز و پشتیبان بود. هنگامی که پسرش از اتفاقی که در مدرسه افتاد ناامید شد ، یا از نحوه برخورد یک دوست با او ناراحت شد ، یا از او عصبانی شد که iPad خود را از بین برد تا اینکه اتاق خود را تمیز کند ، این مشتری توانست با همدلی واکنش نشان دهد. او به بچه فریاد نمی زند یا او را شرمنده می کند. او از سطح خود پایین می آمد و از او حمایت می کرد. او می گفت چیزهایی مانند ، “من می توانم ببینم که چرا دوست شما واقعاً شما را ناراحت کرده است.” یا “من می توانم بگویم که شما از من بسیار عصبانی هستید زیرا من iPad خود را تا زمانی که اتاق خود را تمیز نکنید ، می گیرم.”
در یک جلسه ، من ذکر کردم که او به عنوان پدر و مادر چقدر دلسوز و پشتیبان است ، اما با این وجود چگونه نتوانست با شریک زندگی خود به همان روش باشد. این جایی است که مشتری من توضیح داد که چند بار دعوا های آنها با نامزدش با عصبانیت یا ناامیدی از جنبه دیگری از زندگی خود که احساس می کرد به سمت او هدایت می شود ، شروع می شود ، که او را در دفاعی قرار داد ، که او را به سمت شلاق زدن به او سوق داد ، که این چرخه جنگ را آغاز کرد. اگر او می توانست با پسرش مهربان و پشتیبان باشد ، چرا نمی تواند با نامزدش چنین باشد؟
بنابراین ما تفاوت در پویایی آنها را بررسی کردیم. وقتی پسرش به او آمد و ابراز کرد که چگونه ناراحت یا مضطرب است ، این مشتری احساس نمی کرد که مورد حمله قرار گرفته است. این موج عصبانیت پسرش در حال تجربه درست در گذشته مشتری بود و او توانست با پسرش بنشیند و به او اجازه دهد این عصبانیت را به روشی سالم و بدون هیچ گونه دفاع و یا شلاق زدن ابراز کند. و نه تنها پسرش احساس بهتری داشت ، بلکه او نیز توانست این موضوع را بیان کند. او به پدرش می گفت پس از صحبت با او چگونه احساس بهتری دارد و مکالمات معمولاً به آغوش دوست داشتنی پایان می یافت.
وقتی نامزدش به او احساس ناراحتی یا اضطراب کرد ، مشتری احساس کرد که این یک حمله شخصی است. او احساس می کرد که مقصر است و احساس نیاز به دفاع از خود را احساس می کند. واقعاً مهم نیست که نامزد ناراحت یا مضطرب بود. این می تواند چیزی باشد که به طور مستقیم با او مرتبط باشد ، یا ممکن است چیزی غیر مرتبط باشد ، چیزی در مورد کار یا والدینش. چگونه این مشتری می تواند یاد بگیرد که مهربان و پشتیبان باشد ، به فضای نامزد خود برای بیان این احساسات بدون اینکه آنها را به خود جلب کند ، اجازه دهد موج عصبانیت خود را از او دور کند و از او حمایت کند ، و به او فضای امن برای بیان این احساسات می دهد بدون اینکه احساس کنند درست به او بازتاب می یابد؟
این کار با درک او شروع شد که عصبانیت او را تابش می کند به او هدایت نمی شود. درعوض ، او کنجکاو می شد ، از او می پرسید که چگونه احساس می کند ، همدلی می کند ، مهربان می شود ، از لحن نرم استفاده می کند ، پشتیبانی را نشان می دهد. اما در ابتدا کار نکرد. نامزد وی از چیزی از کار ناراحت به خانه می آمد ، و سپس از این ناراحت می شود که ناراحت شود که او آن روز سگ را راه نمی برد و قبل از اینکه مشتری بتواند این تغییرات را انجام دهد ، خود را از قبل در این حمله پیدا می کند. اما به آرامی ، با گذشت زمان ، او توانست تغییراتی را که می خواست ببیند ، انجام دهد. و در لحظه ای به وضوح ظاهر شد که هر دو را شگفت زده کرد.
مشتری یک روز هیجان زده شد و مشتاق به اشتراک گذاشتن آنچه او به عنوان لحظه دستیابی به موفقیت توصیف کرد ، به اشتراک گذاشت. نامزدش پس از استدلال داغ در مورد لیست دعوت ها برای عروسی آینده خود ، به تازگی با مادرش تلفن را از دست داده بود. او او را دید که در اتاق نشیمن نشسته است ، تلویزیون را تماشا می کند و از او پرسید که چرا او شروع به پخت و پز شام مانند آنها که قبلاً بحث کرده بود ، شروع نکرده است. برای لحظه ای ، مشتری می خواست به او برگردد و در مورد چگونگی انتظار او برای دیدن اینکه آیا او ماکارونی یا سالاد می خواهد ، برگردد ، و چگونه ، اگر او اینقدر در این مورد معنی داشت ، چرا باید اصلاً زحمت آشپزی برای او را داشته باشد؟ اما در عوض ، او با او همدلی کرد. او گفت که پس از آن تماس تلفنی با مادرش ناراحت به نظر می رسد. این در مورد چه بود؟ و نامزد در آهنگ های خود یخ زد. این مانور چه بود؟ او مانند او معمولاً به او نمی آمد. او از او می پرسید که چه احساسی دارد؟ او شگفت زده شد و استدلال را با مادرش به اشتراک گذاشت. او با او روی نیمکت نشست و تمام ناامیدی ها و عصبانیت های خود را از جنگ با مادرش بارگیری کرد. و مشتری به او اجازه داد. او از او حمایت کرد و تأمل کرد که چگونه برنامه ریزی یک عروسی بسیار سخت است ، و او تحت فشار زیادی قرار دارد و برخورد با آن باید بسیار سخت باشد. این امر باعث شد تا نامزد احساس شود و از آن حمایت شود.
مشتری بسیار خوشحال شد که پویایی خود را با نامزد خود تغییر داد. به جای یک مبارزه خشمگین ، یک لحظه دوست داشتنی و حمایتی بین آنها رخ داد. این کار بلافاصله اتفاق نیفتاد ، اما پس از انجام آن در درمان ، تلاش برای عملی کردن آن ، سپس صحبت کردن در مورد آن بیشتر در درمان ، و سپس تلاش کمتر و کمتر با هر مبارزه ، سرانجام توانست شیوه واکنش به نامزد خود را تغییر دهد ، که در آن زمان قادر به واکنش به او بود ، و منجر به تغییر واقعی در رابطه آنها شد ، که هر دو مورد توافق بهتر بودند.
[ad_2]