طی یک دهه گذشته ، بحث در مورد سلامت روان در گفتمان عمومی منفجر شده است. از کمپین های رسانه های اجتماعی گرفته تا ابتکارات سلامتی شرکت ها ، پیام واضح است: بیشتر صحبت کنید ، بیشتر به اشتراک بگذارید و ننگ را کاهش دهید. این افزایش دید غیرقابل انکار به بسیاری کمک کرده است که به دنبال حمایت ، عادی سازی مکالمات و تجزیه تصورات غلط مضر باشند.
اما آیا ما بیش از حد در مورد سلامت روان صحبت می کنیم؟ و مهمتر از همه ، آیا نحوه صحبت کردن در مورد آن همیشه مفید است؟ نگرانی فزاینده ای وجود دارد که آگاهی بیش از حد ممکن است عواقب ناخواسته داشته باشد ، از جمله تقویت پریشانی ، تداخل در مکانیسم های مقابله طبیعی و حتی تشدید برخی از چالش های سلامت روانی.
خطرات بیش از حد قرار گرفتن
کمپین های آگاهی از سلامت روان با هدف اطلاع رسانی و پشتیبانی ، اما ممکن است بعضی اوقات برعکس عمل کنند. یک نمونه مستند از تحقیقات خودکشی ناشی می شود: مطالعات نشان داده اند که بحث عمومی بیش از حد یا گمراه کننده در مورد خودکشی می تواند منجر به افزایش موارد رفتار خودکشی شود ، پدیده ای که به عنوان اثر Werther شناخته می شود. به همین دلیل سازمانهایی مانند سازمان بهداشت جهانی (WHO) و تنظیم کننده های رسانه ای دستورالعمل های سختی در مورد نحوه بحث در مورد خودکشی با مسئولیت پذیری ارائه داده اند.
همین احتیاط در مورد رفتارهای خاص خودآزاری نیز صدق می کند. انتشار آنها به روشی بدون ساختار یا حساس می تواند سهواً به جای پیشگیری ، تقلید را ترغیب کند.
این یافته ها موضوع بحث در حال انجام است. اما اگر بدانیم که برخی از مباحث بهداشت روان برای جلوگیری از آسیب ، نیاز به رسیدگی دقیق دارند ، نباید در نظر بگیریم که آیا جنبه های دیگر کمپین های آگاهی از سلامت روان نیز ممکن است ضد تولید باشد؟ حتی اگر تلاش ها خوب باشد ، این بدان معنی نیست که آنها مؤثر هستند.
آگاهی ، اشباع و تورم
یک خط خوب بین افزایش آگاهی و قرار گرفتن افراد بیش از حد در مباحث سلامت روان به گونه ای وجود دارد که ممکن است پریشانی را تقویت کند. مباحث ثابت اما غیرمولد می تواند تمرکز خود را افزایش دهد ، و باعث می شود افراد به جای ایجاد استراتژی های سازنده برای مقاومت و بهزیستی ، بیشتر از احساسات خود و مبارزات درک شده خود را درگیر کنند. این امر می تواند باعث شایعات شود ، مسکن تکراری بر افکار پریشانی ، که به جای بهبود سلامت روانی ، با افزایش اضطراب و افسردگی مرتبط است.
مسئله بالقوه دیگر این است فرضیه تورم شیوع این نشان می دهد که افزایش آگاهی از سلامت روان ممکن است به طور متناقض در افزایش گزارش های مربوط به مسائل مربوط به سلامت روان نقش داشته باشد. در حالی که تعداد بیشتری از افراد که علائم خود را می شناسند می توانند مفید باشند ، تمرکز بیش از حد بر پریشانی خفیف می تواند پاسخهای عاطفی طبیعی را به آسیب شناسی تبدیل کند و به جای ارتقاء مقاومت ، پریشانی را تقویت کند. با تقویت آگاهی ، این چرخه ممکن است خود تقویت کننده باشد و باعث ایجاد بحران درک شده از سلامت روان شود.
حتی اگر آگاهی و باز بودن مهم باشد ، باید در نظر بگیریم که آیا رسانه های اجتماعی (جایی که همه پست ها به عنوان محتوای تجاری که برای ایجاد درآمد تبلیغاتی طراحی شده اند عمل می کنند) فضای مناسبی برای این مکالمات پیچیده ، ظریف و شخصی است. کمپین های آگاهی دیجیتال می توانند عواقب ناخواسته داشته باشند ، به ویژه هنگامی که آنها در سیستم عامل های رسانه های اجتماعی منتشر می شوند که نه سازندگان و نه مصرف کنندگان نمی توانند کاملاً کنترل کنند.
اهمیت فراموشی
شواهد در حال رشد ، اهمیت فراموشی در مقاومت و بهبود سلامت روان را برجسته می کند. فراموشی یک فرایند روانشناختی اساسی است که از بهزیستی عاطفی پشتیبانی می کند. رها کردن خاطرات دردناک ، روابط جدا شده یا اشتباهات گذشته می تواند بخشی ضروری برای مقابله و توسعه باشد. با این حال ، فناوری دیجیتال فراموش کردن را به طور فزاینده ای دشوار می کند.
تحقیقات اخیر این عقیده را به چالش می کشد که سرکوب فکر ذاتاً مضر است. درعوض ، آموزش افراد برای سرکوب افکار پریشانی می تواند شدت عاطفی آنها را کاهش داده و باعث شود که آنها با گذشت زمان کمتر مورد حمله قرار گیرند.
این نشان می دهد که فراموشی کنترل شده می تواند ابزاری ارزشمند برای سلامت روان باشد ، و از هر دو اختلال بالینی مانند اختلال استرس پس از سانحه و تنظیم عاطفی روزمره بهره مند می شود. در حقیقت ، چندین دهه شواهد نشان می دهد که برخی از بیماری های روانی مانند PTSD شامل اختلال در کنترل مهاری است ، به این معنی که بهبودی ممکن است تا حدودی به بهبود توانایی فرد در فراموش کردن مؤثر بستگی داشته باشد.
با این حال ، هنگامی که الگوریتم های رسانه های اجتماعی و اعلان های دستگاه دیکته می کنند که خاطرات از آن پر می شوند ، ممکن است اگر افراد توانایی مدیریت فرآیندهای حافظه و فراموشی خود را از دست بدهند (یا هرگز توسعه نمی یابند) مشکل جدی وجود داشته باشد و بهبود عاطفی را دشوارتر می کند.
تفاوت بین مکالمات عمومی و شخصی
همچنین تمایز بین مهم است کجا وت چگونه مکالمات در مورد سلامت روان صورت می گیرد. یک تمایز مهم بین:
- کمپین های آگاهی عمومی این بحث های گسترده را ارتقا می بخشد اما ممکن است فاقد عمق ، ظرافت و تخصص باشد.
- مکالمات شخصی و با کیفیت بالا در روابط معنی دار که امکان همدلی ، ارتباط ، درک شخصی و پشتیبانی را فراهم می کند.
مباحث عمومی ، به ویژه در رسانه های اجتماعی ، ممکن است در بعضی مواقع آسیب بیشتری نسبت به خیر داشته باشد. افراد خوب و یا حتی افرادی که انگیزه خود را دارند ، می توانند علی رغم نداشتن آموزش رسمی ، نقش طرفداران سلامت روان را بر عهده بگیرند. برخی از تأثیرگذار از مباحث بهداشت روان برای به دست آوردن دید ، فروش محصولات یا ترویج مارک های شخصی استفاده می کنند. برخی دیگر ، در حالی که واقعاً در تلاش برای کمک به آنها هستند ، ممکن است موضوعات پیچیده را بیش از حد مورد استفاده قرار دهند یا اطلاعاتی را که برای آنها مفید است به اشتراک بگذارند اما در موقعیت های اساساً متفاوت برای دیگران ضد تولید هستند.
از طرف دیگر ، مکالمات مستقیم ، شخصی بین دوستان ، اعضای خانواده ، همکاران و افراد قابل اعتماد از نظر کیفی متفاوت هستند ، این تعاملات امکان درک متقابل ، پشتیبانی متناسب و پاسخ های زمان واقعی را فراهم می کند ، و آنها را به مراتب بیشتر از بحث های آنلاین عمومی که تقویت می شوند ، معنی دار تر می کند. مشکلات بدون ارائه راه حل های واقعی.
تجدید نظر در آگاهی
کیفیت ، زمینه و متوسط بحث در مورد سلامت روان اهمیت دارد.
متخصصان و محققان سلامت روان فراتر از انتقاد نیستند ، و همچنین نباید تنها صداهایی در این موضوع باشند. روانشناسی سهم خود از تئوری ها را بعداً نشان داده است که ضعیف یا قادر به تکرار نیست. درک ما از سلامت روان هنوز در حال تحول است و بحث و گفتگوها ، تحقیقات و شواهد در حال انجام است. تلاش های آگاهی سطحی ، خود خدمت یا آگاهی ضعیف می تواند آسیب بیشتری نسبت به خیر داشته باشد.
به همین ترتیب ، افراد بینش ارزشمندی نسبت به حالات ذهنی خود دارند. درونگرایی ، خودآگاهی و زمینه اجتماعی بسیار مهم است اما اغلب توسط کمپین های آگاهی که در پاسخگویی به این ظرافت ها ناکام هستند ، مسطح می شوند.
اما شاید ما نیاز به افزایش آگاهی کمتری در سطوح سطحی و تمرکز قوی تر بر توسعه روابط سالم بین فردی که برای مصرف عمومی تنظیم نمی شوند ، نیاز داریم.