منبع: پابلو پادیلا/ Unsplash
گوش کن، من آنجا بوده ام.
من بعد از روابط بد، جدایی های دردناکی داشته ام و به این فکر کرده ام که آیا آن فرد ممکن است… خوب… یک جامعه شناس باشد. ما اغلب از خود سوالاتی مانند این می پرسیم: آیا آنها به جدایی از من اهمیت می دادند؟ آیا آنها حتی از این موضوع ناراحت هستند؟ چرا اینقدر سریع جلو رفتند؟ همش دروغ بود؟
اما قبل از اینکه به طور تصادفی تشخیص دهیم که سابق شما دارای یک اختلال شخصیتی بسیار جدی است و خطر درگیر شدن در درمان با سلاح را دارد، اجازه دهید ابتدا معنای واقعی “جامعهکش بودن” را تعریف کنیم.
ویژگی های یک جامعه شناسی چیست؟
در کتابچه راهنمای روانشناسی اختلالات (موسوم به راهنمای تشخیصی و آماری اختلالات روانی یا DSM)، هیچ تشخیصی برای «سوسیوپات» وجود ندارد. این اصطلاح به شخصی اطلاق می شود که دارای ویژگی هایی است که با اختلال شخصیت ضد اجتماعی (ASPD) سازگار است.
هفت معیار برای ASPD وجود دارد و یک فرد برای دریافت تشخیص باید حداقل سه معیار را داشته باشد. معیارها عبارتند از: رعایت نکردن قوانین و هنجارهای اجتماعی (اغلب منجر به دستگیری می شود)، دروغ گفتن یا دستکاری دیگران به نفع خود یا صرفاً لذت آنها، رفتار تکانشی، پرخاشگری (مثلاً اغلب وارد درگیری های فیزیکی)، بی توجهی در مورد امنیت دیگران، دائماً غیرمسئول بودن و عدم پشیمانی از تأثیر اعمال آنها بر دیگران.
برای اینکه فردی مبتلا به ASPD تشخیص داده شود، باید 18 سال یا بیشتر داشته باشد و معیارهای اختلال سلوک را قبل از 15 سالگی رعایت کند، و همچنین باید رد کنیم که رفتارهای ضداجتماعی آنها به دلیل شرایط دیگری مانند اسکیزوفرنی یا دوقطبی رخ نمی دهد. اختلال
به دنبال سابق خود چگونه است؟
این تشخیص چیز کوچکی نیست که بتوان به کسی نسبت داد. این بدان معناست که یک فرد به گونه ای عمل می کند که آشکارا هنجارهای اجتماعی ما را زیر پا می گذارد. جامعه گراها بدون فکر دوم قوانین را زیر پا می گذارند. آنها به نفع شخصی خود عمل می کنند بدون اینکه اهمیتی به تأثیر آن بر دیگران داشته باشند. آنها عموماً تکانشی، بی رحم، استثمارگر، بی پروا، پرخاشگر و دستکاری هستند. به علاوه، آنها فاقد عذاب وجدان هستند، این معیاری است که ما اغلب هنگام تشخیص همسر سابق خود به آن می چسبیم.
وقتی به این نتیجه رسیدیم که سابق ما مبتلا به ASPD است، تمایل داریم سایر ویژگیهای مهم را نادیده بگیریم، مانند شواهدی از وجود این اختلال برای سالها (اغلب دههها) و تأثیر گذاشتن بر همه روابط نزدیک آنها، نه فقط ما. به عبارت دیگر، سابق شما در حین و پس از جدایی به یک جامعه شناسی تبدیل نشده یا فقط با او رفتار نکرده است شما; آنها باید این ویژگی ها را از دوران کودکی نشان دهند و در آنها به صورت sociopathic ظاهر شوند همه بخش هایی از زندگی آنها
مگر اینکه همسر سابق شما معیارهای ذکر شده در بالا را برآورده کند، به احتمال زیاد به همان اندازه که ممکن است ناامید کننده، غیرمنطقی و بی توجه بوده باشد، سابق شما احتمالاً یک جامعه شناس نیست. انسان هایی که قاطعانه هستند نه جامعه شناسی هنوز هم می تواند این را نشان دهد ویژگی ها البته به همین دلیل است که تشخیص می تواند بسیار چالش برانگیز باشد.
به عنوان مثال، شرط می بندم که قبلاً دروغ گفته اید («من قبل از منع آمد و شد در خانه بودم!»)، قانون جزئی را که بی اهمیت به نظر می رسید را زیر پا گذاشته اید (کسی که در شب از علامت ایست راه می رود یا غلت می زند؟)، به صورت تکانشی عمل کرده است (خرید آن). پیراهنی که خیلی گران بود اما به نظر شگفتانگیز بود)، یا تصمیمی گرفتید که برای شما مناسب بود اما واقعاً به کسی که دوستش دارید آسیب رساند. همه ما درجاتی از این ویژگی ها را داریم، اما این ما را به معنای بالینی ضد اجتماعی نمی کند.
پذیرفتن این یک چیز سخت است – افراد خوب می توانند کارهای بد انجام دهند و همچنان افراد خوبی باشند. افراد واقعاً شایسته می توانند دروغ بگویند، خیانت کنند یا به روش های خشن به روابط پایان دهند. آنها اقدامات خوب نیستند، اما ممکن است هنوز هم افراد خوبی باشند (و همچنین جامعهشناس نباشند.)
بنابراین، چرا آرزو می کنیم که ای کاش افراد سابق جامعه شناسی بودند؟
اکنون این سؤال واقعاً جالبی است که معمولاً از خود نمیپرسیم. چرا فکر کردن که عشق سابق ما یک جامعهشناس است، بهتر است؟
آرزو میکنیم که ای کاش سابقهایمان از نظر روانی دچار مشکل میشدند، زیرا باعث میشد احساس بهتری نسبت به خود داشته باشیم. بسیار دردناک است که بفهمیم و بپذیریم کسی که دوستش داشتیم یک فرد عادی با احساسات عادی است که فقط نمی خواست با ما باشد. این به ما توضیح می دهد که چگونه آنها می توانستند به هر طریقی که انجام می دادند به ما صدمه بزنند. و سخت است باور کنیم که این فرد پس از جدایی نیز از آن رنج می برد زیرا ما نمی توانیم آن را ببینیم.
روابط ضروری خوانده می شود
خیلی ساده تر است که بگوییم سابق ما یک جامعه شناس بی احساس است که به هیچ کس و هیچ چیز اهمیت نمی دهد. راحتتر میتوان گفت که اکنون بدون آنها وضعیت بسیار بهتری داریم، به جای اینکه بپذیریم که دلمان برایشان تنگ شده است. گفتن این که آنها افتضاح، بی احساس و بی رحم هستند آسان تر از این است که بگوییم ما دلشکسته و گیج هستیم و آرزو می کنیم که آنها همچنان با ما باشند.
اینکه افراد سابق خود را جامعهشناس خطاب کنیم، تقصیر را فقط به گردن آنها میاندازد. آنها دلیل اینکه کارها درست نشدند آنها مشکلات روحی و روانی جدی دارند و ما قطعاً کار اشتباهی انجام ندادیم. این دیدگاه، در عین حال که تسکین دهنده است، فرصت خودآزمایی و کشف کارهایی را که می توانیم در رابطه بعدی مان به گونه ای متفاوت انجام دهیم را از ما می گیرد.
اما یک شانس وجود دارد، درست است؟
بله، با وجود همه اینها، این احتمال وجود دارد که سابق شما یک جامعه شناس باشد. DSM تخمین می زند که 0.2-3.3٪ از جمعیت دارای ASPD هستند و شاید شریک سابق شما در این دسته قرار گیرد. اگر الگویی از این رفتار را مشاهده کنید که به دوران کودکی بازمیگردد و باعث بروز مشکلات جدی مانند درگیریهای فیزیکی یا زندان میشود، احتمال بیشتری دارد.
این قابل درک است که فکر کردن به اینکه آنها یک جامعهشناس هستند ممکن است به شما کمک کند تا از جدایی خود عبور کنید، فقط برای همیشه به این تشخیص نادرست احتمالی نچسبید. شما باید در نهایت آنها را به عنوان یک فرد ظریف و پیچیده ببینید و سپس در مورد اینکه چرا این رابطه کار نمی کند فکر کنید تا بتوانید بینش و رشد پیدا کنید.