23:03 - 2025/01/31

آیا تا به حال برای شکست آماده شده اید؟ در اینجا چه چیزی باید از آن بیاموزیم.

[ad_1] همه ما می خواهیم بر اساس شایستگی های خودمان ارزیابی شویم. اما گاهی اوقات ، اینگونه نیست. بسیاری از ما خودمان را در شرایطی پیدا کرده ایم که انتظارات زیاد باشد ، اما پشتیبانی ، منابع یا وضوح لازم برای موفقیت لازم بود. احتمال موفقیت ک...

آیا تا به حال برای شکست آماده شده اید؟ در اینجا چه چیزی باید از آن بیاموزیم.

[ad_1]

همه ما می خواهیم بر اساس شایستگی های خودمان ارزیابی شویم. اما گاهی اوقات ، اینگونه نیست. بسیاری از ما خودمان را در شرایطی پیدا کرده ایم که انتظارات زیاد باشد ، اما پشتیبانی ، منابع یا وضوح لازم برای موفقیت لازم بود. احتمال موفقیت کم بود ، و هنگامی که ما به طور پیش بینی شکست خوردیم ، ما کسانی بودیم که مقصر باشیم – بدون اینکه کسی موانع موجود در راه خود را بشناسد.

متأسفانه این یک تجربه غیر معمول در بسیاری از مکانهای کاری نیست. حتی یک نام دارد: “تنظیم سندرم شکست”.

بحث در مورد این موضوع ناعادلانه خود را محکوم کرده و به رهبرانی که ممکن است سهواً کارمندان خود را برای شکست برپا کنند ، هشدار داده است. همه اینها مهم است.

با این حال ، آنچه از دست رفته است ، چشم انداز کسانی است که در حال شکست هستند – ما! به طور خاص ، چه کاری می توانیم در مورد آن انجام دهیم و از آن یاد بگیریم؟ این شاید مهمترین دیدگاه همه باشد: اگر شما به اندازه کافی طولانی کار کرده اید ، موظف هستید که در برخی از نقاط شکست بخورید. این مهم است که بدانید چگونه این کار را تا حد ممکن انجام دهید.

چرا مردم دیگران را برای شکست قرار می دهند؟

اول ، بیایید درک کنیم که چرا این اتفاق می افتد. شما ممکن است این شگفت آور را پیدا کنید ، اما بیشتر افراد دیگران را به دلیل عدم وجود ضد پیگیری و یا دعاوی ناکام می دانند. در عوض ، این یک محصول جانبی از روشهای اساسی ما است که همه ما فکر می کنیم.

هنگامی که با سؤالات پیچیده روبرو هستیم ، تعداد کمی از ما با پاسخ های ناآگاهانه پرش می کنیم. بیشتر ما به دنبال اطلاعات و داده ها هستیم. این عالی است با این حال ، نحوه جستجوی ذهن انسان متعادل نیست. در عوض ، ما تمایل داریم به دنبال اطلاعات و داده هایی باشیم که موضع اولیه ما را تأیید می کند و به دنبال اطلاعاتی است که آن را انکار می کند.

به عنوان مثال ، مدیر زیر را با توجه به استخدام اخیر تصور کنید: “جیم کارمند جدیدی است. من مطمئن نیستم که او چگونه کار را انجام خواهد داد ، اما من نگرانی های دیگران را شنیدم. ” به طور طبیعی ، بیشتر ما برای ارزیابی او به دنبال اطلاعاتی در مورد عملکرد جیم خواهیم بود.

اگر سوال ما این است ، “آیا جیم مشکل خواهد داشت؟” ما به احتمال زیاد در عملکرد جیم به دنبال علائم مشکل خواهیم بود. ما همچنین ممکن است سعی کنیم با گفتن اینکه چه کاری انجام دهد و اطمینان حاصل کنیم که وی از نزدیک همکاران نظارت می کند ، هر مشکلی را پیش بینی کنیم. هنگامی که جیم با یک کار مبارزه می کند – که ممکن است کاملاً طبیعی باشد با توجه به اینکه او جدید است – برای تأیید شک و تردیدهای ما در مورد او خدمت می کند.

کاری که بعید است انجام دهیم این است که به دنبال علائم موفقیت و عملکرد بیش از حد از جیم باشیم.

از یک طرف ، این امر منطقی به نظر می رسد ، زیرا ما در تلاش هستیم تا تشخیص دهیم که آیا او در این کار ضعیف عمل خواهد کرد یا خیر. از طرف دیگر ، جیم را نیز در یک جعبه قرار می دهد. مدیر و همكاران وی در حال بررسی او هستند و متوجه هرگونه اشتباه كوچكی می شوند و ظاهراً به او اعتماد نمی كنند كه به تنهایی خوب عمل كند. با گذشت زمان ، او سعی خواهد کرد از اشتباهات خودداری کند و انتظارات کم را درونی کند. این مجموعه اساسی برای شکست است: وقتی شخصی را در یک جعبه قرار می دهیم – حتی ناخواسته – بعید است که آنها از آن بیرون بیایند.

آنچه ما می توانیم از راه اندازی برای شکست یاد بگیریم

توجه کنید که این فرایند شامل مواردی نیست: بدخواهی یا ضد عفونی. این مهم است که بخاطر بسپارید. وسوسه انگیز است که این خصوصیات را برای کسانی که ما را به دلیل اینکه چقدر دیوانه کننده تجربه است ، ناکام بکشند ، نسبت دهیم. و تا حدی ، همه ما مجاز به ناامیدی خود هستیم هر از چند گاهی به دوستان و خانواده نزدیک خود.

با این حال ، اگر تهویه همه کارهایی که انجام دادیم ، فرصت های مهم یادگیری را از دست می دهیم.

با توجه به اینکه اکنون می دانیم فرایندی که دیگران ممکن است ما را شکست دهند ، باید آن را در هسته آن مقابله کنیم.

اول ، ما باید از اجازه دادن احساسات بر قضاوت خود خودداری کنیم. هرچند که ممکن است توجیه شود ، احساسات باعث می شود که به جای تجزیه و تحلیل عینی اوضاع ، به صورت ناخوشایند عمل کنیم. ما باید خودمان را از تجزیه و تحلیل اوضاع استفاده کنیم زیرا احساسات ما مانع از انجام این کار می شود.

در اینجا ، نمایندگی ابزاری کلیدی است – از کسی که آرزو می کند و چه کسی بخشی از اوضاع نیست برای تجزیه و تحلیل آن. او به مراتب بیشتر به احتمال زیاد اوضاع را از نظر جدا شده توصیف می کند و چشم انداز شخصی را که فکر می کنید شما را برای شکست دادن تنظیم می کند ، می گیرد. این هیئت بسیار مهم است زیرا بینش هایی را که برای بهبود اوضاع لازم دارید فراهم می کند.

در مرحله بعد ، مناطقی را پیدا کنید که در آن می توانید اطلاعاتی در مورد آن ارائه دهید وضعیت ، شرایط و محدودیت های شما به مدیر خود (یا هرکسی که شما را تنظیم می کند برای شکست). این احتمال وجود دارد که مدیر شما کاملاً از جعبه ای که شما در آن قرار داده است آگاه باشد. به طور کلی ، مردم به موقعیت ها و محدودیت هایی که دیگران را به تصمیم گیری های زیر حد می رساند ، توجه کافی نمی کنند. بنابراین ، ما باید مدیر خود را آگاه کنیم. اگر فاقد منابع لازم هستیم ، باید به مدیر خود بگوییم. اگر ما اینقدر مورد بررسی قرار می گیریم که کار ما را عقب می اندازد ، باید این را بگوییم. اگر مدیر ما محدودیت های ما را درک کند ، احتمالاً متوجه می شود که آیا ما برای موفقیت یا عدم موفقیت تنظیم شده ایم.

سرانجام ، آنها را اشتباه ثابت کنید. همانطور که در بالا ذکر شد ، بیشتر مدیران مخرب نیستند. آنها واقعاً می خواهند مفید باشند ، اما فقط نمی دانند چگونه. با اطمینان از اینکه آنها تصمیمات خوب ، ایده های خوب و موفقیت های ما را می بینند ، ما به آنها اطلاعاتی می دهیم که به تغییر آونگ در برابر این فرضیه کمک می کند که ما کارمندان خوبی نداریم. این امر تمایل آنها را به دنبال اطلاعاتی که اعتقادات منفی قبلی آنها را در مورد ما تأیید می کند ، مقابله می کند.

با گذشت زمان ، جعبه ای که ما در آن قرار داده اند ، بزرگتر و بزرگتر می شوند تا اینکه اعتقادات قبلی آنها درباره ما اساساً تغییر کند.

تنظیم برای شکست به این معنی نیست که ما باید شکست بخوریم

نقطه شروع این معکوس ، توانایی شنیدن دیدگاه های عینی از کسی است که به موفقیت ما اهمیت می دهد و چه کسی از اوضاع جدا شده است. این نمایندگی اولین قدم در جاده برای غلبه بر راه اندازی برای شکست است.

ما همچنین می توانیم سعی کنیم به مدیر خود کمک کنیم تا “ما را برای موفقیت تنظیم کند.” این چگونه کار می کند؟ اگر مدیر ما نظر مطلوب در مورد ما از دریافت داشته باشد ، او به دنبال شواهدی خواهد بود که ما خوب انجام می دهیم-هر حرکت خوب یا نشانه موفقیت ثبت می شود و به عنوان مدرکی ذکر می شود که فرضیه وی را تأیید می کند که ما عالی هستند

به طور کلی ، نکته اصلی این است که در حالی که در هنگام شکست ، یک تجربه وحشتناک است ، همچنین یکی از این موارد است که همه ما باید متأسفانه در جاده خود برای بهبود خود طی کنیم. برای اینکه خودمان بزرگ شویم ، ما باید یک تحلیل غیر عاطفی و سازنده را برای ایجاد شکست به کار ببریم. این متناقض و شاید ناعادلانه است ، اما ضروری است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان