[ad_1]

به زبان ساده، کمال گراها تمایل دارند که همه آنها را دوست داشته باشند، حتی اگر لزوماً همه را دوست نداشته باشند.
در درمان اغلب این سوال را می پرسیم: مردم برای چه؟ متأسفانه، بسیاری با پاسخ به آن مشکل دارند. در دنیایی که موقعیت اجتماعی توسط پیروان ردیابی میشود، ما تمایل داریم با دیگران مانند بسیاری از سیاستمداران رفتار کنیم و عشق آنها را همانطور که یک نفر درخواست رای میکند، طلب میکنیم. روابط غالباً صرفاً با ابزار مشخص می شوند. بر اساس ظاهر، به راحتی می توان استدلال کرد که این نوع معامله بین بزرگسالان منصفانه و معقول است. با این حال، به نوعی، حداقل برخی از افرادی که به این طریق با دنیا درگیر می شوند، به درمان، دست و پنجه نرم می کنند و با تنهایی و اندوه طولانی مدت دست و پنجه نرم می کنند.
معمولاً با شکایت از اینکه به اندازه کافی باهوش، جذاب و یا به اندازه کافی موفق نیستند، وارد درمان می شوند. اما، از آنجایی که برخی از آنها این توانایی را پیدا میکنند که باورهای خودارجاعی منفی خود را دوباره قالببندی کنند، یا به سادگی برخی از آنچه را که معتقد بودند میخواهند به دست آورند، احساس پوچی عمیقی باقی میماند. مسلماً، این ویژگی ها (به اندازه کافی باهوش بودن و غیره) به تنهایی اهمیت کمتری دارند. در نهایت، به نظر می رسد کمال گراها با داشتن زندگی هایی که به ندرت مورد توجه قرار می گیرند، مبارزه می کنند. از این رو، اهمیت سؤال فوق الذکر است.
وقتی می خواهیم همه ما را دوست داشته باشند دنبال چه هستیم؟ کمال گرایان تمایل دارند با افراط اندیشی دست و پنجه نرم کنند، که اساساً متضمن یک منتقد درونی خشن است. این به این معنی است که زندگی آنها اغلب حول مدیریت آن است. به دلیل شدت پچ پچ های درونی، شواهد زیادی در مورد شایستگی فرد مورد نیاز است، مقدار تقریباً اخروی. این منجر به استخدام هر فردی می شود که کمال گرا با آن مواجه می شود. آیا آنها من را دوست دارند؟ آیا آنها فکر می کنند من باهوش هستم؟ آیا آنها هرگز با من دوست می شوند؟ این سوالات در ذهن آنها تکرار می شود. با این حال، کمال گرا به ندرت می پرسد: آیا من این شخص را دوست دارم؟ آیا آنها ارزش های من را به اشتراک می گذارند؟ آیا آنها برای من هستند؟
انگیزه ها مهم است
در حالی که دلایل عملی برای ایجاد شهرت خوب نیز وجود دارد، در بیشتر موارد، عشق عمومی متضمن امنیت از خود است، که هدف اصلی کمالگرایی است. به خودی خود، تلاش برای دوست داشتن هر کسی که با آن روبرو میشوید، چیز بدی نیست. همه ما باید تمام تلاش خود را بکنیم که با همه مهربان باشیم. اما در اینجا، مانند تقریباً هر انتخاب دیگری، انگیزه ها اهمیت دارند. مهربان بودن به خاطر خود، حتی زمانی که دیگران به نوبه خود مهربان نیستند، معمولاً خوب است. از این نظر، ما میتوانیم چانهمان را بالا نگه داریم و بدانیم که اعمال ما بیشتر از واکنشهای دیگران مهم است. اما برای کمال گرایان، مهربانی برای دومی اهمیت بیشتری دارد. واکنشهای ضعیف در نهایت ممکن است دوباره آن شیطان درونی را تحریک کنند که بیشتر عمر خود را از او فرار میکنند.
نانسی مک ویلیامز روانکاو خاطرنشان کرد که افراد دارای ساختار خودشیفته، کسانی که تمرکز اصلی آنها همیشه خودشان بود، عمیقاً به دیگران نیاز داشتند اما به سختی آنها را دوست داشتند. اساساً، او اشاره کرد که این افراد به دنبال این بودند که برای دیگران مهم شوند تا بتوانند از آنها مهمتر شوند. دوست داشتن همه، در حالی که لزوماً آنها را تحسین نمی کند، اهرم کمال گرایان و تنها موقعیتی را فراهم می کند که واقعاً احساس امنیت می کند. محبوبیت باعث ایجاد قدرت می شود. و قدرت اطمینان بخش است. تناقض باقی می ماند: هر چه بیشتر آن را داشته باشم، احساس تنهایی و غم بیشتر می کنم.
به طور واقع بینانه، بسیاری از ما واقعاً توسط بخشی از جمعیت دوست خواهیم داشت. و ما بیشتر وقت خود را صرف پرورش این روابط خواهیم کرد. داشتن “عشق در رسانه های اجتماعی” یا حتی شهرت، در مقایسه با به اشتراک گذاشتن پیروزی های خود با کسانی که عمیقاً به آنها اهمیت می دهند، کم رنگ است. کمال گرایی، مانند هر وسواس دیگری، اغلب، حداقل تا حدی، از طریق قرار گرفتن در معرض بهبود می یابد. اجازه دادن به دیگران برای دیدن عیوب و ویژگی های ما، محبوبیت ما را محدود می کند. ما به خاطر اینکه چه کسی هستیم و برای چه چیزی هستیم مورد بیزاری قرار خواهیم گرفت. با این حال، برخی از بخش های کوچک، با وجود آن، باقی می ماند. و اینها افرادی هستند که ارزش نگهداری دارند. کمال گرایی و تلاش برای کنترل دست به دست هم می دهند. با این حال، عشق، عشق اصیل، مخالف دومی است. عشق بین همه طرفین تقسیم می شود. آخرین بار: مردم برای چیست؟ بلوغ نشان می دهد که آنها قرار است آینه ای از آنچه ما هستیم، چه خوب و چه بد، به ما در مسیرهای خود یابی کمک کنند. و دوست داشتن آنها به نوبه خود پایه و اساس آرزوی متقابل را تشکیل می دهد که ما آینه ای از خودمان شویم. در نهایت، اگر بلوغ چیزی باشد، تقریباً مطمئناً تصمیم به دور شدن از مشغولیت به محبوبیت است، و به جای آن تصدیق کنید که فقط تعداد کمی برای شما مناسب هستند.
[ad_2]