در حالی که من روانپزشک نیستم و دارو تجویز نمی کنم، من شیفته روانپزشکی و داروشناسی هستم. شاید اگر اینقدر عاشق خدمت به افراد و خانواده های آسیب دیده با استفاده از درمان EMDR و درمان متمرکز بر عاطفه نبودم، به عنوان روانپزشک یا داروشناس کار می کردم. یکی از جذابیت های خاص من پیشرفت های دارویی است. همانطور که من تحقیق کردم، معلوم شد که آنها اغلب به طور غیر منتظره و تصادفی به وجود می آیند.
برخی از دگرگونکنندهترین نوآوریها، از جمله ترازودون، فیناستراید، ویاگرا، و پنیسیلین (حتی اوزمپیک و نقطههای غوطهوری) بهطور تصادفی یا ناگهانی در طی تحقیقاتی که با رایجترین موارد استفاده کنونی آنها مرتبط نبود، کشف شدند. این اکتشافات نه تنها پزشکی (به استثنای Dipping Dots) را متحول کرد، بلکه اهمیت کنجکاوی، خلاقیت، خودانگیختگی، نگرش باز و انعطاف پذیری را نه تنها در تحقیقات بلکه به طور کلی برجسته کرد. این ویژگی ها همچنین با سلامت روان تاب آور در درازمدت مرتبط هستند (سلیگمن، 2002).
من معتقدم که بررسی چند مورد از این موارد میتواند درسهای ارزشمندی را در مورد ماهیت نوآوری، شفا، سلامت روان، روابط قوی و سالم و پتانسیل پنهان در نتایج غیرعمدی و غیرمنتظره آشکار کند.
پنی سیلین: تولد آنتی بیوتیک ها
در سال 1928، الکساندر فلمینگ به طور تصادفی پنی سیلین، اولین آنتی بیوتیک جهان را، زمانی که پس از تعطیلات به آزمایشگاه خود بازگشت، کشف کرد. فلمینگ متوجه شد که ظرف پتری حاوی باکتری استافیلوکوکوس توسط یک کپک آلوده شده و باکتری های اطراف قالب از بین رفته اند. این یافته که در ابتدا به عنوان یک کنجکاوی در نظر گرفته شد، در نهایت منجر به تولید دارویی شد که جان میلیون ها نفر را نجات داد. کشف پنی سیلین دگرگون کننده بود زیرا یک درمان موثر برای عفونت های باکتریایی که اغلب کشنده بودند، مانند ذات الریه، سپسیس و سیفلیس ارائه کرد. فرآیند تبدیل پنی سیلین به یک داروی به طور گسترده در دسترس، تلاش های دانشمندان دیگری مانند هوارد فلوری، ارنست بوریس چین و نورمن هیتلی را در بر گرفت که روش هایی را برای تولید انبوه آن در طول جنگ جهانی دوم توسعه دادند.
درس هایی برای سلامت روان:
- ذهن خود را باز نگه دارید: تمایل فلمینگ برای کشف یک مشاهدات غیرمنتظره باعث کشف دسته جدیدی از داروها شد.
- تلاش های مشترک مهم است: ارتقاء پنی سیلین از یک کنجکاوی آزمایشگاهی به یک انقلاب پزشکی نیازمند کار تیمی و تحقیقات بین رشته ای است.
ویاگرا: از داروی قلب تا درمان اختلال نعوظ
ویاگرا در ابتدا در اواخر دهه 1980 توسط دانشمندان Pfizer برای درمان آنژین، نوعی درد قفسه سینه ناشی از کاهش جریان خون به قلب، ساخته شد. در طول کارآزماییهای بالینی، این دارو اثربخشی محدودی را برای آنژین نشان داد اما یک عارضه جانبی غیرمنتظره ایجاد کرد: شرکتکنندگان بهبود عملکرد نعوظ را گزارش کردند. فایزر با شناخت پتانسیل آن، تمرکز خود را تغییر داد و در سال 1998، ویاگرا اولین داروی خوراکی تایید شده برای اختلال نعوظ شد. این چرخش غیرمنتظره ویاگرا را به یکی از سودآورترین داروها در تاریخ تبدیل کرد که بحثهای اجتماعی پیرامون سلامت جنسی را متحول کرد و کیفیت زندگی میلیونها نفر را به طور قابل توجهی بهبود بخشید.
درس هایی برای سلامت روان:
- سازگاری: توانایی فایزر در تشخیص و پیگیری مزایای غیرمنتظره سیلدنافیل اهمیت انعطاف پذیری را نه تنها در تلاش های علمی بلکه به طور کلی نشان می دهد.
- بیاعتنایی به مسائل بهداشتی: موفقیت ویاگرا به عادی سازی مکالمات پیرامون اختلال نعوظ کمک کرد و رویکردی بازتر برای رسیدگی به نگرانیهای حساس سلامتی را تشویق کرد.
ترازودون: از ضد فشار خون تا ضد افسردگی
ترازودون که در دهه 1960 توسط یک شرکت داروسازی ایتالیایی ساخته شد، در ابتدا به عنوان درمانی برای فشار خون بالا (فشار خون بالا) در نظر گرفته شد. در طول آزمایشات، محققان متوجه اثرات آن بر خلق و خو و خواب شدند تا بر فشار خون. این مشاهدات منجر به طبقه بندی مجدد آن به عنوان یک داروی ضد افسردگی شد. امروزه ترازودون به طور گسترده نه تنها برای افسردگی، بلکه به دلیل خاصیت آرام بخشی آن تجویز می شود و آن را به گزینه ای رایج برای درمان بی خوابی تبدیل می کند. بر خلاف داروهای ضد افسردگی سنتی، ترازودون به روشی منحصر به فرد بر گیرنده های سروتونین تأثیر می گذارد که منجر به عوارض جانبی کمتری برای برخی از بیماران می شود. کشف آن بر اهمیت شناخت اثرات ثانویه در طول توسعه دارو تأکید می کند.
درس هایی برای سلامت روان:
- استفاده مجدد از داروها: طبقه بندی مجدد ترازودون ارزش بازنگری مجدد استفاده های بالقوه داروهای موجود را نشان می دهد.
- بینش بیمار محور: مشاهده و گوش دادن به پاسخ های بیمار در طول کارآزمایی ها می تواند اثرات ناخواسته اما مفیدی را آشکار کند.
یکپارچه سازی و خلاصه کردن نکات اولیه
1. سرگیجه: بسیاری از پیشرفت ها خارج از محدوده مورد نظر تحقیق رخ می دهد و بر نقش شانس در نوآوری تأکید می کند. با این حال، شناخت و استفاده از این فرصت ها نیازمند ذهن های آموزش دیده و دیدگاه های کنجکاو است.
2. انعطاف پذیری: تحقیقات علمی اغلب از فرضیه های دقیق پیروی می کنند، اما این مثال ها اهمیت انطباق با یافته های غیرمنتظره را نشان می دهد. مؤسساتی که سازگاری را تقویت می کنند، می توانند تأثیر اکتشافات تصادفی را به حداکثر برسانند.
3. همکاری میان رشته ای: تبدیل یک کشف اولیه به یک داروی پرمصرف اغلب مستلزم همکاری در زمینه های مختلف از جمله زیست شناسی، شیمی، پزشکی و مهندسی است.
4. گسترش برنامه ها: داروهایی که در ابتدا برای یک بیماری ساخته شده اند ممکن است کاربردهای گسترده تری داشته باشند. به عنوان مثال، تحقیقات در مورد سیلدنافیل به درمان های فشار خون ریوی گسترش یافته است.
5. تأثیر انسانی و دسترسی: اکتشافات تصادفی مانند پنی سیلین جان افراد بیشماری را نجات داده است و بر لزوم اولویتبندی دسترسی و توزیع اخلاقی در هنگام تولید داروهای تغییر دهنده زندگی تاکید دارد.
نتیجه گیری
اکتشافات تصادفی ترازودون، ویاگرا، پنی سیلین و غیره ماهیت غیرقابل پیش بینی پیشرفت علمی، بلکه به طور کلی زندگی ما را برجسته می کند. فکر میکنم این موارد به ما یادآوری میکنند که پیشرفتها اغلب فراتر از مرزهای اهداف فوری ما هستند و به رویکردی باز، خلاق، خودجوش و انعطافپذیر نه تنها در تحقیقات دارویی، بلکه به سلامت روان و به طور کلی زندگی ما نیاز دارند. شاید به همین دلیل است که بازی برای کودکان بسیار حیاتی است. به طور مشابه، برای ما حیاتی است که زمان خود به خودی و بدون ساختار داشته باشیم و پذیرای نتایج و احتمالات غیرمنتظره باشیم.
بسیاری از مهم ترین اختراعات زمان خود را به طور تصادفی کشف کردیم. با پرورش کنجکاوی، پذیرفتن آرامش و خودانگیختگی، و تشویق همکاری، جامعه علمی و جهان در کل می توانند به کشف نوآوری های متحول کننده ای که زندگی ما را در سراسر جهان بهبود می بخشد و بهبود می بخشد، ادامه دهند.