کودکان، چه 6 ساله باشند و چه 16 ساله، عمیقاً تحت تأثیر کلماتی هستند که در اطرافشان گفته می شود. شنیدن اینکه والدین، خویشاوندان یا بزرگسالان مورد اعتماد احساسات خود را با عباراتی مانند “منظورش اینطور نبود” یا “او سعی نداشت به شما صدمه بزند” نادیده گرفته می شود، می تواند ویرانگر باشد.
در حالی که هدف این بیانیه ممکن است رفع تعارض یا کاهش درد کودک باشد، نتیجه اغلب باعث می شود کودک احساس نادیده گرفتن، شنیده نشدن و بی اعتباری کند. با گذشت زمان، این می تواند عمیقاً بر عزت نفس، رشد عاطفی و حتی روابطی که در بزرگسالی دنبال می کنند تأثیر بگذارد.
تأثیر اخراج بر عزت نفس
هنگامی که کودک به والدین یا بزرگسال مورد اعتماد خود در مورد آسیب دیدن از سخنان یا اعمال کسی اعتماد می کند، دنیای عاطفی او خام و آسیب پذیر است. نادیده گرفتن احساسات آنها با بیان اینکه آنها موقعیت را نادرست تعبیر کرده اند – به ویژه بدون بررسی دیدگاه کودک – پیام روشنی را ارسال می کند: “احساسات شما مهم نیستند.” با گذشت زمان، این باعث می شود که کودک به واقعیت عاطفی خود شک کند. آنها شروع به درک این موضوع می کنند که دردشان ناچیز است یا ارزش قدردانی ندارد.
لیلی، یک کودک 10 ساله را در نظر بگیرید که اغلب با احساس ناراحتی از جمع های خانوادگی به خانه می آید. پسر عموی بزرگترش مرتباً او را در مورد وزنش مسخره میکند و او را با نامهایی مانند «گونههای چاق» یا «شاهزاده خانم پژمرده» صدا میکند. لیلی در نهایت به مادرش می گوید که این مسخره کردن حال او را بد می کند. مادرش بدون فکر پاسخ می دهد: «منظورش اینطور نبود. او فقط شوخی می کند.»
صدمه لیلی بلافاصله رد می شود. او از مطرح کردن آن احساس شرم می کند و معتقد است که بیش از حد حساس است. با گذشت زمان، لیلی ممکن است از به اشتراک گذاشتن احساسات خود دست بکشد، نسبت به ظاهر و ارزش خود منزوی تر و ناامن تر شود.
آسیب طولانی مدت: بذر روابط ناسالم
کودکانی که مکرراً احساسات خود را باطل میشنوند، ممکن است این زخم را به بزرگسالی منتقل کنند و به دنبال روابطی باشند که منعکس کننده اخراجیهایی باشند که در دوران رشد تجربه کردهاند. هنگامی که احساسات آنها در کودکی نادیده گرفته می شود، ممکن است بعداً به دنبال شریکی بگردند که احساسات آنها را به حداقل برساند یا باطل کند، زیرا این رفتار آشنا به نظر می رسد. از طرف دیگر، آنها ممکن است روابط عاطفی مضر یا توهین آمیز را بپذیرند، و معتقد باشند که احساسات آنها بی ربط است یا بیش از حد حساس هستند.
لین 27 ساله ای را در نظر بگیرید که سه سال است با فردی قرار می گیرد. شریک زندگی او غالباً در مورد هوش لین اظهارات بدی می کند و در لحظات ناامیدی او را “آهسته” یا “احمق” خطاب می کند. وقتی لین ناراحتی خود را بیان می کند، شریک زندگی اش شانه هایش را بالا می اندازد و می گوید: «منظورم اینطور نبود. شما بیش از حد واکنش نشان می دهید.»
از آنجایی که لین در خانه ای بزرگ شد که در آن احساساتش به طور منظم با عبارات مشابه رد می شد، او رفتار آزاردهنده را تحمل می کند. او شرطی شده است که باور کند احساساتش وزن کافی برای تایید شدن ندارند.
در غواصی عمیق تر از آنچه در اینجا می توانم ارائه دهم، در کتابم شریک می شوم، جعبه ابزار اضطراب، افسردگی و خشم برای نوجوانانکودکانی که در محیطهایی بزرگ میشوند که بیانهای عاطفیشان به حداقل میرسد یا نادیده گرفته میشود، اغلب در بزرگسالی با تنظیم هیجانی دست و پنجه نرم میکنند. آنها بیشتر احتمال دارد که اضطراب و افسردگی را تجربه کنند، و اغلب چالش هایی را در ایجاد روابط سالم و محترمانه متقابل گزارش می کنند.
سناریوها: اخراج های روزمره، تأثیرات مادام العمر
سناریو 1: کیمبرلی، 14 ساله، اغلب پس از اینکه یکی از همسالانش در مقابل دوستانش به او توهین می کند، ناراحت از مدرسه به خانه می آید. او به پدرش میگوید که چقدر احساس تحقیر کرده است، اما او دوباره میگوید: «نگران نباش. منظورشان اینطور نبود.»
این پاسخ به جای تسلی دادن، به او نشان می دهد که احساس خجالت و طرد شدن او معتبر نیست. با گذشت زمان، کیمبرلی ممکن است کمتر به احساسات خود اعتماد کند و عزت نفس او ممکن است کاهش یابد زیرا این باور را درونی می کند که بیش از حد واکنش نشان می دهد.
سناریو 2: ایتان شش ساله با پسر عموی کمی بزرگترش، لیام، بازی می کند. وقتی لیام در حین بازی به اتان ضربه می زند، اتان به سمت مادربزرگش می دود و با گریه اتفاقی را برایش توضیح می دهد. مادربزرگش، در تلاش برای حفظ آرامش، میگوید: «لیام نمیخواست به تو صدمه بزند. تو خوب هستی.» مادر لیام همان پیام مادربزرگش را تقویت می کند.
اتان که احساس طرد شدن میکند، میآموزد که حتی زمانی که دیگران برای او درد ایجاد میکنند، احساساتش ارزش پرداختن به او را ندارند. او در تلاش برای اثبات مرزهای خود بزرگ می شود، اغلب به دیگران اجازه می دهد بدون اینکه احساس موجه بودن برای صحبت کردن داشته باشند، او را آزار دهند.
شکستن چرخه: اعتبارسنجی به عنوان راهی برای سلامت عاطفی
اقدامات ساده و در عین حال قدرتمند اعتبار سنجی می تواند آسیب عاطفی طولانی مدت ناشی از نادیده گرفتن احساسات کودک را کاهش دهد. اعتبار سنجی به معنای تایید و احترام به احساسات کودک است، حتی اگر فکر می کنید که موقعیت یک سوء تفاهم یا ناخواسته بوده است. والدین می توانند به جای اینکه بگویند «منظورشان اینطور نبود» با همدلی پاسخ دهند: «خیلی متاسفم که باعث ناراحتی شما شدم. بیایید در مورد آن صحبت کنیم.»
با تأیید احساسات کودک، والدین ابزارهایی را در اختیار او قرار می دهند تا احساسات خود را به طور سالم پردازش و ابراز کنند. این رویکرد تاب آوری عاطفی را تقویت می کند و به کودکان می آموزد که احساسات آنها اهمیت دارد. کودکانی که احساس میکنند شنیده میشوند، بیشتر در بزرگسالی اعتماد به نفس، هوش هیجانی و روابط سالمتری پیدا میکنند.
نتیجه گیری: آثار ماندگار باطل
رد کردن درد کودک با عباراتی مانند “منظورش اینطور نبود” ممکن است در حال حاضر بی اهمیت به نظر برسد، اما اثرات دراز مدت آن می تواند عمیق باشد. کودکانی که با احساسات بی اعتبار بزرگ می شوند، اغلب با ارزش خود دست و پنجه نرم می کنند و ممکن است به دنبال روابطی باشند که در آن احساساتشان همچنان نادیده گرفته شود. با تغییر از اخراج به اعتبار، والدین می توانند به فرزندان خود کمک کنند تا ابزارهای عاطفی را برای عبور از چالش های زندگی با اعتماد به نفس و احترام به خود توسعه دهند.