Neurofluidity: بازی با یک مفهوم
[ad_1] سیال عصبی کلمه ای است که چند سال پیش در حین بررسی تنش بین مقوله های “عصبی” و “عصبی واگرا” به آن فکر کردم. در زمینههای دیگر، هم برای اشاره به طیف اوتیسم و تجربیات مرتبط، و هم برای اصطلاحی که فرآیندی را که ...
[ad_1] سیال عصبی کلمه ای است که چند سال پیش در حین بررسی تنش بین مقوله های “عصبی” و “عصبی واگرا” به آن فکر کردم. در زمینههای دیگر، هم برای اشاره به طیف اوتیسم و تجربیات مرتبط، و هم برای اصطلاحی که فرآیندی را که ...
[ad_1]
سیال عصبی کلمه ای است که چند سال پیش در حین بررسی تنش بین مقوله های “عصبی” و “عصبی واگرا” به آن فکر کردم. در زمینههای دیگر، هم برای اشاره به طیف اوتیسم و تجربیات مرتبط، و هم برای اصطلاحی که فرآیندی را که زمینهای برای نوروپلاستیسیته، به معنای رشد و تغییر مغز است، توصیف میکند، استفاده میشود. به دلیل فضا، نمی توانم به ادبیات غنی در مورد شخصیت و ذهن، هویت و سیاست که مرتبط هستند، انصاف بدهم. با جسارت از واکنش های طنین دار در شبکه های اجتماعی، این را نوشتم.
با تأمل در تاریخچه حرکت خود در میان گروههای اجتماعی مختلف – با شروع از دبیرستان – بدون شناسایی کامل با یک گروه، بدون اینکه اسیر شوم، راهی برای کمک به درک موقعیت دیگر، موقعیت سوم، ممکن است مفید باشد. . من شخصاً احساس نمیکردم که نه به نوروتیپیکال و نه نورواگرا/تنوع اعصاب تعلق دارم و نه به دیگرانی که به خوبی میشناختم.
مفاهیم نورواگرایی و نوروتیپیکالیته بخشی از یک گرایش آشنا به مقولههای دوگانه، دوتایی یا قطبیکننده احساس میشوند که معمولاً در بسیاری از حوزههای گفتمان مشکلاتی ایجاد میکنند. بزرگ شدن بر روی مفاهیمی مانند تنش دیالتیکی و غیردوگانه انگاری هندو، پیچیدگی و هرج و مرج، محدودیت های تائوئیستی نامگذاری اشیا، و مفهوم روانکاوانه ثلث های تجربه شده و ظهوری بدون نماد، دیدگاه تجربی دیویی، و اجتناب از تقسیم، و بی اعتمادی به سادگی بیش از حد. ، حد وسط تعادل روان-fiessgleichgewicht– احساس امنیت بیشتری می کند.
در اینجا یک تعریف کاربردی وجود دارد: “نوروسیال بودن به معنای داشتن توانایی جابهجایی بین حالتهای عصبی عصبیتر و متنوعتر، روشهای ارتباط، و دیدگاههایی درباره جهان است.”
شایان ذکر است که این مفهوم، تا آنجا که من می دانم، ساخته شده است و مبتنی بر مطالعات روانشناختی نیست، به غیر از سال های طولانی من به عنوان پزشک، نظریه پرداز، معلم و نویسنده – چیزی که برای کمک به توضیح تجربیاتم ایجاد کرده ام. و آن دسته از افراد دیگری که به درستی در مقوله های دیگر نمی گنجند یا با آن ها همذات پنداری می کنند. این یک دسته بندی برای هیچ دسته ای است، به یک معنا.
با در نظر گرفتن این ملاحظات، در اینجا چند نکته برجسته در مورد نوروفلویدیتی وجود دارد.
نه نوروتایپیکال و نه نورودیورس. افراد Neurofluid به طور منظم در دسته های نوروتیپیک یا نوروتیورس قرار نمی گیرند. در عوض، neurofluidity یک راس سوم را در یک مثلث استعاری نشان می دهد. یا شاید یک راس پویا باشد – نقطه ای که حرکت می کند. اگر بخواهیم این سه دسته را بهعنوان محور در فضای سهبعدی تصور کنیم، سیال عصبی در جایی در این بین وجود خواهد داشت، اما ترسیم آن به این شکل ممکن است کاملاً رضایتبخش نباشد.

مثلث
منبع: Grant H Brenner

فضای سه بعدی
منبع: Grant H Brenner
به عنوان یک سازه هویت. اگر جریان عصبی منحصر به فرد باشد، می تواند به یک هویت تبدیل شود. مانند بسیاری از هویتها، میتواند از طریق تعریف و شناسایی مشترک، واقعیت پایداری پیدا کند. با این حال، بدون تحقیقات روانشناختی برای تأیید اینکه آیا این یک عامل مستقل است، این مفهوم فرضی باقی می ماند.
احتمالاً صرفاً ساختگی است. علیرغم تخیلی بودن، مفهوم نوروسالیتی را برای شناسایی خود مفید دانستم. وقتی من آن را به اشتراک گذاشتم – عمدتاً در رسانه های اجتماعی – دیگران با آن طنین انداز شدند. به نظر می رسد برای افرادی جذاب است که با هنجارهای مرسوم مطابقت ندارند، اما با برچسب تنوع عصبی همخوانی ندارند، چه با همبستگی های بالینی یا هویت سیاسی تعریف شوند.

نمودار ون
منبع: Grant H Brenner
علاوه بر این، با احتیاط از تعمیم بیش از حد یا بیش از حد شامل بودن، ممکن است سبک های تفکر و رویکردهای احساسی خود را بسته به زمینه تطبیق دهند. افراد نورو سیال ممکن است در هر دو تفکر واگرا و همگرا بر حسب شرایط برتر باشند. این سازگاری در مورد عدم اصالت یا “آفتاب پرست” بودن نیست، بلکه نوعی پرتوانی را منعکس می کند – به اصطلاح، توانایی کار با “سیستم های” متفاوت. اگرچه نه لزوماً به معنای متکثر یا چندگانه داشتن حالات متفاوت شخصیتی متمایز با درجات متفاوتی از خودآگاهی.
اینها برخی از ملاحظات اولیه در مورد جریان عصبی هستند. ممکن است همه آنها پابرجا نباشند، بسیاری از چیزها ممکن است گم شده باشند یا فقط اشتباه باشند، اما با روحیه بلند فکر کردن و بیان برخی از احتمالات.
در پایان، ممکن است بپرسیم، “وقتی از ChatGPT پرسیده می شود: “اگر فردی نه عصبی و نه واگرای عصبی باشد، چه چیزی برای گفتن دارد؟”
اگر فردی نه عصبی است و نه عصبی، ممکن است نشان دهد که الگوهای شناختی یا رفتارهای او به خوبی در هیچ یک از این دسته ها قرار نمی گیرند. عبارات «نوروتیپیکال» و «واگرای عصبی» عموماً برای توصیف گروه های گسترده ای از افراد بر اساس نحوه عملکرد مغز یا پردازش اطلاعات استفاده می شود، که نوروتیپیک به افرادی که الگوهای شناختی آنها با هنجارهای اجتماعی همسو است و نورواگرا به افرادی که الگوهای آنها ممکن است متفاوت باشد اشاره دارد. راه هایی مانند اوتیسم، ADHD یا نارساخوانی.
با این حال، مغز و رفتار انسان پیچیده است و همیشه در چنین دسته بندی های دوتایی قرار نمی گیرد. برخی از افراد ممکن است ویژگیهای شناختی داشته باشند که به طور کامل با برچسبهای «نوروتیپیک» یا «واگرای عصبی» همخوانی نداشته باشند – به این معنی که ممکن است ویژگیهایی از خود نشان دهند که در الگوهای رایج هر یک از گروهها قرار نگیرد. این می تواند نشان دهد که آنها پردازش شناختی یا عاطفی را به روش هایی که برای آنها منحصر به فرد است، خارج از دسته بندی های تعیین شده تجربه می کنند.
در نهایت، تفاوتهای فردی در شناخت، رفتار و تجربه بسیار زیاد است، و مهم است که به یاد داشته باشید که این برچسبها ابزارهایی برای درک تمایلات هستند تا تعاریف سفت و سخت از چیستی کسی. افراد ممکن است با چندین یا هیچ یک از این اصطلاحات شناسایی شوند و این کاملاً معتبر است.
به من اطلاع دهید اگر شما می خواهید هر گونه تنظیمات اضافی!
[ad_2]