یکی از سوالاتی که اغلب از من پرسیده می شود این است که “محرک های بصری چگونه با میسوفونیا ارتباط دارند؟” در حالی که این یک سوال عالی است، حقیقت تاسف بار این است که ما هنوز پاسخ قطعی نداریم. در سال 2013، آرژان شرودر اصطلاح “misokinesia” را برای توصیف محرک های بصری تجربه شده توسط افراد مبتلا به میسوفونیا معرفی کرد. هدف از این کار ایجاد یک اختلال جداگانه نبود، بلکه برای برجسته کردن پدیدهای بود که به خوبی با درک موجود از میسوفونیا مطابقت نداشت (شرودر و همکاران، 2013). تحقیقات جدیدتر توسط Davidenko و همکاران. (2022) همچنین محرک های بصری را مورد بررسی قرار داده است، و پیشنهاد می کند که ممکن است مکانیسم های همپوشانی بین حساسیت های شنوایی و بصری وجود داشته باشد، اگرچه این ناحیه هنوز مورد بررسی قرار نگرفته است.
برای شروع، مهم است که روشن کنیم که misokinesia، که به “نفرت از حرکت” ترجمه می شود، ممکن است موضوع را بیش از حد ساده کند. تحقیقات کنونی شواهد کافی برای تعیین اینکه آیا محرک های بینایی نمایانگر یک پدیده متمایز، گسترش میسوفونیا یا جزء یک اختلال پردازش حسی گسترده تر هستند، ارائه نمی کند. همچنین مشخص نیست که آیا بیشتر یا فقط برخی از افراد مبتلا به میسوفونیا، محرک های بینایی را تجربه می کنند.
ما به سادگی نمی دانیم که آیا همه افراد مبتلا به میسوفونیا به میزوکینزی نیز مبتلا هستند یا اینکه آیا برخی افراد منحصراً به صداها واکنش نشان می دهند در حالی که برخی دیگر هم به صداها و هم به تصاویر واکنش نشان می دهند. این احتمال وجود دارد که این بیزاری ها در یک طیف، با تنوع در شدت و نوع در موارد مختلف، وجود داشته باشند. در حال حاضر، این یک سوال باز است که نیاز به تحقیقات بیشتری دارد.
چیزی که میتوانم با اطمینان بیان کنم این است که بسیاری از افراد در جامعه میسوفونیا، از جمله خود من، گزارش میدهند که هم محرکهای دیداری و هم شنیداری را تجربه کردهاند که واکنشهای مشابهی را تحریک میکنند. برای کسانی که میزوکینزی را تجربه میکنند، واکنشهای فیزیولوژیکی و احساسی میتواند به همان شدتی باشد که ناشی از محرکهای شنوایی است. سیستم عصبی خودمختار ما فعال می شود و منجر به احساس ناراحتی، پریشانی و حتی درد می شود.
اصطلاح “میزوفونیا” به خودی خود می تواند گمراه کننده باشد، زیرا بر تنفر از صداها (یا تصاویر بصری) دلالت دارد، در حالی که در واقعیت، پاسخ از پردازش مغز محرک های خاص به عنوان تهدید ناشی می شود. با این وجود، این اصطلاحی است که هم توسط محققان و هم توسط عموم پذیرفته شده است، بنابراین در حال حاضر استاندارد باقی مانده است. بسیار مهم است که بدانیم درک ما از این محرکها – هم شنیداری و هم بصری – هنوز در مراحل ابتدایی است و بسیاری از جزئیات باید روشن شوند.
به شخصه، محرک های بصری خود را به همان اندازه چالش برانگیز می دانم، اگر نه بیشتر، به عنوان محرک های شنیداری من. بر خلاف صداها، که گاهی اوقات میتوانند با گوشگیر یا هدفونهای حذف نویز مسدود شوند، اجتناب از محرکهای بصری سختتر است. حتی بستن چشمانم کمکی نمی کند، زیرا این تصاویر اغلب پس از نوردهی در ذهن من باقی می مانند. برخی از محرکهای بصری – لرزش پاها، تاب خوردن افراد، یا ضربه زدن انگشتان – و حتی اشتباهات گرامری، مانند فاصله دو برابر بعد از پریودها، باعث ناراحتی شدیدی شده است که باعث میشود ارتباط افراد را مسدود کنم.
برخورد با محرک های بینایی و شنوایی زندگی روزمره را به طور قابل توجهی دشوارتر کرده است. محرکهای بصری مربوط به دستور زبان، تایپ کردن، نورپردازی و حتی تزئینات تعطیلات میتوانند فعالیتهایی مانند وبگردی، بازی و نزدیکی چراغهای کریسمس چشمک زن را تقریبا غیرممکن کنند.
در اینجا چند نمونه از محرک های بصری من آورده شده است:
- فاصله های دوتایی به جای تک فاصله ها بعد از نقطه ها.
- اختصاراتی مانند «u»، «r» یا «ur» به جای کلمات کامل.
- استفاده نادرست از «تو هستی» و «تو».
- علائم نگارشی بیش از حد، به ویژه علامت تعجب.
- وضعیت غیرمعمول بدن، مانند یک پا بالا و یک پا پایین.
- بازوهایی که از شیشه ماشین به بیرون خم شده اند.
- بند کفش باز شده.
- جلوه های متحرک در بازی های ویدیویی
- چراغ های روشن.
- اجسام در حال چرخش مانند چرخ های سوزنی و آسیاب های بادی.
- تاب خوردن کیسه ها روی بازوها
- اجسام در حال تلنگر یا بال زدن در نسیم.
- استفاده نادرست از دستور زبان
- استفاده بیش از حد یا سوء استفاده از بیضی ها (مثلاً بیش از سه نقطه پشت سر هم).
- جویدن – از نظر بصری، نه لزوماً صدا. در واقع، اغلب بصری را آزاردهنده تر از جنبه شنوایی می دانم.
توضیح محرک های بصری به ویژه دشوار بوده است، زیرا حتی در جامعه میسوفونیا، آنها به طور گسترده مورد بحث قرار نمی گیرند. این به دلیل سهل انگاری نیست، بلکه به دلیل کمبود داده است – هم علمی و هم حکایتی. بر خلاف محرک های صوتی، محرک های بصری را نمی توان با گوش گیر مسدود کرد. در حالی که چشم بند ممکن است یک گزینه به نظر برسد، اما به سختی برای زندگی روزمره کاربردی هستند.
Misophonia Essential Reads
نکته کلیدی این است که محرک های بصری برای بسیاری از افراد مبتلا به میسوفونیا یک تجربه واقعی و ناراحت کننده هستند. اینکه آیا آنها مکانیسمهای اساسی مشابه محرکهای شنوایی را دارند یا نه، هنوز یک سوال باز است، و تحقیقات در حال انجام، مانند آنچه توسط شرودر و همکاران انجام شده است. (2013) و Davidenko و همکاران. (2022)، برای از بین بردن این پیچیدگی ها حیاتی خواهد بود. تا آن زمان، مهم است که به هنگام ظهور اطلاعات جدید، با کنجکاوی، همدلی و تمایل به یادگیری به این موضوع نزدیک شوید.
این پست نیز در میسوفونیا مهم است: رویکردی مبتنی بر حمایت برای مقابله با میسوفونیا برای بزرگسالان، نوجوانان و پزشکان اما برای بازنگری شده است روانشناسی امروز.