تعداد کمی از تجربیات ویران کننده تر از از دست دادن بارداری یا از دست دادن کودک است. گاهی اوقات ، هنگامی که این ضرر چیزی نیست که جامعه به راحتی آن را تشخیص دهد ، ما ، به عنوان موجودات زیبا و پیچیده ، آن را به روش های خودمان می گیریم و اعتبار می دهیم – از طریق آیین ، از طریق حافظه ، از طریق ایجاد معنایی که در آن به نظر نمی رسد در خارج وجود داشته باشد جهان برای برخی ، این اعتبار سنجی از طریق کلمات ، زبانی که به احساسات ما شکل می دهد ، حاصل می شود.
گاهی اوقات ، شاید حتی در کمال تعجب نویسنده ، آنها می نویسند. و بنویسید. و بنویسید. این کلمات در یک ریزش غیرقابل توقف جریان می یابند و به دنبال این هستند که آنچه را که احساس بی معنی می کند ، حس کند ، گویی عمل قرار دادن کلمات به کاغذ ممکن است ساختار را به هرج و مرج ، ریتمی به غم و اندوه ، راهی برای ترجمه از دست دادن به چیزی ملموس برساند.
این درایو اجباری برای نوشتن ، معروف به هنجاری، یک پاسخ غالباً رو به رو به تحول عاطفی شدید است. برای کسانی که از دست دادن بارداری را تجربه می کنند ، می تواند به وسیله ای برای زنده ماندن و یک نیروی بی امان تبدیل شود و در تمام ساعات روز و شب خواستار بیان است. اما آیا این یک نعمت است یا نفرین؟ آیا می توان جریان بی پایان کلمات را که به نظر می رسد بسیار معصوم است ، بهبود بخشند ، یا زخم را عمیق تر می کنند؟
هایپرگرافیا چیست؟
Hypergraphia صرفاً روزنامه نگاری نیست و همچنین کارهای دقیق نثر نیست. این یک سیل ، یک تورنت ، تقاضا از مغز برای قرار دادن کلمات بدون مکث است. آلیس دبلیو فلارتی ، متخصص مغز و اعصاب و نویسنده بیماری نیمه شب: رانندگی برای نوشتن ، بلوک نویسنده و مغز خلاق، آن را به عنوان شرایطی که ناشی از فعالیت غیر طبیعی در لوب تمپورال است ، توصیف می کند ، که اغلب در صرع ، شیدایی یا اندوه شدید دیده می شود (Flaherty ، 2004).
نویسنده ممکن است صفحات را بر روی صفحات ، نوت بوک ها بر روی نوت بوک ها پر کند و به سختی متوقف شود و بخوابد. اجبار همیشه کاتاریک نیست. بعضی اوقات ، به سادگی غیرقابل کنترل است.
هیپرافی در از دست دادن بارداری
برای کسی که بارداری را از دست داده است ، هیچ تسلیت کافی ندارد. پس از آن ، نوشتن به یک مراسم خصوصی از یادآوری تبدیل می شود ، تصدیق زندگی که بود و پس از آن نبود.
جریانهای آگاهی بر روی صفحات در امواج بدون ساختار ریخته می شوند و به اندوه یک مکان فرود امن می بخشند. این شکل از هایپرگرافیا ، گرچه شدید است ، اما می تواند یک نیروی شفابخش باشد و باعث می شود احساسات به جای راکد حرکت کنند.
محرک های هورمونی و عصبی: مغز در عزاداری
بارداری عمیقاً عصبی شیمیایی مغز را تغییر می دهد ، با افزایش و کاهش هورمون هایی مانند اکسی توسین و دوپامین که بر احساسات ، شناخت و ارتباطات تأثیر می گذارد (Brunton & Russell ، 2010). هنگامی که بارداری به طور غیر منتظره ای به پایان می رسد ، عقب نشینی ناگهانی این هورمونها می تواند مغز را در تلاش برای ارزیابی مجدد قرار دهد و شرایطی را برای فشار خون بالا ایجاد می کند.
مناطق گره خورده با احساسات عمیق و رفتارهای اجباری بیش از حد تحریک می شوند و نوشتن یک تلاش تقریبا غریزی برای بازگرداندن تعادل را انجام می دهند (Brunton & Russell ، 2010 ؛ Flaherty ، 2004). این کلمات ممکن است در یک جریان هرج و مرج – تکرار شونده ، وسواس ، مارپیچ – ریخته شود ، اما با این وجود ، آنها می آیند ، یک تلاش ناامید کننده برای ایجاد ساختار به اندوه.
به طور مشابه ، شیفت های هورمونی پس از زایمان می توانند قسمتهای جنون آمیز را در آن دسته از اختلال های دو قطبی ایجاد کنند ، با این وجود هیپرگرافیا به عنوان نشانه ای از این عصب شناسی تغییر یافته ظاهر می شود (Leshin-Harwood ، 2023 ؛ Sharma & Burt ، 2011). زنانی که اختلال دو قطبی پس از زایمان را تجربه می کنند ، نوشتن اجباری را به عنوان خروجی توصیف می کنند که بر ارتباط عمیق بین سلامت روان و تغییرات عصبی شیمیایی به دنبال از دست دادن بارداری یا زایمان تأکید می کند (DBS Alliance ، 2023).
بین وسواس و شفابخشی
Hypergraphia در یک طیف وجود دارد. در یک انتها ، این یک عمل عمیق و بازتابنده است و به کلمات اجازه می دهد تا از طریق پالس ریتمیک به احساسات شکل دهند. از نظر برخی ، اندوه به شعر ، مقاله و حتی کتاب تبدیل می شود و به درد آنها می بخشد. به این ترتیب ، Hypergraphia نه فقط برای نویسنده ، بلکه برای دیگران که در سکوت متحمل شده اند ، به یک پل تبدیل می شود. از سوی دیگر ، این یک نیروی قریب به اتفاق است که درگیر مبارزات سلامت روان مانند اختلال دو قطبی ، اضطراب شدید و گاهی روان پریشی است.
مرز بین کاتارز و اجبار ظریف است. هنگام نوشتن گرفتگی خواب ، روابط و تعامل با زندگی ، این یک پناهگاه متوقف می شود و در عوض به زندان می رسد. همانطور که Flaherty (2004) مشاهده می کند ، در حالت های مانیک ، هایپرگرافیا یک انتخاب آگاهانه نیست بلکه یک نیروی غیرقابل توقف است و نویسنده را به جلو سوق می دهد حتی به عنوان فرسودگی برای تسکین دعا می کند.
برای برخی ، نوشتن به یک سپر تبدیل می شود. آنها به جای تسلیم شدن در غم و اندوه ، هر احساسی را ضبط می کنند و درد را در جوهر محصور می کنند. اگر ضرر مستند ، تجزیه و تحلیل و ساختار داده شده باشد ، شاید قابل درک باشد. اما از دست دادن بارداری یا هرگونه ضرر ، چیزی نیست که به استدلال تسلیم شود. این منطق را مخالفت می کند و فقط یک خلاء دردناک را پشت سر می گذارد.
غم و اندوه به معنای موجود نیست. باید با گذشت زمان ، با تجربه ، بدون فیلتر و غیرقابل اجتناب – تجربه شود و فضا را برای چیز جدیدی فراهم کند.
نعمت یا نفرین؟
بنابراین ، آیا Hypergraphia یک نعمت است یا نفرین؟ جواب پیچیده است.
برای برخی ، این یک هدیه است ، راهی برای بیرونی غم و اندوه و ایجاد معنی به بی معنی است. این یک عمل بقا است ، هنگامی که همه چیز از دست می رود ، یک واقعیت به واقعیت است. این اجازه می دهد تا یک مادر به خاطر بیاورد ، احترام بگذارد ، وقتی کلمات با صدای بلند شکست می خورند ، صحبت کند.
برای دیگران ، این یک بار است. این کلمات هرگز متوقف نمی شوند و هیچ گونه آرامش و تسکین ندارند ، فقط یک سیل بی امان که به همان اندازه که بیان می کند غرق می شود. این می تواند منزوی شود ، وسواس که به جای بهبودی از هم جدا می شود.
شاید Hypergraphia مانند Dervishes گرداب باشد که خود را به یک خلسه می چرخانند و به دنبال تعالی معنوی هستند. درست همانطور که آنها می چرخند تا خود را از دست بدهند و به مکانی فراتر از زمان و خود برسند ، کسانی که در پی از دست دادن به طور اجباری می نویسند ، ممکن است به دنبال همان تعالی باشند. تلاش برای دیدار با گمشده در فضایی که کلمات فراتر از زمان ، فراتر از اندوه ، به چیزی بی نهایت کشیده می شوند.
برای کسانی که در سخنان خود آرامش پیدا می کنند ، اجازه دهید آنها جریان پیدا کنند. اما برای کسانی که احساس گرفتار آنها می کنند ، می دانند که نیازی به نوشتن نیست. همچنین شرم آور نیست که نیاز به متوقف کردن داشته باشید.