جنیفر والاس نیویورک تایمز پرفروش، هرگز به اندازه کافی: وقتی فرهنگ دستاورد سمی می شود – و آنچه می توانیم در مورد آن انجام دهیم، استرس (به معنای واقعی کلمه) بیمارگونه ای را که برخی از دانش آموزان ژنرال Z در مسابقه موش برای ورود به یک “دانشکده خوب” در معرض آن قرار می گیرند، با جزئیات طاقت فرسا بررسی می کند.
او در مقدمه اعتراف می کند که موضوع مورد نظر او، دانش آموزان با پیشرفت بسیار بالا از دبیرستان های زودپز در ایالات متحده، ممکن است برای برخی از خوانندگان آزاردهنده باشد. فرض بر این است که این جمعیت مرفه به خوبی کار میکنند، اما در واقع، نوجوانان این بخش کوچک از جامعه آمریکا از همان بیماریهایی رنج میبرند که قبلاً فقط در فقیرترین و محاصرهشدهترین افراد جامعه ما دیده میشد.
کتاب والاس فضایی در ادبیات ایجاد میکند تا در نظر بگیریم چگونه و چرا این زیرمجموعه کوچک از جمعیت خود را که به نظر میرسد همه آنها را دارند، به اندازه کسانی که هیچ ندارند بیمار میکنیم. چرا این اتفاق می افتد؟ پاسخ کوتاه این است که برای دلپذیرترین آمریکاییها، ضروریترین نیازها ماهیت اجتماعی دارند، نه فیزیولوژیکی.
استفاده از سلسله مراتب نیازهای آبراهام مزلو در اینجا مفید است، هرم آشنا با نیازهای اساسی بقا در پایین و خودشکوفایی در بالا (با ایمنی و امنیت، عشق و تعلق، و مراحل صعودی عزت نفس در میان). در حالی که ما انتظار داریم در کسانی که برای برآورده ساختن نیازهای اولیه خود (غذا، پوشاک، سرپناه) تلاش میکنند رنج بکشند، یافتن همین بیماریها در کسانی که بیش از حد نیازهای اولیه زندگی دارند تا حدودی شگفتانگیز است. یا هست؟
مطالعه دقیق والاس هرگز به اندازه کافی با این بینش همسو میشود که ثروتمندی آمریکایی اتصال کوتاه صعود به هرم مازلو را تشویق میکند – آن را از پایین به بالا با پرش درست بر روی رشد شخصی حیاتی که مراحل میانی هرم را شامل میشود، پوشش میدهد. طرز فکر «بقای شایستهترین» در خرده فرهنگهای با دستاوردهای بالا، هم در بچههایی که از فشارهای بیامان برای «موفقیت» رنجیدهاند و هم والدینی که مشتاق اطمینان از فرزندانشان هستند یا حداقل حفظ اجتماعیشان را ناراحت میکنند، بدترینها را نشان میدهد. ایستاده
مشکل آشکار اتصال کوتاه در راه رسیدن به اوج این است که هر کاری انجام می دهد جز فعال کردن «خودشکوفایی»، که مزلو آن را اینگونه تعریف می کند: «تبدیل شدن به هر چیزی که قادر به تبدیل شدن هستید». این بچهها در نهایت به لیگ آیوی راه پیدا میکنند و نمیدانند چه کسانی هستند، چرا آنجا هستند و در زندگی به کجا میروند.
بهطور غمانگیزی، چیزی که از دور زدن مراحل «عشق و تعلق» و «احترام» کم است، احساس «مهم بودن» است – برای دنیا، خانوادهها و اجتماعاتشان، و گاهی حتی برای خودشان. دبیرستان خودم در شهر کوچک کانکتیکات، یکی از این زودپزها، دچار افزایش خودکشی شده است.
دانشآموزان مؤسسهای که من در آن تدریس میکنم، یک دانشگاه دولتی بزرگ با نرخ پذیرش 80 درصد، میتوانستند با برخی از عناصر کتاب ارتباط برقرار کنند، اما در مجموع، گفتند که داستانهایی که والاس نقل میکرد «غیر واقعی» یا «اغراقآمیز» به نظر میرسید. به عنوان آرامش برای من آمد اما «فرهنگ دستاوردهای سمی» به همان اندازه واقعی است که برای زیرمجموعه کوچکی از جمعیت Gen Z که در حال خودسازی هستند، واقعی است. جالب اینجاست که دادهها مزیت واضحی را در کسانی که از Ivy League در مقابل یک دانشگاه دولتی یا کالج کوچک هنرهای لیبرال فارغالتحصیل میکنند (یا برای برخی افراد، کالج قبلی را بهطور کلی) نشان نمیدهد.
“موفقیت” یکی از موضوعاتی است که در بحث های کتاب با دانش آموزانم زیاد مطرح شد. ما احساس کردیم که والاس تمایل دارد تعریف مرسوم “موفقیت” را به عنوان مالی، به جای رضایت از زندگی به طور گسترده تر، به کار برد. چند تن از شاگردان من از این تعریف متعارف عقب نشینی کردند و استدلال کردند که داشتن یک زندگی هدفمند یا دنبال کردن شغلی معنادار مهمتر از ثروتمند بودن است.
به عنوان یک استاد کالج، من نیز باید با چنین تعاریف جایگزینی از موفقیت موافق باشم. با این حال، برای انصاف به والاس، والدینی که او در این کتاب به آنها اشاره میکند دقیقاً از آن دستههایی هستند که موفقیت مالی را بر سایر انواع موفقیت ترجیح میدهند.
دو فصل آخر کتاب شاید قوی ترین باشد. درست زمانی که دانشآموزانم از داستانهای افراطی دانشآموزان دبیرستانی خسته میشدند، والاس به پیامهای «چه کاری میتوانیم در مورد آن انجام دهیم» میپردازد. ابرها از هم جدا می شوند و نور خورشید به سمت پایین می تابد.
پرفروش ترین کتاب جنیفر والاس در نیویورک
منبع: آمازون
والاس راههایی را ارائه میدهد که در آنها ژنرال زرهای جوان میتوانند با افزودن ارزش به دوستان، خانواده و جامعه خود از خودشان بیرون بیایند، که به آنها کمک میکند احساس کنند که اهمیت دارند. شاگردان من به طور کلی موافق بودند که کارهای خانه و داوطلب شدن در خارج از خانه تجربیات شخصیتسازی بود که در آن زمان از آنها ناراحت بودند، اما اکنون میتوانند آن را ارزشمند بدانند.
من فکر می کنم این پیام برای جوانان Gen Z بسیار مهم است، زیرا فشارهای زیادی در زندگی آنها آنها را مجبور می کند تا روی خود تمرکز کنند تا روی دیگران، چه رسد به جامعه. رقابت موشهای آکادمیک تا دانشگاه، رقابت بیش از حد را تشویق میکند، و استفاده ناسالم آنها از رسانههای اجتماعی بیشتر شبیه به آن است: رقابت، مقایسه، جلب توجه، شمارش لایک و غیره. بسیاری از محققان به طنز ذاتی رسانه های «اجتماعی» اشاره کرده اند که یک نسل کامل را تنها، ناامن و فاقد مهارت های اجتماعی می کند.
اکثر دانش آموزان من خاطرنشان کردند که این کتاب بیشتر برای والدین ژنرال Z، بیشتر نسل من (نسل X) در نظر گرفته شده است. اما من هنوز خوشحالم که آن را با هم خواندیم، زیرا باعث تشویق گفتگوی آزاد و صادقانه در کلاس در مورد آنچه در زندگی مهم است. به طور اساسی تر، ما را قادر می سازد برای شروع به اندازه کافی مکث و تأمل کنیم فهمیدن آنچه که بیش از همه مهم است، که به زمان و خودآگاهی نیاز دارد.