06:28 - 2025/06/07

مربیگری چیست؟ برنده شدن در بازی فیزیولوژیکی

[ad_1] ما اغلب از مربیگری به عنوان استراتژی ، آموزش ، انگیزه یا آموزش دیگران در مورد موفقیت فکر می کنیم. اما مربیگری واقعی کاری نیست که ما با مردم انجام دهیم. این در مورد چگونگی ملاقات با آنها است – چگونه در لحظه های مهم فیزیولوژی آ...

مربیگری چیست؟ برنده شدن در بازی فیزیولوژیکی

[ad_1]

ما اغلب از مربیگری به عنوان استراتژی ، آموزش ، انگیزه یا آموزش دیگران در مورد موفقیت فکر می کنیم.

اما مربیگری واقعی کاری نیست که ما با مردم انجام دهیم. این در مورد چگونگی ملاقات با آنها است – چگونه در لحظه های مهم فیزیولوژی آنها را ملاقات می کنیم.

مربیگری ، در هسته اصلی آن ، یک عمل رابطه ای و بیولوژیکی است. این توانایی در پیگیری ، نه به نتیجه ، بلکه به وضعیت فعلی است. این توانایی ملاقات با کسی است که دقیقاً در جایی که در آن قرار دارد ، بدون اضافه کردن فوریت ، تنش یا فشار ناگفته خود به ترکیب.

در لحظه های پر سر و صدا ، سیستم عصبی همیشه اول صحبت می کند. و اگر ما گوش نمی دهیم – اگر در مبارزه داخلی خود ما گرفتار شده ایم ، فشار خودمان برای اثبات یا محافظت است – ما در پایان فشار به فشار بر فشار را به دست می آوریم. وقتی این اتفاق بیفتد ، مربیگری عملکرد می شود و حضور از بین می رود.

ظرفیت کاریزما

از دیدگاه فیزیولوژیکی ، مربیگری با آنچه می دانیم آغاز نمی شود. این با آنچه ما تجسم می کنیم شروع می شود.

اینگونه نیست که کاریزما ، اعتماد به نفس و محتوا مهم نیست – آنها این کار را می کنند. اما این همان چیزی است که در زیر این ویژگی ها مهم است: زبان بدن ، صدای صدا ، بیان صورت ، لحن عضلانی ، الگوهای حرکتی و حالت فیزیولوژیکی اساسی که یا حضور را برقرار می کند یا وضعیت محافظت را نشان می دهد. هنگامی که این صفات بیرونی از یک سیستم تنظیم شده پدیدار می شوند ، معتبر می شوند. انسجام جایگزین عملکرد می شود. حضور جایگزین فشار می شود.

این در مورد ظرفیت است – توانایی ما در یک نشانه ایمنی قابل اعتماد ، جابجایی انعطاف پذیر از طریق حالت های فیزیولوژیکی خود و ایجاد محیطی که بدن مشتری بتواند حل و فصل ، تمرکز یا افزایش به مناسبت شود.

این بدان معناست که دانستن نحوه تسویه حساب شخصی در هنگام لبه. چگونه آنها را هنگام فروپاشی بلند کنیم. و بله – چگونه می توان به آنها کمک کرد تا مبارزه کنند ، وقتی لحظه ای از آن خواستار آن است. اما این همچنین به معنای دانستن زمان فشار نیست. هنگامی که سیستم عصبی آنها در حال مهار است ، در حال حاضر انرژی می سوزاند و سعی در محافظت از خود دارد ، شدت بیشتری به شما کمک نمی کند. آسیب می زند

اینجاست که مربیگری چیزی بیشتر از تکنیک یا دستورالعمل می شود. این یک عمل فیزیولوژیکی می شود. نوعی از حضور که بدن را برآورده می کند – نه فقط رفتار – و شرایطی را برای ارتباط ، اعتماد ، وضوح و تغییر ایجاد می کند.

ما مربیگری برای مربیگری نیستیم.

محدودیت های همدلی و سختی

برخی مربیان خود را به همدلی خود افتخار می کنند. آنها عمیقاً به نحوه احساس بازیکنان ، جذب احساسات و تلاش برای پاسخگویی به نیازهای همه در زمان واقعی توجه می کنند. اما همدلی بدون انعطاف پذیری فیزیولوژیکی می تواند ما را تحت الشعاع قرار دهد. این ما را به جای لنگر انداختن ما در حضور ، به پریشانی سوق می دهد.

دیگران خود را به سختی افتخار می کنند. آنها مبارزان را آموزش می دهند – ورزشکارانی که می توانند برای یکدیگر خرد کنند ، قفل شوند و “به جنگ بروند”. این مدل می تواند وفاداری و انسجام شدید ایجاد کند. اما خیلی اوقات ، این پیوند در حالت های تهدید جعل می شود. این تیم در محافظت متحد می شود – ناشی از هوشیاری ، نه با ایمنی یا اعتماد واقعی.

هر دو رویکرد می توانند نتایج کوتاه مدت کسب کنند. اما با گذشت زمان ، آنها تجزیه می شوند – چه از طریق فرسودگی عاطفی یا رانندگی مزمن متابولیک.

نه همدلی و نه سختی ذاتاً اشتباه نیست. مهم این است که آیا ما انعطاف پذیری فیزیولوژیکی برای تشخیص تغییرات ، پاسخ مناسب و بهبودی در صورت لزوم داریم. مربیگری به معنای انتخاب بین نرمی یا قدرت نیست – این بدان معناست که می دانیم در چه وضعیتی قرار داریم و چگونه این نحوه تأثیرگذاری بر دیگران را شکل می دهد.

شفقت ضروری می شود. این نرم نیست – قابل اعتماد است. این امکان را به ما می دهد که تجربه دیگری را بدون مصرف آن احساس کنیم. این به ما کمک می کند تا بدون تقویت آن فشار را حفظ کنیم. این شفافیت را به ما می دهد تا بدانیم که آیا کسی نیاز به برداشتن ، حل و فصل یا به چالش کشیدن دارد – نه بر اساس اولویت ، بلکه بر اساس آنچه فیزیولوژی آنها می تواند به آن دسترسی داشته و از آن استقبال کند.

دلسوزی همان چیزی نیست که ما می گوییم. این همان چیزی است که ما هستیم و چگونه فضایی را که در آن قرار داریم شکل می دهیم.

این پارادوکس است: بسیاری از افرادی که ما مربی می شویم – دستاوردهای عالی ، مجریان ، رهبران – با غلبه بر بدن خود موفق شده اند. آنها آموخته اند که از طریق درد بجنگند ، از طریق فشار فشار بیاورند و حتی وقتی سیستم های داخلی آنها برای تسکین فریاد می زنند ، انجام دهند.

برای این مجریان عالی ، ایده احساس امنیت می تواند مانند شکست ، مانند اجازه دادن به نگهبان خود یا مانند ضعف ، احساس کند.

بنابراین ما از آنجا شروع نمی کنیم. ما آنها را در وضعیتی که در آن قرار دارند ملاقات می کنیم. ما با الگویی که سیستم عصبی آنها از قبل به آن اعتماد دارد ، کار می کنیم – شدت ، کنترل ، ریتم ، دقت – و به آنها کمک می کنیم تا احساس کنند که انعطاف پذیری فیزیولوژیکی در واقع چه احساسی دارد. نه لزوماً آرام ، بلکه انسجام ، هدف ، حضور و بازی.

ما همچنین به آنها کمک می کنیم تا دریابند که بیش از یک راه برای پیروزی وجود دارد – این “مبارزه” همیشه بهترین رویکرد نیست و به ندرت پایدارترین است. توجه را باریک می کند. منابع را سریع می سوزاند. از خود بپرسید ، “وقتی در بهترین حالت خود بوده اید ، آیا برای زندگی خود می جنگید؟”

این سؤال نوع جدیدی از آگاهی را دعوت می کند – یکی که مبارزه را رد نمی کند ، اما آن را مجدداً تغییر می دهد. برنده شدن به معنای مهاربندی نیست. بعضی اوقات به معنای تنفس ، تعلق و در دسترس بودن کاملاً در لحظه است.

تطبیق آموزش

ما می توانیم این را آموزش دهیم. نه از طریق اراده ، بلکه از طریق تغییر حالت های بدنی ریتمیک (یعنی ضربان قلب ، تنفس و تولید متابولیک) از طریق تمرینات عصبی. تمرینات عصبی به بدن کمک می کند تا بدون اینکه گیر بیفتد ، در حال پیمایش در اختلال باشد. این موارد شامل نفس کشیدن ، فواصل حرکتی ، قرار گرفتن در معرض داغ ، تغییر وضعیت وضعیتی و آموزش CO₂ است که هر یک بدن را بین چالش و بهبودی قرار می دهد. آنها تحمل ناراحتی و اعتماد به بهبود را ایجاد می کنند.

وقتی از گردن به بالا مربی می شویم ، تأثیرگذارترین قسمت عملکرد انسان را از دست می دهیم: بدن. صدا فقط صدا نیست – بازخورد آن است. نفس فقط سوخت نیست – این ریتم است. جنبش فقط عمل نیست – این نمایندگی است. کار ما تنظیم این الگوهای است – نه برای رفع آنها بلکه همکاری با آنها.

وقتی در این سطح گوش می دهیم ، می دانیم چه موقع قدم برداریم و چه موقع قدم برداریم ، چه موقع به چالش بکشیم و چه موقع هماهنگ کنیم. ما مربیگری عملکرد را متوقف می کنیم. ما شروع به مربیگری فیزیولوژی در زیر آن می کنیم.

مربیگری واقعی مردم را سخت تر نمی کند. این به آنها کمک می کند تا آنچه را که بدن آنها از قبل می داند دسترسی پیدا کنند: چگونه در صورت لزوم ، چگونه می توان در صورت لزوم دفاع کرد ، چگونه در صورت امکان بهبود یابند ، و چگونه می توانند در هنگام اجازه آزاد شوند و بازی کنند.

این در مورد اجبار همکاری نیست. این در مورد ایجاد شرایطی است که وضعیت فیزیولوژیکی بهینه می تواند ظهور کند.

و این شرایط با ما شروع می شود – با نحوه حضور ما ، نحوه مدیریت وضعیت خودمان ، و اینکه چگونه به نوع حضور تبدیل می شویم سیستم عصبی شخص دیگری می تواند به آن اعتماد کند و به آن اعتماد کند.

در دنیایی که پاداش می جنگد ، معتقدم پیروزی واقعی حضور است. نه فقط در بازی خارجی – بلکه برنده شدن در بازی فیزیولوژیکی.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان