01:18 - 2025/06/07

تفکر انتقادی در کمال گرایی به دام می افتد

[ad_1] در حالی که هر یک از ما مرکز جهان خودمان هستیم ، گاهی اوقات ، قضاوت های خودمان باید مورد تأکید قرار بگیریم ، به ویژه هنگامی که آنها بر اساس استانداردهای غیرواقعی بنا شده اند. کمال گرایان تمایل دارند که اعتقاد داشته باشند که دیگران آ...

تفکر انتقادی در کمال گرایی به دام می افتد

[ad_1]

در حالی که هر یک از ما مرکز جهان خودمان هستیم ، گاهی اوقات ، قضاوت های خودمان باید مورد تأکید قرار بگیریم ، به ویژه هنگامی که آنها بر اساس استانداردهای غیرواقعی بنا شده اند.

کمال گرایان تمایل دارند که اعتقاد داشته باشند که دیگران آنها را مطابق با استانداردی که خود را در اختیار دارند نگه می دارند. در نتیجه ، آنها اغلب با اضطراب شدید اجتماعی مبارزه می کنند و انتظار رد دارند.

در کار من با کمال گرایان ، فهمیدم که بسیاری از بیماران من اثبات اثبات بر من را بر عهده دارند ، همانطور که با عزیزانشان انجام می دهند ، به طور ضمنی یا صریح خاطرنشان می کنند که خودپنداره های آنها کم و بیش سنگ است. بنابراین ، برای پاراگراف کردن ستاره شناس مشهور کارل ساگان ، اعتقادات خارق العاده به شواهد خارق العاده ای نیاز دارد.

با این حال ، از این نظر ، ابراز هر نوع علاقه یا تحسین برای کمال گرایانه فوق العاده نیست به این معنا که فراتر از آنچه ممکن است قرار دارد. این شواهد غالباً هنگام اعطای بی دقتی تخفیف می یابد و اعتقادات اصلی خود ارجاعی سفت و سخت از مصونیت استعدادی است.

اساساً ، کمال گرا یک متفکر ناعادلانه با توجه به خودشان است و از اعتقادات آشنا نسبت به هر گزینه دیگری حمایت می کند.

بازگشت به ساگان ، این روش تفکر فقط زمانی معقول می شود که ما در مورد عقاید فوق طبیعی بحث می کنیم. علم با کمک هزاران نفر ، راهی برای دیدن دنیایی ایجاد کرد که بار اثبات را بر روی کسانی که آن را برکنار می کنند ، می اندازد. از طرف دیگر ، این کمال گرا به طور عمده به خودی خود تصمیم گرفته است (گاهی اوقات با کمک دیدگاه های تحریف شده دیگران) که درک آنها از خود آنقدر آگاه و کامل است که دیگر نیازی به حمایت از آن ندارند. این کار هر کس دیگری است که آنها را رد کنیم.

ذهن کمال گرا و تحریفات شناختی

با این حال ، در معالجه ، کمال گرایان ممکن است دریابند که دیدگاه های آنها از خود نه تنها با سایرین متفاوت است بلکه مبتنی بر مجموعه ای از تحریفات شناختی است. تفکر سیاه و سفید این عقیده را آگاه می کند که شخص فقط اگر کسی کامل باشد-یا به عبارت دیگر ، به این ترتیب ، در همه جا و همه ، فقط هوشمند ، جذاب ، دوست داشتنی و خوب است. این بیش از حد ، این عقیده را به این باور اطلاع می دهد که شخص به دلیل یک اشتباه ساده ، زشت ، زشت به دلیل یک رد (یا چند مورد انتخاب) ، و/یا غیرقابل تصور به دلیل عدم توجه نیست.

شخصی سازی این عقیده را به شما اطلاع می دهد که اتفاقات بد فقط به خاطر شما اتفاق می افتد – به معنای ذات لکه دار شما همیشه و صرفاً باعث عدم موفقیت می شود. تفکر فاجعه بار به اجتناب کمک می کند ، که به نوبه خود ، ما را از تجربه اطلاعات مثبت در مورد خودمان باز می دارد.

و “شانه ها” زیربنای احساس مزمن ما از عدم کافی بودن است. ریچارد پتی ، افسانه NASCAR اظهار داشت که وقتی او به یک هدف نرسید ، راضی نبود زیرا این بدان معنی بود که نوار او خیلی زیاد است ، و برعکس ، هنگام انجام این کار احساس ناراحتی می کرد زیرا این بدان معنی است که این نوار خیلی کم است. این تله های ذهنی ، بستر احساس خود کمال گرا را تشکیل می دهند ، اما با این وجود آنها همچنان آن را جدی می گیرند.

با توجه به این تله های تفکر انتقادی ، کمال گرا ها می توانند:

  1. قطع اعتقادات خودشان ناعادلانه را قطع کنید. سرسختی ، یا عدم تمایل به پذیرش یکی ، اشتباه است ، از انعطاف پذیری شناختی جلوگیری می کند ، جنبه مهمی از بلوغ و بهزیستی. در اینجا ، شما باید بپذیرید که بار اثبات باید به همان اندازه توزیع شود ، به این معنی که دیگران فقط مسئول متقاعد کردن شما نیستند که خود را دوست داشته باشند. همچنین این وظیفه شماست که با یادآوری به خود یادآوری کنید که حتی اگر در ذهن خود زندگی می کنید ، در مورد هر یک از کارهای درونی آن حق ندارید.
  2. به دیگران اجازه دهید تصمیم بگیرند که نسبت به آنها چه احساسی دارند. این اغلب دشوارترین هدف برای یک کمال گرا به دلیل نیاز شدید آنها به پیش بینی و کنترل است. ما از مردم جلوگیری می کنیم تا از رد برخی جلوگیری کنند ، اما عمل شجاع تر این است که خود را به طور واقعی ارائه دهد و به دیگران فرصتی برای قضاوت در مورد شما بدهد. کمال گرایان ، که مشغول به کار کردن تصویر خود هستند ، غالباً این علامت را از دست می دهند که چرا دیگران آنها را دوست دارند یا دوست ندارند. آنها به جای یادگیری از آنها ، تمایل به فرضیات پوچ دارند. غالباً ، مردم شما را دوست ندارند نه به این دلیل که شما درخشان یا زیبا نیستید ، بلکه به این دلیل که بی احترامی و خود جذب می شوید. اجازه دادن به دیگران برای ایجاد ذهن خود در مورد شما دلالت بر احترام به عقاید آنها و تمایل به کشف اینکه چرا یک رابطه مناسب نیست.
  3. به خود یادآوری کنید که زندگی همیشه منسجم نیست. این شبیه به شماره 2 است اما از این نظر متفاوت است که تمرکز آن بر ناراحتی است که همزمان دو دیدگاه متناقض را در اختیار دارد. از یک طرف ، کمال گرایانه خودپنداره خود را می پذیرد ، که براساس استانداردهای خاص آنها است. از طرف دیگر ، آنها تخفیف درک دیگران از آنها را قطع می کنند. این به معنای به چالش کشیدن این عقیده است که فرد فقط به این دلیل که آنها خوب هستند یا اینکه دیگران واقعاً شما را دوست ندارند ، از شما تعریف می کند. در اینجا ، ترجیح کمال گرا برای تفکر روشن و خطی با ناهماهنگی شناختی آنها ، وضعیت عاطفی ناخوشایند ناشی از مقابله با یک پارادوکس است. اساساً ، کمال گرا باید یاد بگیرد که چگونه با دیدگاه های متناقض زندگی کند ، بدون اینکه به تمایل آشنا خود برای تعصب چشم انداز خودشان در عین کاهش ارزش دیگران بپردازد.
  4. قطع اطمینان را متوقف کنید. برخی ادعا می کنند در حالی که همزمان آن را تعقیب می کنند ، از عدم اطمینان متنفر هستند و زندگی خود را با این امید که در نهایت فتح آن را به خود جلب کند ، می گذرانند. این افراد یا چیزهایی نیستند که آنها می خواهند. این یک پیروزی بر نیروهای زندگی است. کمال گرایان در جستجوی اثبات نهایی ارزش خود هستند و فقط به خودشان اجازه می دهند در حضور خود راحتی را تجربه کنند. شبیه به اعتیاد به مواد مخدر ، این بالا فقط برای این مدت طولانی طول می کشد ، و تمایلات وسواسی را به وجود می آورد. با این حال ، اگر می توانید آن را کنترل یا به دست آورید ، نیازی به وسواس در مورد آن ندارید. و اگر این کار را انجام دهید ، احتمالاً فقط خود را به اعتقاد می توانید فریب دهید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان