[ad_1]

هوش مصنوعی رسیده است. به گفته بسیاری از رسانه ها ، فقط اخیراً. طبق واقعیت ها ، حدود 70 سال پیش ، هنگامی که اصطلاح “هوش مصنوعی” برای اولین بار ابداع شد. هوش مصنوعی آنقدر توجه کرده است که حتی تعیین کننده خود را نیز به دست آورده است: بسیاری دیگر از هوش مصنوعی صحبت نمی کنند ، بلکه از “هوش مصنوعی”. برای روانشناسان ، این باید یک یا دو ابرو ایجاد کند. هر وقت روانشناسان از هوش صحبت می کنند ، صحبت از “هوش انسانی” یا “هوش حیوانات” بسیار ناخوشایند خواهد بود ، اما انتزاعی بودن هوش مصنوعی به یک موجود بسیار مشخص تبدیل شده است.
آنچه اغلب در پوشش AI یا به اصطلاح “هوش مصنوعی” فراموش می شود ، نقشی است که روانشناسی در آن ایفا می کند. درک هوش مصنوعی با درک روانشناسی هوش مصنوعی شروع می شود. ما ممکن است با درک ذهن مصنوعی از طریق ذهن انسان ، یک یا دو چیز را در مورد هوش مصنوعی بیاموزیم. بگذارید یک نمونه از چگونگی روانشناسی و به ویژه روانشناسی شناختی می تواند در توضیح هوش مصنوعی کمک کند.
تقلبی عمیق
تقلبی های عمیق آنها به سختی نیاز به توضیحی دارند. تقلبی های عمیق تصاویر و فیلم هایی هستند که واقعاً وجود ندارند اما آنقدر واقعی به نظر می رسند که آنها به راحتی کسی را فریب دهند تا اعتقاد داشته باشند که در دنیای واقعی وجود دارند. در واقع ، با آخرین تحولات در هوش مصنوعی تولید ، تقلبی های عمیق رایج تر شده اند. با داشتن یک تصویر یا یک فیلم ، برای ایجاد چیزی که واقعی به نظر می رسد اما اینطور نیست ، تلاش بسیار کمی طول می کشد. مدل های اولیه Genai ممکن است سخت را فریب دهند تا چشمان با تجربه انسان را فریب دهند: یک انگشت ششم به طور تصادفی اضافه شده روی یک دست یا یک مرحله سوم غافلگیرکننده ، نشان داد که هوش مصنوعی چقدر ابتدایی است. با این حال ، مدل های فعلی تفاوت بین مجازی و واقعیت را کاهش داده اند. تقلبی های عمیق به همان اندازه واقعی شده اند.
اکنون این استدلال می کنیم که فقط اخیراً این است که هوش مصنوعی خط بین آنچه واقعی است و چه چیزی نیست ، یا اینکه تقلبی های عمیق از زمانی که نام خود را در سال 2017 گرفتند ، شروع کرده است. شاید مشهورترین آن تصویر دهه 1860 از رئیس رئیس جمهور آبراهام لینکلن باشد که بر روی تصویر یک سیاستمدار دیگر ، جان سی کالهون قرار داده شده است. این یک جعلی عمیق واقعی بود که بسیاری را فریب داده است (و از قضا ، زیرا کالهون از بسیاری جهات برعکس لینکلن بود). به همین ترتیب ، توهمات سینمایی ، از فیلم های اولیه چارلی چاپلین تا بعد پارک ژوراسیک Blockbusters ، خط بین آنچه در پشت صحنه واقعی است و آنچه جعلی روی صفحه است ، تار می کند.
مطمئناً ، تصاویر لینکلن و توهمات سینمایی تقلبی عمیق “واقعی” نیستند ، زیرا از مدل های یادگیری عمیق برای ایجاد یک واقعیت جدید استفاده نمی کنند و از شبکه های عصبی مصنوعی بزرگ با صدها لایه پنهان برای تولید محتوا استفاده نمی کنند. اما ایده تقریباً یکسان است.
روانشناسی ادراکی
مهارت های ادراکی انسان به اندازه بسیاری از حیوانات دیگر خوب نیست. با این حال ، انسان در درک چهره عالی است. در حقیقت ، لحظه ای که به دنیا می آییم ، ترجیح قوی برای الگوهای صورت مانند داریم. وقتی بزرگتر هستیم ، می توانیم 5000 چهره حیرت انگیز را به یاد بیاوریم ، و می توانیم تشخیص دهیم که آیا یک چهره در 200 میلی ثانیه آشنا است یا نه. پس چرا این است که تقلبی های عمیق می توانند ما را فریب دهند ، و چگونه می توانیم اغلب نگویم که آیا جعلی عمیق ، خوب ، جعلی است؟ به نظر می رسد که تقلب های عمیق در فریب ما بسیار موفق هستند زیرا آنها به طور کلی در 2D ظاهر می شوند. این امر باعث تقلبی عمیق در فریب ما می شود. در متمایز کردن چهره های واقعی انسان از چهره های مجازی ، بازتاب قرنیه در چشم ها مهم است. در تقلبی های عمیق روی صفحه نمایش 2D ، بازتاب قرنیه لازم نیست کاملاً درست باشد. به طور مشابه ، در تقلبی های عمیق روی صفحه 2D ، تماس چشمی واقعاً مهم نیست. هنگامی که ما درگیر مکالمه چهره به چهره هستیم ، تماس چشمی بسیار مهم است. خیلی طولانی نگاه کردن به چشم در چشمان بی دست و پا است ، اما به نظر نمی رسد که به هیچ وجه به دنبال یک شخص در چشمان باشد ، به همان اندازه بی دست و پا است. باز هم ، تحقیقات روانشناختی تجربی می تواند به ما بگوید که تماس چشمی طبیعی است و چه زمانی نیست.
و سرانجام ، پوست وجود دارد. کنتراست پوست در صورت همچنین نشان داده شده است که یک عامل تعیین کننده در تمایز آنچه واقعی است و چه چیزی نیست. پوستی مانند چینی صاف نشان می دهد که چهره انسان به احتمال زیاد مجازی است از آن. از طرف دیگر ، صورت با کنتراست پوست ، که در آن عروق کوچک و نواقص موجود در صورت قابل مشاهده است ، به عنوان انسانی تر شناخته می شود.
این بینش از روانشناسی تجربی می تواند توضیح دهد که چه موقع و چرا تقلبی های عمیق می توانند ما را فریب دهند. اما آنها همچنین می توانند در توسعه الگوریتم ها برای تشخیص زمان برخورد با جعل های عمیق کمک کنند. اخیراً ، آزمایشگاه های پزشکی قانونی چنین الگوریتم هایی را توسعه داده اند. همانطور که از فیزیولوژی انسان می دانیم ، با هر ضربان قلب ، خون به مویرگهای صورت جریان می یابد و باعث تغییر رنگ ریز و تناوبی در پوست ، به ویژه در گونه ها و پیشانی می شود. تضاد پوست در انسان را می توان به انسانهای واقعی نسبت داد. با این حال ، بر خلاف کنتراست پوست ، تغییر رنگ به مرور زمان برای چشم غیر مسلح نامرئی است ، اما در فیلم های با وضوح بالا قابل تشخیص است ، به طوری که الگوریتم های AI می توانند تقلبی عمیق AI تولید شده در وهله اول را تشخیص دهند.
روانشناسی تجربی می تواند به ما کمک کند تا درک کنیم که آیا با یک فیلم جعلی عمیق تولید شده توسط AI سر و کار داریم یا خیر. اما روانشناسی تجربی همچنین می تواند به ما در ایجاد الگوریتم هوش مصنوعی کمک کند که می تواند هوش مصنوعی را در تعیین زمان برخورد با یک جعلی عمیق بهتر کند.
[ad_2]