[ad_1]

این روزها در مورد تروما وراثت – رفتار یا ترس ناشی از دانستن اینکه اعضای خانواده یا گروه قومی شما تحمل می کنند ، بحث های زیادی می شود. آنچه غالباً نادیده گرفته می شود ، بیش از حد با آسیب های والدین شناسایی می شود و از ترس یا عصبانیت واکنش نشان می دهد وقتی که وضعیت خود شما را ضمانت نمی کند.
مادرم در لس آنجلس بزرگ شد اما با یک مرد کانادایی ازدواج کرد و با او به وینیپگ نقل مکان کرد ، مکانی تلخ در زمستان و پشه در تابستان آلوده شد. من شاهد دلهره بودن مزمن او بودم و به خودم قول دادم که اجازه نمی دهم چنین اتفاقی برای من بیفتد. من به عنوان یک بزرگسال جوان ، به لس آنجلس نقل مکان کردم ، همه چیز را در مورد آن دوست داشتم و هرگز قصد نداشتم را ترک کنم. سپس چهار سال پس از ازدواج ، شوهرم از من خواست كه به یك شهر كوچك در اورگان بروم زیرا از برخورد با ترافیک ، زمین لرزه ها ، آتش سوزی ها و گل آلود در لس آنجلس متنفر است.
ما همدیگر را دوست داشتیم ، اما من در مورد آن با او جنگیدم. سرانجام موافقت کردم که حرکت کنم ، اما من به همه چیزهایی که با ترک LA از دست داده اند ، تمرکز کردم ، نه به بسیاری از چیزهایی که با حرکت به این شهر دوست داشتنی بدست آوردم. من تا دیرتر متوجه نشدم که سایه طولانی غم و اندوه مادرم واکنش من را به خانه جدیدم تعریف کرده است ، و مرا از شادی و حضور که شاید در آنجا پیدا کرده ام سرقت می کند و این واقعیت را که من آزادانه آن را انتخاب کرده ام ، مبهم می کند زیرا دوست داشتم با شوهرم باشم.
مشکل شناسایی بیش از حد با والدین این است که شرایط زندگی خود با افراد والدین شما مطابقت ندارد ، اما شما واکنش نشان می دهید که انگار اینگونه بوده است. من مشتری داشتم که پدرش به شدت فقیر بزرگ شد. مهم نیست که او بعداً چقدر پول کسب کرد ، پدر همچنان بیش از حد ناخوشایند بود. اگرچه پسرش ، مشتری من ، وکیل محاکمه ای موفق شد و تقریباً هر سانتی که ساخته بود ، نجات داد ، اما او نتوانست ببیند که چقدر غیر ضروری او غیر ضروری است ، یا نحوه آسیب دیدن روابط وی با خانواده و دوستانش. او بیش از حد از ترس از نداشتن کافی هدایت می شد ، اگرچه واقعیت این بود که او بیش از آنچه که به او نیاز داشت ، داشت.
چگونه می توانید منابع پنهان انگیزه های خود را کشف کنید؟
به داستانهای والدین خود نگاه کنید ، که اغلب در دوران کودکی تکرار می شود و اکنون متوجه ارتباط با واکنش های خود می شوید. در اینجا چند نمونه آورده شده است:
- مادر شما تقریباً در یک تصادف قایقرانی درگذشت ، بنابراین می ترسید که در قایق ها باشید ، حتی اگر وسایل ایمنی را می پوشید و هرگز در معرض خطر آب نبوده اید.
- پدر شما به شما گفت که پدر خود چقدر بی ثبات است ، بنابراین او از عصبانیت خودش می ترسید ، و در نتیجه ، شما از عصبانیت خود می ترسید ، حتی اگر نامناسب باشد.
- والدین شما فکر می کردند که درمان تنهایی چهار فرزند است. اکنون می ترسید که اگر فقط یک فرزند داشته باشید ، آن شخص احساس تنهایی و منزوی خواهد کرد.
این سؤالات را از خود بخواهید تا بفهمید که آیا شناسایی بیش از حد با والدین بدون اینکه متوجه آن شوید ، واکنش های شما را تقویت کرده است:
- چه دروس زندگی از خانواده شما بیشترین اضطراب یا عصبانیت را در شما ایجاد می کند؟
- نگرش شما در مورد پول چیست و چگونه آنها با تربیت شما ارتباط دارند؟
- چگونه والدین شما درگیری را برطرف کردند ، و غذای شما از آن چه بود؟
- آیا دلیل خوبی برای استفاده از همان روشهای مقابله ای والدین شما دارید؟
- هزینه شما برای ادامه ترس و تعصب والدین خود چیست؟
فکر کردن در مورد این سؤالات می تواند به اکتشافات غافلگیرانه منجر شود. شما ممکن است متوجه شوید که از بعضی جهات خود را به طور غیر ضروری محافظت می کنید که شما را از شادی ، ماجراجویی یا امنیت مالی دزدی می کند. ممکن است ببینید که روشهای دیگری برای مقابله با درگیری وجود دارد که برای شما مثمر ثمر تر ، استرس زا و توانمندتر است.
شما ممکن است بتوانید از ترس هایی که به زندگی فعلی شما مربوط نمی شود ، رها کنید و چندین دهه است که آن داستانهای والدین خود را می کشید. والدین شما میراث ترس ، پیروزی ، عشق و ناکامی به شما داده اند و آنها فقط با پیش رفتند و این کار را با کارهای زیادی انجام دادند. تعداد زیادی از شما متفاوت است و راه حل های آنها لزوما بهترین راه حل های شما نیست.
نکته آخر این است: شما والدین خود نیستید. ترس های خود را وقتی متوجه شدید که آنها را به ارث برده اید ، به چالش بکشید. منبع حساسیت و عصبانیت خود را زیر سوال ببرید. خود را در مورد استراتژی های جدید برای رسیدگی به خواسته های اصلی زندگی آموزش دهید. هنگامی که دیگر برای شما مناسب نیستند ، قیمت نتیجه گیری شخص دیگری را پرداخت نکنید.
اکنون حقیقت وضعیت خود را در آغوش بگیرید.
[ad_2]