این پست مهمان توسط کارن لیببر Fishbein ، MSW است.
یکشنبه ، 11 مه ، روز مادر بود. مقالاتی درباره غم و اندوه همچنان در اخبار من آمده است. زنان مادران فوق العاده خود را از دست دادند.
اما من می خواهم در مورد نوع دیگری از غم و اندوه – نوعی که برخی از مادران (و پدران) تجربه می کنند – و نه فقط در روز مادر یا پدر – بلکه به طور منظم بحث کنم. این نوعی اندوه است که نامگذاری و مفهوم سازی آن سخت تر است. این غم و اندوه است که می دانیم قادر به ارائه والدین “به اندازه کافی خوب” همیشه امکان پذیر نیست.
این اندوهی است که من سال گذشته در روز مادر با آن روبرو شدم.
در سال 1953 ، پزشک متخصص اطفال و روانکاوی دکتر دونالد وینیکوت اصطلاح “مادر به اندازه کافی” را ابداع کرد. یک مادر “به اندازه کافی خوب” یک چهره پاسخگو و پرورش دهنده است که تمام تلاش خود را برای تأمین نیازهای رشد فرزندان خود انجام می دهد اما ممکن است همیشه همه کارها را “کاملاً” انجام ندهد. این برخلاف تصور است که بسیاری از والدین این روزها مجبور هستند فرزندان خود را در همه زمان ها خوشحال کنند. این تشخیص می دهد که والدین یک کار دشوار است که در آن ناگزیر از سوءاستفاده ها و سوء استفاده ها اتفاق می افتد.
این ایده که من نیازی به یک مادر کامل ندارم ، بلکه فقط یک پدر و مادر “به اندازه کافی خوب” هستم ، در طول سالها آرامش زیادی را برای من فراهم کرد و به کاهش برخی از فشارهایی که همراه با بزرگ کردن فرزندان است ، کمک کردم.
اما این آرامش یک بار تغییر کرد که من در موقعیتی قرار گرفتم که حتی نتوانستم “به اندازه کافی خوب” باشم.
در دسامبر سال 2022 ، من برای بار دوم با Covid-19 قرارداد بستم. عفونت اولیه کاملاً خفیف بود ، اما متأسفانه پس از شروع علائم Covid ، آنها هرگز متوقف نشدند. تا به امروز ، آنها هنوز هم روی من تأثیر می گذارند ، اگرچه من در نهایت تقریباً به پایه من برمی گردم. به عنوان بخشی از سفر طولانی Covid ، من از نوامبر 2023 تا سپتامبر 2024 بدتر شدم. در طی این 11 ماه ، علائم طولانی کاوید توانایی عملکرد من را به طرز چشمگیری کاهش می دهد. فهمیدم که فقط می توانم حداقل والدین را انجام دهم. یادم است که باید خودم را مجبور کنم از رختخواب خارج شوم یا بچه هایم را در مدرسه انتخاب کنم. تلاش برای لبخند زدن روی صورتم وقتی احساس می کردم بسیار افتضاح است بسیار دشوار بود. کارهای خانه تقریباً غیرممکن بود و نشستن در کنار بچه هایم برای انجام یک بازی یا کمک به کارهای خانه اتفاق نمی افتاد. من کاملاً از مبارزات مختلفی که دخترانم داشتند آگاه بودم ، و من به راحتی نتوانستم قدرت حمایت از آنها را بدست آورم.
از نظر فکری ، من همه کارهایی را که قرار بود انجام دهم برای مادر “به اندازه کافی خوب” می دانستم – اما از نظر جسمی غیرممکن بود. احساس کردم کاملاً ناتوان است. علائم من شامل احساس درد و رنج و ناراحت کننده در تمام طول روز و همچنین ایجاد خستگی شدید است. تشخیص نهایی یکی از مشکلات خاص من “سندرم حنجره تحریک پذیر” بود. خوشبختانه ، این قابل درمان است و انتظار می رود بهبودی کامل داشته باشد. با این حال ، زندگی با این یک سال و نیم بسیار دشوار بوده است. هنگامی که علائم شدیدترین بود ، روزانه نیاز به استفاده از گرما و بخار داشتم و مجبور شدم روزانه شش تا هشت ساعت را در رختخواب بگذرانم. من هنوز کار می کردم و دو فرزند داشتم که باید از آنها مراقبت کنم ، بنابراین نیاز به گذراندن این وقت برای مراقبت از جسمی به معنای این بود که بسیاری از کارها خنثی شدند.
بیماری من به اندازه کافی بد خواهد بود اگر این امر به تازگی من را تحت تأثیر قرار داده بود ، اما به عنوان یک مادر ، احساس وحشتناک می شد که بدانیم که این امر بر خانواده من نیز تأثیر می گذارد. با این حال ، به همان اندازه که بسیاری از اثرات منفی وجود دارد ، من از دیدن اینکه برخی از تأثیرات مثبت نیز وجود دارد ، تعجب کردم.
تأثیرات منفی شامل شوهر و بچه های من از من ناامید شده بود ، بچه هایی که از حمایت من از کارهای مدرسه یا سایر تعقیب و گریز برخوردار نبودند ، و وقتی که من برای برنامه ریزی فعالیت ها بیش از حد بیمار بودم ، حوصله آنها را داشتند. روزهای زیادی وجود داشت که آنها زمان بیشتری را در صفحه نمایش می گذرانند. و در مورد معاشرت با دوستان و همسایگان ، چندین رویداد وجود داشت که مجبور شدم از آن پرش کنم.
جالب اینجاست که با تمام کارهایی که در این مدت نتوانستم انجام دهم ، یکی از منابع اصلی دلخوری برای بچه هایم این بود که من گلویم را پاک می کنم و حنجره ام را ماساژ می دهم. آنها فقط از صدای انجام این کارها متنفر بودند – و دختر کوچکتر من ، به ویژه ، پاسخی احشایی به آنها داشت. او و خواهرش به من لقب دادند “هیولا هاک!” اگرچه اکنون می توانیم در مورد نام مستعار بخندیم ، اما جنبه تلخی نیز وجود دارد که همراه با آن است. در یک لحظه ، دختر کوچکتر من ادعا کرد ، “من فقط یک مادر عادی می خواهم!”
اما ، در نتیجه بیماری من نیز زمینه های قابل توجهی از رشد برای خانواده من وجود داشته است. برای بهتر یا بدتر ، از ضرورت ، هر دو بچه من مجبور بودند بازی خود را بیشتر کنند و یاد بگیرند که مستقل تر باشند. 12 ساله من اکنون کاملاً مسئول لباسشویی خودش است! هر دو کودک از مهارت های همدلی خود احترام گذاشته اند و سعی کرده اند وقتی می بینند که احساس خوبی ندارم ، از من درک و حمایت کنند. آنها همچنین به دوستان ، خانواده و همسایگان بسیار نزدیکتر شده اند. همانطور که می گویند ، در هنگام بزرگ کردن فرزندان ، یک دهکده مورد نیاز است ، اما در هنگام بیمار بودن والدین از اهمیت بالایی برخوردار است.
من از کسانی که برای خانواده ام حضور پیدا کردند بسیار سپاسگزارم.
علاوه بر این ، من به شوهرم مدیون قدردانی زیادی هستم. TLC و تلاش او برای نگه داشتن همه چیز برای خانواده ما در طول مبارزات بهداشتی طولانی من ضروری بود.
و همانطور که بهتر شده ام ، خانواده به وضوح سالم تر و شادتر شده اند. بخش عمده رشد برای سیستم خانواده این است که من و همسرم اکنون به عنوان بازیکنان تیم هستیم زیرا ما مسئولیت های روزانه را پیمایش می کنیم. این چیزی است که بسیاری از زوج ها با آن مبارزه می کنند. Covid طولانی ما را مجبور به تنظیم مجدد کرد و یک سیستم متعادل تر حتی اکنون که احساس بهتری دارم دست نخورده باقی مانده است.
بسیاری از مردم از PTSD شنیده اند. من مطمئن هستم که به عنوان خانواده ام و من به زمان بیمار نگاه می کنیم ، احساسات دردناک و آسیب زا به وجود می آید. اما یکی دیگر از مفهوم های کمتر شناخته شده ، رشد پس از سانحه است. با وجود سختی هایی که وضعیت من ایجاد کرده است ، من واقعاً معتقدم که رشدی که خانواده من در طول بیماری من تجربه کرده اند فوق العاده بوده است. و برای من ، همانطور که بهبود می یابم ، زندگی جدیدی دارم. من هر روز به کمال زندگی خود زندگی می کنم ، و من فراتر از آن هستم که اکنون می توانم با بدن تقریباً سالم برای فرزندان و خانواده ام حضور پیدا کنم. و مطمئناً وقتی علائم من به طور کامل برطرف می شود ، جشن می گیریم.