02:57 - 2025/05/22

قابل اجتناب در مقابل غیرقابل اجتناب: چگونه فروید هراس را از OCD متمایز کرد

[ad_1] شاید جای تعجب باشد که ، در تنظیمات بالینی ، هراس و اختلال وسواس-اجباری (OCD) اغلب به وضوح متفاوت نیستند. این امر تا حدودی به این دلیل است که بیماران غالباً با برچسب های خود تشخیص داده شده مانند “من OCD دارم” وجود دارد ک...

قابل اجتناب در مقابل غیرقابل اجتناب: چگونه فروید هراس را از OCD متمایز کرد

[ad_1]

شاید جای تعجب باشد که ، در تنظیمات بالینی ، هراس و اختلال وسواس-اجباری (OCD) اغلب به وضوح متفاوت نیستند. این امر تا حدودی به این دلیل است که بیماران غالباً با برچسب های خود تشخیص داده شده مانند “من OCD دارم” وجود دارد که می تواند درمان را گمراه کند و تا حدودی زیرا هر دو اختلال شامل افکار مزاحم هستند.

با این حال ، از آنجا که این شرایط نیاز به روشهای مختلف درمانی دارد ، ایجاد درک عمیق تر از هر اختلال به منظور تشخیص دقیق تر و درمان مؤثرتر ضروری است. در این مقاله به بررسی چگونگی عملکرد سرکوب در ساختار روانگردان هر اختلال می پردازد و بینشی در مورد ریشه های رشد و درمان بالینی آنها ارائه می دهد.

قابل اجتناب در مقابل غیرقابل اجتناب: تمایز کلیدی بین هراس و OCD

از دیدگاه فرویدی ، اجتناب پذیری یک عامل مهم در تمایز هراس از OCD است. در هراس ، افکار پریشانی به طور معمول قابل اجتناب است. افراد می توانند خود را از شیء یا وضعیت ترسیده فاصله بگیرند و عملکرد کلی آنها در صورت عدم وجود این محرک ها دست نخورده باقی می ماند.

این به خوبی در مورد هانس کوچک ، پسری پنج ساله که در اوایل دهه 1900 توسط فروید تحصیل کرده است ، نشان داده شده است (تجزیه و تحلیل هراس در یک پسر پنج ساله، 1909). هانس ترس شدید از اسب ها ، همراه با اشیاء دیگر مانند حیوانات بزرگ و حتی کشو ها را ایجاد کرد. او به دلیل افکار مزاحم مانند “اسب من را گاز می گیرد” یا “اسب سقوط خواهد کرد.” با این حال ، هنگامی که موارد ترس وجود نداشت ، HANS به طور عادی عمل می کرد ، نشان می دهد که با جلوگیری از محرک ها می توان ترس همراه را مدیریت کرد.

در مقابل ، OCD تصویری پیچیده تر و داخلی را ارائه می دهد. مشخصه OCD وجود افکار مزاحم و پریشانی است که با وجود تلاش برای سرکوب یا جلوگیری از آنها ، اجتناب ناپذیر و مداوم هستند.

پرونده فروید از مرد موش (یادداشت هایی در مورد عصبیت وسواس، 1909) این تمایز را مثال می زند. بیمار ، یک مرد جوان بالغ ، از افکار وسواسی که در ارتباط با فروید ، آرزوهای حل نشده و اضطراب چاسبان را که از این ترس که “اگر آرزو کنم این باشد ، ممکن است برای افرادی که دوستش دارم اتفاق بیفتد ، عذاب داد. بر خلاف هراس ، این افکار پایدار ، خود انتقادی و عمیقاً در درگیری های ناخودآگاه ، که توسط بیماری و مرگ پدرش شدت می گرفتند ، ریشه داشتند. بنابراین ، این فکر حتی در صورت عدم وجود محرک های خارجی ، بیمار را تحت تعقیب قرار داد.

نقش سرکوب در توسعه هراس در مقابل OCD

فروید وضوح فوبیا را به عنوان نتیجه موفقیت آمیز سرکوب در طول رشد روانی جنسی دانست. به عبارت دیگر ، کودک می تواند به طور موقت افکار نگران کننده را رها کند و با پیشرفت پیشرفت ، آنها را محاصره کند.

در مورد هانس کوچک ، فروید هراس خود را به طور نمادین با تلاش خود برای سرکوب اضطراب در هنگام انتقال از مرحله مقعد (به عنوان مثال ، تمرکز بر دفع یا “لومف” به مرحله فالیک ، که در آن یک کودک تجربه رقابت خواهر و برادر ، رشد هویت جنسیتی ، اضطراب کاستراسیون و مجتمع ادیپوس را تجربه می کند ، دانست. درمان هانس شامل تلاش مشترک بین فروید و پدرش بود. پدر وی نقش مهمی در کمک به هانس در تأیید و پردازش احساس حسادت ، اضطراب و کنجکاوی در مورد تمایلات جنسی داشت ، حتی تا آنجا که توضیح می دهد که چگونه نوزادان به دنیا می آیند.

این درگیری والدین و راهنمایی های تفسیری ، پذیرش و درک هانس از رابطه والدینش با او را تسهیل کرده و از توسعه مکانیسم های سرکوب مؤثر حمایت می کند. در نتیجه ، علائم ترسناک وی برطرف شد و این نشان دهنده پیشرفت موفقیت آمیز رشد است.

در مقابل ، OCD ، از دیدگاه فرویدی ، اغلب با عدم سرکوب مشخص می شود. در مورد موش موش صحرایی ، بیمار برای خواسته های نوزادان خود از حمایت عاطفی یا مهار کافی برخوردار نبود. این باعث شد که وی نتواند با موفقیت در انتقال به مرحله فالیک حرکت کند.

در نتیجه رشد نفس وی به خطر افتاد و وی را تحت الشعاع درگیری های حل نشده و تکانه های ناخودآگاه قرار داد. وی به جای سرکوب این درگیری های داخلی ، بر روی آنها ثابت ماند و در افکار وسواسی و رفتارهای اجباری آشکار شد. تصور می شد این نوع آسیب شناسی برای رسیدگی به موضوعات عمیق تر رشد و ساختاری در روان ، نیاز به کار روانکاوی طولانی مدت دارد.

آیا ما مهار یا علائم را درمان می کنیم؟

در او مهار ، علائم و اضطراب (1926) ، فروید تمایز بین مهار – توصیف شده به عنوان “عملکرد کاهش” فعالیت روانشناختی برای مدیریت نیازهای برآورده نشده و علائم ، که بیانگر عبارات پاتولوژیک درگیری حل نشده است. اولی لزوماً آسیب شناختی نیست ، در حالی که دومی دلالت های پاتولوژیک دارد. در حالی که مهار کننده ها می توانند منجر به علائم شوند و برعکس ، آنها از نظر ماهیت اساساً متفاوت هستند.

از این نظر ، هراس را می توان به عنوان علائم ناشی از مهار درمان کرد ، در حالی که در OCD ، مهار خود باید محور درمان باشد. جالب اینجاست که این تمایز فرویدی با رویکردهای مدرن مبتنی بر شواهد به هراس و OCD هماهنگ است. فوبیا ها اغلب با کاهش یا دور زدن مهار در قرار گرفتن در معرض درمان مورد بررسی قرار می گیرند. در OCD ، هدف درمانی تقویت مهار پاسخ است-مانند در معرض قرار گرفتن در معرض و پیشگیری از پاسخ (ERP) ، یک روش درمانی شناختی که به طور گسترده ای استفاده می شود که به بیماران کمک می کند تا بدون انجام اجبار ، اضطراب را تحمل کنند.

پایان

در نهایت ، درک ماهیت متفاوت OCD و فوبیا برای ارزیابی دقیق تشخیصی در تنظیمات بالینی مهم است. استفاده از احتیاط هنگام تشخیص سریع یا زودرس خود ، به همان اندازه مهم است.

این بحث ، با محوریت مفهوم افکار قابل اجتناب در مقابل افکار غیرقابل اجتناب از دیدگاه فرویدی ، با هدف اضافه کردن عمق به تئوری بالینی ، کمک به پزشکان و مردم در درک بهتر ماهیت هر اختلال ، پیش بینی پیش آگهی و استفاده از بینش و مراقبت بیشتر است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان