19:50 - 2025/05/18

شکل کمبود | روانشناسی امروز

[ad_1] این جمله ای است که من اغلب شنیده ام.ساده گفت بدون تدوینبیشتر اوقات توسط زنان بدون فرزند. “و من هرگز یک بار از آن پشیمان نشدم.” این به معنای نشانه آزادی است.وضوح. یک زندگی حل و فصل شد.اما این چیزی نیست که من تا به حال گف...

شکل کمبود | روانشناسی امروز

[ad_1]

این جمله ای است که من اغلب شنیده ام.
ساده گفت بدون تدوین
بیشتر اوقات توسط زنان بدون فرزند.

“و من هرگز یک بار از آن پشیمان نشدم.”

این به معنای نشانه آزادی است.
وضوح. یک زندگی حل و فصل شد.
اما این چیزی نیست که من تا به حال گفته ام.
نه فکر
و حتی به عنوان یک امکان نزدیک نشده است.

من یک زن بدون فرزند هستم.
نه به طور تصادفی یا بدبختی.
من شریک زندگی داشتم
من معنی داشتم
من انتخاب کردم
و من بچه ای نداشتم.

اما من مطمئناً پشیمان شده ام.
من تقریباً از هر تصمیمی مهم که گرفته ام پشیمان شده ام – حداقل برای یک لحظه.
چرا این یکی معاف است؟

صحنه ای در میدان

لحظه ای وجود دارد که من در خاطرات خود نوشتم خیابان آسان: داستانی از رستگاری از خودم.

اواخر بعد از ظهر بود. من در میدان شهر ما قدم می زدم.
من یک زن را در پیش روی خود دیدم – که کمی شبیه من بود. بلند ، بلوند ، در شلوار یوگا به اندازه کافی از دست می رود که برای لباس خواب ، کفش های “پابرهنه” که انگشتان پا را از هم جدا می کند ، عبور می کند.
در کنار او ، یک دختر کوچک که کلاه ایمنی بانوی قرمز پوشیده بود.

مادر گفت: “در اینجا ، با اشاره به سالن بستنی.” از این طریق. “

و این راه– حتمی ، مادری ، یقین – دید زن که راه را به یک انسان کوچک در کلاه ایمنی بانوی نشان می دهد …
من را نابود کرد.

انگار جهان مرا با یقه گرفت و زمزمه کرد:
“بنگر ، زن – شما قطار را از دست داده اید.”

چگونه من چیزی را انتخاب نکرده ام که بیشتر مردم ، در بیشتر تاریخ بشر ، انتخاب کرده اند؟ من می خواستم به زانو در آسفالت بیفتم و هر انتخابی را که تا به حال ساخته ام ، نفرین کنم.

حسادت نبود
این چیزی وجودی تر بود.
پانچ مکنده از خود تاریخ.

پشیمانی احساساتی نبود.
این یک بود حضورمانند نور فقط در زاویه مناسب ، آنچه را که همیشه در آنجا بود ، نشان می دهد.

از خواب بیدار شوید ، شما ماشین کمبود باشکوه

که مرا به بلفاست می آورد.

به بیداری، یک جشنواره فلسفه به میزبانی پیتر رولینز – یک متکلمان ایرلندی که به نظر می رسد از کلیسا و یک گروه پانک تکفیر شده است.

تجمع متقاضیان معنوی ، عرفای ریش ، بدعت های روحانی و روشنفکران آستین خال کوبی ، نوت بوک ها را از یک طرف ، آبجوهای صنایع دستی در طرف دیگر. همه آنها با خلاء دست و پنجه نرم می کنند – این شکاف خمیازه در قلب بودن ، دردی که سعی می کنیم با عشق ، هدف ، بهره وری ، والدین پر کنیم ، آن را نامگذاری می کنید.

یک تصویر فراموش نشدنی از جشنواره یک بوم عظیم با دست نقاشی توسط نقاشی دیواری اد هیکس بود. هیکس که به خاطر مناظر باروک در سراسر لندن مشهور است ، چیزی ساده تر برای آن ایجاد کرد بیداری: یک دایره سیاه و سفید متراکم که روی پارچه فرسوده نقاشی شده است.

من برای اولین بار آن را در یک عکس دیدم.

بعداً ، آن را در انتهای باربری نصب کرد – به معنای واقعی کلمه شکم این رویداد. در پشت مرحله کوچک ، تحت نورپردازی آبی و بنفش ، خالی از سکوت از بین رفت.

پیتر رولینز مانند یک واعظ که در اثر غیبت قاب شده بود ، در مقابل آن ایستاد. خودش توضیح نداد. فقط در آنجا آویزان شد.

از بالا ، در اتاق فوقانی پر از نور قایق ، نوع دیگری از خلاء در انتظار است: نقاشی توسط امیلی جان گارس با عنوان خلاء را بخوریدبشر

این یک شیرینی براق ، کهکشان براق با یک نیش منفرد بیرون آورده بود. ستاره های پاشیده شده ، یک فضای داخلی اسفنجی و حروف صورتی جسورانه که دستور را تحویل می دهند: خلاء را بخوریدبشر

امیلی که در آن جای خالی هیکس زبان را جذب می کند ، آن را جویدنی کرد. یکی شما را بلعید. دیگری جرات کرد که آن را بلعید.

در اینجا ، احاطه شده توسط حفره ها به معنای واقعی کلمه و استعاری ، من درباره ژاک لاکان چیزهای زیادی شنیدم. مثل ، الف بخشبشر

لاکان – یک روانکاوی و فیلسوف فرانسوی ، که تا آنجا که می توانم بگویم چیزی شبیه …

“شما هرگز نمی خواهید آنچه را که می خواهید بدست آورید ، زیرا آنچه می خواهید از آن بسیار ناچیز ساخته شده است.”

به گفته لاکان ، میل ، هویج است که ما را به سمت خوشبختی سوق می دهد.
من است ، چوب
درد
تعقیب
کیهانی کیهانی که به جلو زمزمه می کند: فقط جلو …

ما شکسته نیستیم زیرا چیزی از دست رفته است.
ما ساخته شده ایم از طرف چه چیزی از دست رفته است
درد نقص نیست. این موتور است.

با شنیدن آن ، احساس تسکین عجیبی کردم.

شاید هیچ نسخه ای از من وجود نداشته باشد که انتخاب “درست” را انجام دهد.
شاید دردی که احساس می کنم علامتی نیست که اشتباه کردم –
شاید این فقط دونات جهانی زنده بودن باشد.

در زندگی دیگر

گاهی اوقات ، من او را تصور می کنم.
نسخه من که بچه داشت.

او سوپ را هم زده است.
او تکالیف را بررسی می کند.
او به روشی خسته شده است که احساس می کند لنگر

اما من سعی می کنم دیگر به او حسادت نکنم.
زیرا او نیز درد می کند.
فقدان او به گونه ای متفاوت شکل می گیرد – لبه ها و کانتورهای آن برای این نسخه از من ناآشنا هستند – اما در آنجا خواهد بود.

فلسفه ضروری است

یک شکل آرام از آزادی

یادم است که نقل قول معروف سرباز آمریکایی ناتان هیل را در دبیرستان به خاطر بسپارم:

“من پشیمان می شوم که من یک زندگی برای کشورم دارم.”

قسمت “برای کشور من” را رها کنید و به یک حقیقت جهانی تبدیل می شود:
پشیمان می شویم که اما یکی زندگی برای دادن

من به آن زن در میدان می گویم این روش
من به دایره سیاه اد هیکس فکر می کنم ، صحنه را بلع می کند.
من به پیتر رولینز که در مقابل آن قاب شده است ، فکر می کنم.
من به دونات امیلی فکر می کنم ، مانند خطبه نئون از عرشه فوقانی بیرون می آید: بخور

و گاهی اوقات من هم می توانم آن را احساس کنم – آن سایه ، سایه ، درد ناخوشایند.

همانطور که رمان نویس جاناتان صفران فور نوشت:

“گاهی اوقات می توانم احساس کنم که استخوانهایم تحت فشار تمام زندگی هایی که زندگی نمی کنم ، فشار می آورد.”

اما این چیزی است که من یاد می گیرم. یا آنچه که من با آن “در حال ترساندن” هستم ، همانطور که مردمی در حال بیدار شدن بودند.
این درد یک نقص نیست. این معماری است.
کمبود سوراخ در داستان نیست – ساختاری است که داستان را حفظ می کند.

همه ما در کنار یک دایره سیاه عالی زندگی می کنیم.
همه ما یک سوراخ پیراشکی از اشتیاق داریم.
و هر مسیری را طی می کنیم ، کسی زمزمه می کند این راه از فراتر از آن

بنابراین شاید آزادی هرگز پشیمان نشود.
شاید این در تشخیص این باشد که پشیمانی ، مانند میل ، نشانه زندگی است.

و شاید ، اگر من از نزدیک گوش کنم ، می توانم ACHE را نه به عنوان کیفرخواست بشنوم – اما دعوت.
نه شما قطار را از دست دادید– اما شما هنوز اینجا هستید

هنوز راه رفتن
هنوز انتخاب
هنوز گرسنه برای آن پیراشکی وجودی-کسی که در کهکشان ها لعاب دار ، ستاره دار ، با نیش قبلاً گرفته شده است.
اثبات این که شخص دیگری اول رفت.

و این خوب است که دنبال کنید.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان