02:52 - 2025/05/09

سفر از اضطراب تا بهبودی

[ad_1] تقریباً از هر 5 آمریکایی – 20 درصد از جمعیت ، 46 میلیون بزرگسال و کودک – با بیماری روانی یا اختلال زندگی می کنند. نزدیک به 30 درصد آمریکایی ها در مقطعی از زندگی خود اختلال اضطراب را تجربه می کنند. در سطح جهان ، 5 درصد ا...

سفر از اضطراب تا بهبودی

[ad_1]

تقریباً از هر 5 آمریکایی – 20 درصد از جمعیت ، 46 میلیون بزرگسال و کودک – با بیماری روانی یا اختلال زندگی می کنند. نزدیک به 30 درصد آمریکایی ها در مقطعی از زندگی خود اختلال اضطراب را تجربه می کنند. در سطح جهان ، 5 درصد از بزرگسالان از افسردگی رنج می برند. اینها فقط آمار نیستند. آنها افراد واقعی هستند – دوستان ، همکاران ، شرکا و شاید حتی ما.

این مهم است که ما همچنان به افزایش آگاهی در مورد سلامت روان ، به ویژه در ماه آگاهی از سلامت روان ، برای حذف ننگ ، ارائه پشتیبانی و به اشتراک گذاری منابع خود ادامه دهیم. اما به اشتراک گذاشتن داستان نیز مهم است ، زیرا داستان ها ما را به هم وصل می کنند. آنها به ما یادآوری می کنند که ما در مبارزات خود تنها نیستیم و می توانیم از طریق ارتباط و درک شفابخشی پیدا کنیم.

در زندگی خودم ، اضطراب یک همراه ثابت بوده است ، اما من را تعریف نکرده است. من یاد گرفته ام که با آن زندگی کنم ، نه به عنوان یک کشور دائمی ، بلکه به عنوان تجربه ای که می توانم شاهد آن باشم و رها کنم. سفر من با اضطراب قدرت تنظیم عاطفی ، ذهن آگاهی و ارتباط را به من نشان داده است و امیدوارم که با به اشتراک گذاشتن آن با شما ، بتواند به شما در مسیر بهبودی نیز کمک کند.

نبرد من با اضطراب: از مبارزه تا آگاهی

اضطراب چیزی بود که من هرگز واقعاً آن را درک نکردم تا اینکه زندگی من را در زمان تحصیل در مدرسه به دست آورد. در آن زمان ، من نمی توانستم تمرکز کنم ، نمی توانستم بخوابم و احساس می کردم در یک وب ثابت از نگرانی و ترس به دام افتاده ام. فکر کردم اضطراب من است. این همه مصرف کننده بود. این افکار ، روابط من و زندگی روزمره من را ابراز کرد. اضطراب من پاسخ به احساس احساس ناامن به دلیل تروما بود. از طریق تمرین مراقبه ، یاد گرفتم که احساسات خود را پردازش و شاهد باشم و در حضور مستقر شوم. آن اضطراب یک تجربه بود و من نبودم.

با گذشت زمان ، من یک درس مهم آموختم: من اضطراب من نیستم. اضطراب ، مانند همه احساسات ، یک تجربه است. این من نیستم و قدرتمندترین تحقق من این است که همه تجربیات ناپایدار هستند. این شامل اضطراب است. از طریق من حرکت می کند ، اما من را تعریف نمی کند.

من به جای شناسایی با آن ، شاهد اضطراب خود بودم. من شروع به دیدن آن برای آنچه در آن بود – یک تجربه زودگذر ، لحظه ای که می توانم انتخاب کنم که به آن وصل نشوم. من شروع به پرسیدن از خودم کردم ، “چه چیزی باعث این امر می شود؟ چه چیزی باعث این احساس می شود؟” و به آرامی ، من یاد گرفتم که چگونه خودم را از موقعیت ها یا محرک هایی که اضطراب من را تشدید می کند ، دور کنم.

در اینجا یک تمرین مفید است: نوشتن محرکهای من.

وقتی محرک هایم را شناسایی کردم – چه موقعیت ها ، افکار یا حتی داستانهایی که به خودم می گفتم ، می توانم به الگوهای توجه کنم. هنگامی که من می توانم ببینم چه زمانی اضطراب من بوجود می آید ، من کنترل بیشتری بر نحوه پاسخگویی داشتم. من حتی عباراتی مانند “من به لحظه ای برای جمع آوری مجدد” یا “من کمی برمی گردم” یاد گرفتم تا به من کمک کند تا از موقعیت هایی که اضطراب من برانگیخته شده است ، با لطف در خارج از خانه خارج شوم.

این در مورد اجتناب از احساسات نبود – این در مورد یادگیری چگونگی با آنها بود و اجازه می داد آنها را بگذرانیم. این قدرت تنظیم عاطفی است.

مقررات عاطفی: قدرت کارآگاه عاطفی

یکی از ابزارهایی که در سلامت عاطفی من دنیای تفاوت ایجاد کرده است ، یادگیری یک کارآگاه عاطفی است. وقتی شروع به بررسی احساساتی که تجربه می کنیم ، می توانیم از واکنش کورکورانه دست بکشیم و شروع به درک آنچه واقعاً در جریان است.

به عنوان مثال ، وقتی احساس می کنم تحریک شده یا غرق شده ام ، از خودم می پرسم:

  • الان چه احساسی دارم؟
  • چه چیزی در اطراف من اتفاق افتاد تا این احساسات را برانگیزد؟
  • نیاز به رانندگی این احساسی که برآورده نشده است؟

با شناسایی ریشه احساس ، می توانیم پاسخ های عاطفی خود را تنظیم کنیم. این در مورد سرکوب یا نادیده گرفتن احساسات ما نیست. این در مورد بودن با آنها ، درک آنها و تصمیم گیری آگاهانه در مورد نحوه پاسخگویی است.

این فرایند بخشی از توسعه هوش هیجانی (EQ) است. هوش هیجانی در مورد درک و مدیریت احساسات خودمان و احساسات دیگران است. این شامل:

  1. خودآگاهی-به رسمیت شناختن احساسات ما بدون قضاوت
  2. خود تنظیم-ایجاد تعادل و تطبیق با احساسات و شرایط ما
  3. مهارت های اجتماعی – مدیریت روابط و تعامل با دیگران
  4. همدلی – درک و در نظر گرفتن احساسات و دیدگاه های دیگران
  5. انگیزه – دانستن آنچه باعث رفتارها و اعمال ما می شود

ABC از هوش هیجانی ساده اما عمیق است:

  • آگاهی: احساسات خود را بدون قضاوت بشناسید.
  • تعادل: با نامگذاری دقیق و پذیرش احساسات همانطور که هستند ، تعادل را پیدا کنید.
  • دلسوزی: احساسات خود را با مهربانی و درک ملاقات کنید.

این شیوه ها به ما این امکان را می دهد تا طیف کاملی از احساسات خود را درک کنیم ، که به ما کمک می کند تا تصمیمات بهتری بگیریم ، روابط معتبر تری ایجاد کنیم و با مقاومت عاطفی بیشتر زندگی کنیم.

از بین بردن ننگ پیرامون سلامت روان

یکی از بزرگترین چالش هایی که بسیاری از ما در مدیریت سلامت روان خود با آن روبرو هستیم ، ننگ است. غالباً ، مبارزات سلامت روان نامرئی است. وقتی کسی از یک پای شکسته رنج می برد ، ارائه پشتیبانی آسان است. اما وقتی کسی با اضطراب ، افسردگی یا هر بیماری روانی دیگر دست و پنجه نرم می کند ، درد به اندازه قابل مشاهده نیست و این می تواند برای دیگران سخت تر شود که همان نوع کمک را ارائه دهند.

یادآوری این نکته حائز اهمیت است که بیماری روانی بازتابی از ارزش یا قدرت کسی نیست. این یک شرط است ، نه یک هویت. بنابراین ، هنگامی که کسی در حال تلاش است ، بسیار مهم است که رفتارهای خود را شخصاً انجام ندهید. ما همیشه نمی دانیم نبردهای مردم در حال جنگ هستند ، اما می توانیم دلسوزی ، درک و پشتیبانی را گسترش دهیم.

بیایید همه اولین کسی باشیم که شاخه زیتون را گسترش می دهیم. به کسی که ممکن است تلاش کند ، دسترسی پیدا کنید. یک دست ارائه دهید. بگویید ، “من شما را می بینم. شما تنها نیستید.”

بهبودی از طریق اتصال

یکی از مهمترین عوامل مؤثر در چالش های سلامت روان انزوای اجتماعی است. احساس قطع ارتباط از دیگران می تواند احساس تنهایی ، اضطراب و افسردگی را تقویت کند. اتصال – حتی به روش های کوچک – می تواند یک پادزهر قدرتمند باشد.

مطالعات نشان داده است که افرادی که حداقل سه یا بیشتر ارتباطات اجتماعی معنی دار دارند ، احساس هدف و ماندگاری بیشتری دارند. در دنیایی که اغلب موفقیت فردی را در اولویت قرار می دهد ، عمل ساده ارتباط با دیگران می تواند تأثیرات عمیقی بر سلامت روحی و عاطفی ما داشته باشد.

لازم نیست یک ژست بزرگ باشد. شروع کوچک: برای یک دوست ، به یک باشگاه بپیوندید ، در یک فعالیت گروهی شرکت کنید ، یا حتی فقط به یک غریبه لبخند بزنید. شفابخشی از آن لحظات ارتباط انسان ناشی می شود ، مهم نیست که چقدر ساده باشد.

رویه هایی که کمک می کنند

مراقبه یکی از تحول گرا ترین شیوه های سفر سلامت روانی من بوده است. در طول سالهای تحصیلات تکمیلی ، وقتی اضطراب در اوج خود بود ، مراقبه حس تسکین به من داد که نتوانستم در هیچ جای دیگری پیدا کنم. این اجازه را به من داد که مکث کنم ، نفس بکشم و افکار خود را بدون اینکه به آنها متصل شوم ، شاهد باشم.

درست بعد از بیدار شدن ، فقط 15 دقیقه در روز شروع به مدیتیشن کردم. با گذشت زمان ، فضای بیشتری به من داد تا در تجربیات خود حضور داشته باشم ، بدون اینکه اجازه دهید اضطراب را به دست بگیرد. مطالعات نشان داده اند که مراقبه فواید عمیقی برای سلامت روان دارد: بیش از 16.500 مقاله اثرات مثبت آن را در کاهش استرس و اضطراب مستند می کنند.

خواب همچنین برای من تغییر دهنده بازی بوده است. وقتی خوب نمی خوابم ، احساس مه آلود ، تحریک پذیر و بی اساس می کنم. وقتی خواب را در اولویت قرار می دهم و هشت ساعت کامل می گیرم ، احساس می کنم ، مثبت تر و بهتر می توانم هر کاری را که زندگی من را انجام می دهد ، اداره کنم. خواب زمانی است که مغز ما بهبود می یابد و بازسازی می شود. بنابراین ، از خواب خود محافظت کنید. این به همان اندازه مهم است که هر شکل دیگری از مراقبت از خود.

سرانجام ، خنده در سفر من متحد شگفت آور بوده است. این فقط سرگرم کننده نیست ، این بهبودی است. خنده همان امواج مغزی را به عنوان مدیتیشن فعال می کند و به ما کمک می کند تا استرس را آزاد کنیم و طرز فکر خود را تغییر دهیم. وقتی زندگی احساس سنگینی می کند ، به خنده روی می آورم. این یادآوری است که حتی در تاریک ترین لحظه ها می توانیم سبکی پیدا کنیم.

سفر خود را در آغوش بگیرید

شما تشخیص شما نیستید.

شما گذشته خود نیستید.

شما اضطراب ، افسردگی یا هر برچسب دیگری که روی شما قرار گرفته است نیستید.

شما یک انسان کامل و شایسته هستید و تنها نیستید.

بیایید به شکستن ننگ پیرامون سلامت روان ادامه دهیم. بیایید مکالمه را عادی کنیم ، به خود و دیگران دلسوزی کنیم و به همه یادآوری کنیم که بهبودی ممکن است.

نفس نفس. گام به گام ما با هم در این هستیم.

شما مهم هستید شما همیشه دارید

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان