ما اغلب با هویت مانند یک مقصد ، یک برچسب برای فرود ، جعبه ای برای بررسی ، آینه ای که منعکس کننده چیزی خاص و استاتیک است ، رفتار می کنیم. اما اگر هویت چیزی نباشد که ما یک بار و برای همیشه اعلام کنیم ، اگر این چیزی باشد که ما تبدیل می شویم چه می شود؟ اگر کمتر در مورد تعریف و بیشتر در مورد کشف باشد ، چه می شود؟
فراتر از تعریف
در سالهای اخیر ، مکالمات پیرامون جنسیت شروع به گسترش کرده و در مورد باینری ها و بیشتر در مورد سیالیت ، آزادی و شکل کمتر می شود. با این حال ، در بسیاری از چارچوب های فرهنگی و روانی ، بین چگونگی درک هویت در خارج و نحوه زندگی داخلی ، تنش وجود دارد.
روانشناس اجتماعی ویویان کاس در زمینه توسعه هویت به ما یادآوری می کند که هویت ثابت نیست. در مراحل آگاهی ، تحمل و سنتز آشکار می شود. و برای بسیاری ، این سفر خطی نیست ؛ در عوض ، حلقه ، مارپیچ و عمیق تر می شود.
روانشناسی عمق ما را با تکریم به جای سفتی به این زمین دعوت می کند. همانطور که کارل یونگ اظهار داشت ، روان یک ساختار استاتیک نیست بلکه یک سیستم زنده از تصاویر ، درایوها و فرآیندهای نمادین است. در این نور ، جنسیت نه تنها به عنوان یک دسته از هستی ، بلکه به عنوان یک سفر استعاری و باستانی دیده می شود که منعکس کننده گفتگوی در حال تحول ما با معنا ، تجسم و تعلق است ، همانطور که جیمز هیلمن در کار خود در زمینه روانشناسی آرکیپال کاوش کرد.
این نمای تخیلی از هویت ، اطمینان ما را به یقین نرم می کند. این ما را به دیدن جنسیت نه به عنوان چیزی برای اثبات یا دفاع ، بلکه چیزی برای ارتباط با آن دعوت می کند ، تصویری که نشان دهنده یک داستان گسترده تر از تبدیل شدن است. Archetypes مانند Shape-Shifter و Seeker فقط نمادی در اسطوره نیستند. آنها چهره های درونی هستند که به ما کمک می کنند تا با گذشت زمان ظرافت ، تضاد و رشد داشته باشیم. آنها زبان را برای آنچه هنوز شکل می گیرد ارائه می دهند.
وقتی اجازه می دهیم هویت نمادین باشد ، درهای یک رابطه خلاق با خود را باز می کند. این انعطاف پذیری ، هنری و ظرافت عاطفی را به درک ما از اینکه چه کسی هستیم – و آنچه در حال رشد هستیم ، دعوت می کند.
و با این حال ، برای بسیاری ، این سفر با شرم شکل می گیرد ، به ویژه هنگامی که حقیقت درونی از انتظارات بیرونی فاصله می گیرد. شرم آور است ، همانطور که برنا براون آن را توصیف می کند ، “احساس یا تجربه بسیار دردناک از اعتقاد به اینکه ما ناقص هستیم و از این رو بی ارزش از عشق و تعلق هستیم.” هنگامی که این شرم با جنبه های هویت مانند جنسیت یا جنسیت در ارتباط است ، می تواند به الگوهای خود رها کردن ، ماسک زدن و لذت بردن از افراد مزمن منجر شود. این استراتژی های مقابله ممکن است از ما محافظت کند ، اما اغلب به هزینه اصالت و تمامیت.
بسیاری از ما یاد می گیریم که خودمان را برای ایمن بمانیم و ماسک هایی بپوشیم که به آرامی خود را خفه می کند. اما حتی جلا ترین ماسک در نهایت ترک می شود. وقتی این کار را انجام داد ، ما با مواد اولیه حقیقت و فرصتی برای دیدار با خودمان باقی مانده ایم.
در مقابل ، شفابخشی با خود دلسوزی ، خود اندیشی و احیای روایت آغاز می شود. برای بسیاری ، درد نه تنها در رد بیرونی بلکه در شکستگی های داخلی ایجاد می شود – بخش هایی از خودمان که یاد گرفتیم پنهان ، سکوت یا انکار کنیم.
تحقیقات کریستین نف نشان می دهد که خود دلسوزی با مقاومت عاطفی و کاهش شرم مرتبط است. برای کسانی که جنبه های پیچیده هویت را مرور می کنند ، به ویژه هنگامی که حقیقت آنها هنجارهای فرهنگی را به چالش می کشد ، خود دلسوزی به یک لنگر تبدیل می شود. این امکان را به ما می دهد تا با خود در حال آشکار ماندن ، منتقد درونی خود را نرم کنیم و به این اعتماد کنیم که حتی عدم اطمینان ما نیز شایسته مراقبت است. این فضایی را برای حفظ هویت در حال تحول ما با مهربانی و کنجکاوی به جای قضاوت ایجاد می کند.
مقدس در حال آشکار شدن
“تبدیل شدن” به این نیست که به نسخه نهایی خود برسید.
تبدیل شدن فقط یک عمل خصوصی نیست. این یک آیین است. گاهی اوقات ساکت ، گاهی مختل کننده. غالباً برای جهان نامرئی است ، اما برای روح یادبود است. هنگامی که ما با مراسم ، از طریق روزنامه نگاری ، قدم زدن در طبیعت یا حقایق زمزمه ، به آشکار شدن خودمان احترام می گذاریم ، در عمل مقدس خودآگاهی شرکت می کنیم. این یک عمل مادام العمر گوش دادن به بدن ، شهود ، تخیل و تصاویری است که ما را راهنمایی می کند. این امکان تعدد وجود دارد. تشخیص اینکه ما چه کسی هستیم نتیجه گیری نیست بلکه فرایندی است که هنوز در حال حرکت است.
این تغییر از هویت به عنوان مقصد به هویت به عنوان فرآیند نه تنها شخصاً آزاد کننده است ، بلکه از نظر فرهنگی نیز ضروری است. وقتی لنزهای هویت را گسترده می کنیم ، روشهای جدید تعلق را باز می کنیم. ما از پرسیدن دور می شویم ، “شما کی هستید؟” گویی هویت را می توان در یک لحظه خلاصه کرد و در عوض شروع به تعجب می کند ، “چه داستانهایی شما را شکل داده است؟” یا حتی به آرامی تر ، “چه حقایقی هنوز در شما آشکار می شود؟” این سؤالات نگاه ما را نرم می کند و کنجکاوی ما را عمیق تر می کند و فضایی را برای پرسش روحانی تر ایجاد می کند: “چه کسی می شوید؟”
این سوال وضوح را نمی طلبد. حضور را دعوت می کند. نیازی به عملکرد ندارد. از حقیقت استقبال می کند.
بنابراین ، چه مسیر شما برای تبدیل شدن جسورانه یا ساکت ، بی نظمی یا شاد باشد ، ممکن است این را بدانید:
هیچ مشکلی پیش نیامده است.
شما می شوید
و این تبدیل شدن مقدس است.