11:21 - 2025/05/04

چرا چاق هستیم | روانشناسی امروز

[ad_1] مانند همه حیوانات ، انسانها در محیطی از کمبود مواد غذایی و غیرقابل پیش بینی بودن تکامل یافتند. برای میلیون ها سال ، بقا به ذخیره انرژی کارآمد در مواقع فراوانی بستگی داشت. در نتیجه ، فشارهای تکاملی افرادی را که می توانند فراتر از نی...

چرا چاق هستیم | روانشناسی امروز

[ad_1]

مانند همه حیوانات ، انسانها در محیطی از کمبود مواد غذایی و غیرقابل پیش بینی بودن تکامل یافتند. برای میلیون ها سال ، بقا به ذخیره انرژی کارآمد در مواقع فراوانی بستگی داشت. در نتیجه ، فشارهای تکاملی افرادی را که می توانند فراتر از نیازهای انرژی فوری خود مصرف کنند ، طرفداری می کند و کالری مازاد را به چربی بدن تبدیل می کند. این سازگاری بیولوژیکی ، هنگامی که یک مزیت بقا باشد ، اکنون زمینه تکاملی بحران چاقی را تشکیل می دهد (ولز ، 2006).

پادشاهی حیوانات این محرک تطبیقی ​​را برای ذخیره انرژی منعکس می کند. به عنوان مثال ، قبل از خواب زمزمه ، خرس ها را خرس می کند ، و پرندگان قبل از مهاجرت فله می کنند. این رفتارها توسط مسیرهای سیری که به نشانه های زیست محیطی مانند فصلی و در دسترس بودن مواد غذایی مطابقت دارد ، تنظیم می شود. در انسان ، مکانیسم های عصبی برای سیری مشابه است. با این حال ، تکامل دنیایی را پیش بینی نمی کند که در آن غذا همیشه در حال حاضر ، کالری متراکم و مهندسی شده برای غلبه بر کنترل های اشتها طبیعی ما باشد (Bellisari ، 2008).

عدم تطابق بین زیست شناسی و محیط ما در قلب چاقی مدرن است. این نظریه “عدم تطابق تکاملی” بیان می کند که سازگاری هایی که برای بقا در گذشته از غذا تهیه شده است ، به یک موجود غذایی بسیار مناسب نیست. سیستم های عصبی و هورمونی که گرسنگی و سیری را تنظیم می کنند ، برای پرداختن به غذاهای بیش از حد قابل تغذیه و مواد مغذی موجود در 24/7 در دسترس نیستند (Raubenheimer & Machovsky-Capuska ، 2015).

فرهنگ ، هویت و مصرف

در حالی که زیست شناسی داربست را فراهم می کند ، فرهنگ آیین ها ، معانی و رفتارهای اطراف غذا را شکل می دهد. غذا صرفاً تأمین نمی شود. این به عنوان وسیله ای برای هویت ، جشن و اجتماع است. در سراسر جوامع ، رژیم های غذایی سنتی زمانی واقعیت های زیست محیطی را منعکس می کردند و به حفظ تعادل انرژی کمک می کردند. با این حال ، جهانی سازی ، شهرنشینی و کالایی مواد غذایی این تعادل را مختل کرده است. ظهور فست فود ، میان وعده های فرآوری شده و نوشیدنی های شیرین مربوط به تغییر در زنجیره های تأمین و هنجارهای اجتماعی است (براون ، 1991).

مقادیر فرهنگی پیرامون اندازه های بخش ، تصویر بدن و جشن اغلب به مصرف بیش از حد کمک می کند. به عنوان مثال ، در ایالات متحده ، اندازه های بخشی طی چند دهه گذشته بالون شده است ، و ظرافت آنچه را که یک وعده غذایی “عادی” محسوب می شود ، تعریف می کند. غذا خوردن از یک تجربه عمدی و جمعی به یک فرد تحریک آمیز ، فردی ، که اغلب در جلوی صفحه نمایش و بدون نشانه های سیری انجام می شود ، تغییر یافته است.

علاوه بر این ، مواد غذایی پریشانی عاطفی را کاهش می دهد ، دستاوردها را پاداش می دهد و حتی عشق را ابراز می کند. این ارتباطات عاطفی می توانند سیگنال های کامل فیزیولوژیکی را نادیده بگیرند و باعث می شود افراد نسبت به رفتارهای اجباری خوردن بیشتر مستعد شوند. در بسیاری از فرهنگ های صنعتی ، قاب اخلاقی غذا به عنوان “خوب” یا “بد” می تواند به طور متناقض عادت های غذایی بی نظمی را ترویج کند که بیشتر مردم را از سیگنال های سیری داخلی خود جدا می کند (Ulijaszek & Lofink ، 2006).

برخورد زیست شناسی و فرهنگ

اپیدمی چاقی ناشی از برخورد درایوهای تکاملی و شیوه های فرهنگی است. از نظر بیولوژیکی ، ما به دنبال غذاهای پر انرژی هستیم. از نظر فرهنگی ، ما محیطی را ایجاد کرده ایم که آن غذاها همه جا ، تشویق اجتماعی و به صورت تهاجمی به بازار عرضه می شوند. این یک حلقه بازخورد مثبت ایجاد می کند: هرچه غذاهای غنی از کالری در دسترس تر و عادی تر شوند ، بیشتر از آنها مصرف می شوند ، مستقل از گرسنگی واقعی.

از دیدگاه فیزیولوژیکی ، مکانیسم هایی که زمانی از ما محافظت می کردند اکنون به ما خیانت می کنند. میزان مصرف بیش از حد کالری و استرس مزمن هورمون هایی مانند لپتین و گرلین را مختل می کند که گرسنگی و سیری را تنظیم می کنند. هنگامی که این سیستم ها تنظیم نشده اند ، ممکن است افراد حتی در صورت پر شدن فروشگاه های انرژی خود ، گرسنه شوند و منجر به پرخوری مداوم شوند (Heitmann ، Westerterp ، & Loos ، 2012).

تمایل ژنتیکی مسئله را بیشتر پیچیده می کند. در حالی که تعیین کننده نیست ، ژنهای خاص می توانند با تأثیرگذاری بر اشتها ، متابولیسم و ​​ذخیره چربی ، حساسیت به افزایش وزن را افزایش دهند. در محیطی از فراوانی کالری ثابت ، این ژن ها به طرز چشمگیری بیان می کنند و اختلافات در خطر چاقی را در افراد و جمعیت ایجاد می کنند (Karasu ، 2016).

استراتژی هایی برای آینده لاغر

پرداختن به چاقی نیاز به یک رویکرد چند وجهی دارد که هم زیست شناسی و هم فرهنگ را در نظر می گیرد. ذهن آگاهی در خوردن – مانند تنظیم سیگنال های سیری و کاهش خوردن پریشان – می تواند به مقابله با مصرف خودکار کمک کند. رژیم های غذایی که بر غذاهای کامل ، فیبر و پروتئین تأکید می کنند ، باعث افزایش پر شدن و کاهش تراکم انرژی می شود.

در سطح اجتماعی ، تغییرات سیاست برای بازسازی محیط غذایی لازم است. این شامل محدود کردن تبلیغات مواد غذایی ناخواسته ، به ویژه برای کودکان ، اصلاح محصولات برای کاهش قند و چربی و افزایش دسترسی به غذاهای مقرون به صرفه و مغذی است. مدارس و محل کار باید شیوه زندگی فعال را ترغیب کرده و محیطی ایجاد کنند که به جای اینکه آنها را تضعیف کند ، از رفتارهای سالم پشتیبانی کند.

آموزش همچنین نقش مهمی ایفا می کند. آموزش مردم در مورد زیست شناسی گرسنگی و استراتژی های روانشناختی بازاریابی مواد غذایی می تواند انتخاب مواد غذایی با ذهنیت بیشتری را ترویج کند. تغییرات فرهنگی – از جمله ارزش گذاری وعده های غذایی به عنوان یک فعالیت عمومی و عمدی – می تواند تعادل بین شیوه های هنری و نیازهای بیولوژیکی را دوباره برقرار کند.

چاقی یک شکست اراده نیست بلکه نتیجه قابل پیش بینی زیست شناسی باستان است که با فرهنگ مدرن تعامل دارد. تصدیق این تعامل پیچیده تنها راه توسعه راه حل های پایدار است که به گذشته تکاملی و آینده فرهنگی ما احترام می گذارد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان