این وبلاگ قسمت 2 یک سری است. توجه: مثال موردی که در این وبلاگ شرح داده شده است (“MC”) داستانی است و مبتنی بر هیچ شخص یا افراد واقعی نیست.
MC ، یک نمونه موردی داستانی ، من را به یک پیام صوتی می دهد:
“سلام ، دکتر بردشو. همسرم ، تعجب آور ، به من گفت که به درمان بروم. من کارهایی را دارم که می خواهم روی آن کار کنم. بنابراین بیایید شروع کنیم! لطفاً با من تماس بگیرید.”
لحن خوش بین ، روشن ، دوستانه است. و با این حال ، نفس نفس می شنوم. سفتی به نظر می رسد که او هر دو به طور طبیعی خنده دار است و تلاش زیادی می کند.
در جلسه اول ما ، MC لبخند می زند در درگاه ، دست من را پمپ می کند. چشمان او لبخند می زند ، و با این حال – اغلب با ما انسانها “و در عین حال” وجود دارد ، نه در آنجا؟
دستش نرم است. شرکت گیر اما پرخاشگر نیست.
با یک کف دست بالا ، من به سمت صندلی مبل راحت و یک نیمکت برای انتخاب او حرکت می کنم. هر دو با صندلی من روبرو هستند – که محکم تر ، کوسن کمتری است ، اما هنوز هم راحت است.
“مبل تمام راه!” او می گوید. او از نظر ارتفاع و سنگین است. او به داخل نیمکت می رود ، دستان خود را بین پاهای خود می کشد. شانه های او به جلو ، تنش.
“خوشحالم که اینجا با شما هستم ، MC.”
“متشکرم که خیلی سریع مرا دیدید.”
“خوب ما می توانیم این کار را انجام دهیم. اکنون چه چیزی مهمترین احساس می شود؟”
“خوب ، کارهای کار. من هم (کلمه نفرین) بسیار خوب هستم و دائماً از آن استفاده می کنم. من در مدیریت هستم و آنها مرا بیش از حد کار می کنم.” نه “در واژگان من نیست. من همسرم را دوست دارم. من با او عصبانی هستم. حتی بعد از 12 سال.
من از زبان قوی تحت تأثیر قرار گرفته ام. چیزهای زیادی برای گسترش مکث می کنم احساس همدلی می کنم من اجازه می دهم که رشد کند و امیدوارم در بیان من نشان دهد. مکث عصبی MC را افزایش می دهد. او شروع به صحبت می کند ، صورت من را جستجو می کند ، متوقف می شود ، گیج به نظر می رسد.
سپس ، او آه می کند. متوجه می شوم که رطوبت به چشمان او بازگردد. من می گویم: “برخی از احساسات در حال آمدن است.” او گره می زند و به دور نگاه می کند. شانه های او حل و فصل می شود. من به من اجازه دادم که حل و فصل شود.
“من متوجه می شوم که هر دو شانه ما حل و فصل شده اند.”
“بله.”
نفس عمیقی می کشد. صدای او نرم می شود. “من همیشه در مورد آنچه مردم درباره من فکر می کنند عصبی هستم.”
“شما زیاد نگران هستید و تلاش زیادی می کنید؟”
“اوه بله. من به خودم گفتم امروز صادقانه خواهم بود ، اما به محض اینکه از ماشین پیاده روی کردم ، می دانستم که سعی می کنم شما را مثل من بسازم. احساس می کنم خودم می خواهم به سرعت بهترین مشتری شما شوم.”
“آیا الان احساس می کنی؟”
“نه واقعاً. بیرون می آید -“
“بیایید تجزیه و تحلیل را مکث کنیم. آیا می توانیم یک لحظه در اینجا بنشینیم و نفس بکشیم؟”
“خوب.”
“من متوجه می شوم که به دور نگاه کرده اید”
“اوه ، متاسفم -“
“این کاملاً اشکالی ندارد. لطفا ، به هر کجا که احساس درستی داشته باشید نگاه کنید. آیا بهتر است به دور نگاه کنید؟”
“بله ، اما پس از آن احساس می کنم که این مردانه نیست.”
“چگونه آن را در درون شما ثبت می کند؟”
“واقعاً مطمئن نیستم.” (مکث طولانی). “این باعث می شود احساس کوچک کنم. عصبی.”
“ام. من با شما هستم. هیچ داوری در اینجا.”
شانه های او به پایین و داخل. من او را به آرامی دعوت می کنم تا اگر او راحت باشد ، با آن برود. او این کار را انجام می دهد – تقریباً در یک توپ پیچ می کند.
او می گوید احساس امنیت می کند. آرامش بخش او را دعوت کنید تا مدتی در آنجا بماند.
شانه های او شروع به بازگشت به عقب می کند ، تا باز شود. می پرسم وقت آن است که بیرون بیایم؟
او به آرامی بیرون می آید ، به حالت ایستاده ، شانه ها به عقب می نشیند. من از او دعوت می کنم تا به ادامه کار خود ادامه دهد و تا حد ممکن بزرگ شود.
احساس قدرت می کند – اما اکنون بیشتر در معرض دید است. او دوباره احساس عصبی می کند ، وسوسه می شود که خوشحال شود ، شوخی کند. من از او دعوت می کنم که به طور خلاصه ، سعی کند گسترش یابد و شوخی نکند یا مرا خوشحال کند.
او می خواهد آنچه را که تازه اتفاق افتاده است ، تجزیه و تحلیل کند. بعداً او را به ژورنال تشویق می کنم. در حال حاضر ، من پیشنهاد می کنم که در سکوت بنشینیم و آنچه را که او انجام داده است افتخار کنیم.
وضعیت او اکنون طبیعی تر است. شانه های او سست است. او به بدن خود لبخند می زند و گره می زند “بله”.
من می گویم: “من می توانم اشتباه کنم ،”. “به نظر می رسد شما هم مانند یک شخص متفاوت است و در حال حاضر بیشتر خودتان را دوست دارید.”
“من احساس می کنم که احساس می کنم.
چه اتفاقی می افتد
من بیش از حد بیان بدن MC را در جلسه تجزیه و تحلیل نمی کنم. من در جستجوی تجربه فوری ، عاطفی و حتی نمادین مشتری از بدن خودشان هستم. این بیشتر یک حس بصری است. من به طور کلی به معانی فرمول و از پیش تعیین شده برای وضعیت بدن اعتقاد ندارم. من وقتی که حرکت بدن مشتری را “می گیرم” به خودم به عنوان یک درمانگر افتخار نمی کنم. این یک بازی نیست ، و من برخی از نبوغ مشتری را از هم جدا نمی کنم.
رویکرد توجه این که چگونه مشتری بدن خود را در جلسه حمل می کند ، و در معرض فشار عاطفی بالقوه در بدن (به اصطلاح صحبت کردن) در بدن ، در بدن درمانی (Perls ، 1979) ، درمان وجودی و انسانی (EH) (EH) (Schneider & Krug ، 2017) ، تجربه سومین (SE) (SE) (Levine ، 2010) تأکید می شود. هر دو رویکرد Gestalt و SE از تکنیک پیشنهاد مشتری یا اغراق آمیز ، کند شدن ، یا سرعت بخشیدن به حرکتی که خود را در یک لحظه بار عاطفی در درمان انجام می دهند ، استفاده می کنند. دلایل این مداخله را بیشتر در قسمت بعدی این وبلاگ بررسی خواهم کرد.
وقتی مشتری مایل است و قادر به حضور با یک درمانگر دلسوز و دلسوز است (اشنایدر و کروگ ، 2017) بر تمرکز رابطه ای “در اینجا و اکنون” تأکید می کند. درمانگران EH معتقدند که رشد عمیق در قلمرو تجربی ظاهر می شود – “فوری ، عاطفی ، کینستیک و عمیق” (اشنایدر ، 2015).
من برای ایجاد یک “نگه داشتن” فضای ایمنی ، پناهگاه و عدم قضاوت تلاش می کنم. و با این حال ، من همچنین می خواهم روشن کنم که چگونه MC در حال حاضر زندگی خود را پشت سر می گذارد ، چگونه او خود را عقب نگه می دارد ، و با این حال چگونه آنچه او بیشتر می خواهد سعی در ظهور داشته باشد.
با توجه به تجربه عاطفی و جسمی ، ما به روند ناگفته زندگی وارد می شویم – کمک به مشتری ها آگاهانه وجود خام خود را تجربه کرده و نبرد درونی آنها را “روشن می کند”.
چرا؟ این در قسمت بعدی این سریال مورد بررسی قرار خواهد گرفت ، جایی که جلسات بعدی را با MC خلاصه می کنم.
انقباض و انبساط یکی از “قطب های پارادوکسیکال” و یکی از “جوی های وجود” است (اشنایدر ، 2015). همه ما باید در بعضی مواقع خودمان را کوچک کنیم ، پنهان کنیم ، پوسته ای بسازیم ، عقب نشینی کنیم ، محدود کنیم ، مسئولیت نیاز خودمان را به ایمنی برسانیم. و با این حال ، ما همچنین می خواهیم با جسارت به جلو برویم ، برای گسترش ، ایجاد ، آزادتر شدن.