قدردانی اغلب به عنوان سنگ بنای رفاه عاطفی جشن گرفته می شود. تمرین قدردانی می تواند باعث رضایت ، تقویت روابط و بهبود سلامت روانی کلی شود. با این حال ، هنگامی که به افراط و تفریط منتقل می شود ، قدردانی می تواند به مثبت بودن سمی تبدیل شود و به مانعی برای استقلال و رشد شخصی تبدیل شود ، می تواند اصالت عاطفی را خنثی کند ، از خود بازسازی و در نهایت تحمیل ظلم و نابرابری های سیستمیک شود.
مشکل با قدردانی بیش از حد تأکید شده
قدردانی هنگامی که از منبع تأمل و قدردانی به ابزاری برای سرکوب احساسات منفی تغییر می کند ، مشکل ساز می شود. مثبت بودن سمی طرز فکر است که اصرار دارد بدون توجه به شرایط ، چشم انداز مثبت را حفظ کند ، و اغلب مبارزات و احساسات واقعی را باطل می کند. هنگامی که از قدردانی به عنوان مکانیسم برای این نوع خوش بینی بی امان استفاده می شود ، می تواند منجر به سرکوب عاطفی شود.
به عنوان مثال ، ممکن است شخصی در یک محیط کار سمی تشویق شود که “فقط سپاسگزار باشد که شغل دارید.” در حالی که قدردانی از اشتغال ذاتاً بد نیست ، این توصیه می تواند آنها را از تأیید آسیب های ناشی از شرایط آنها منصرف کند. با تأکید بر قدردانی از هزینه پرداختن به نگرانی های مشروع ، افراد ممکن است برای سکوت نارضایتی خود و تحمل موقعیت های مضر احساس فشار کنند. با گذشت زمان ، این می تواند باعث نارضایتی ، اضطراب و احساس ناتوانی شود.
سرکوب عاطفی و اصالت
اشکال مهم قدردانی سمی تأثیر آن بر اصالت عاطفی است. قدردانی ، هنگامی که سلاح شده ، می تواند افراد را برای ابراز احساسات واقعی خود انکار کند. احساساتی مانند عصبانیت ، غم و اندوه یا ناامیدی اغلب در فرهنگ هایی که قدردانی می کنند ، “منفی” می شوند و افراد را به سرکوب آنها سوق می دهند. با این حال ، این احساسات نقش مهمی در پردازش تجربیات ، تعیین مرزها و شروع تغییر دارند.
به عنوان مثال ، ممکن است به شخصی که از یک واقعه آسیب زا بهبود می یابد ، گفته شود که بر آنچه از آنها سپاسگزار است ، مانند زنده ماندن از مصیبت تمرکز می کند. در حالی که قدردانی از بقا معتبر است ، این اصرار می تواند درد آنها را بی اهمیت کند و از پردازش کامل آنها جلوگیری کند. بیان عاطفی معتبر ، از جمله اندوه یا عصبانیت ، برای بهبودی ضروری است. هنگامی که قدردانی از این فرایندها غلبه می کند ، مانع از مقاومت عاطفی و بهزیستی طولانی مدت می شود.
اجتناب از استقلال و تغییر
قدردانی ، در هنگام سوء استفاده ، می تواند استقلال شخصی و انگیزه خفه کننده برای تغییر را دلسرد کند. تمرکز بیش از حد در سپاسگزار بودن می تواند یک طرز فکر ایجاد کند که از نارضایتی نسبت به بهبود برخوردار باشد. این امر به ویژه هنگامی مضر است که افراد یا گروه ها با مسائل سیستمی روبرو شوند که نیاز به اقدام و اصلاحات دارند.
کسی را در فقر زندگی کنید که به او گفته می شود “از آنچه دارید سپاسگزار باشید.” در حالی که قدردانی از نعمت های کوچک می تواند راحتی عاطفی را فراهم کند ، این طرز فکر همچنین می تواند احساس استعفا را تحریک کند. با قاب بندی شرایط خود به عنوان چیزی که باید با قدردانی پذیرفته شود ، روایت از حمایت از فرصت های بهتر یا تغییر سیستمیک دور می شود. این پویا را می توان در مقیاس بزرگتر در زمینه های اجتماعی مشاهده کرد ، جایی که گروه های حاشیه ای غالباً تشویق می شوند به جای پرداختن به نابرابری های ساختاری ، روی قدردانی تمرکز کنند.
اجتناب از تغییر در روابط شخصی مشهود است. قدردانی از ویژگی های مثبت شریک زندگی ممکن است کسی را به سمت نادیده گرفتن موضوعات مهم در این رابطه ، مانند غفلت عاطفی یا سوءاستفاده سوق دهد. با چسبیدن به قدردانی ، افراد ممکن است از انجام اقدامات لازم برای تعیین مرزها ، جستجوی پشتیبانی یا حتی ترک رابطه خودداری کنند.
تعادل بین قدردانی و رشد
برای جلوگیری از این مشکلات ، ایجاد تعادل بین قدردانی و دستیابی به رشد بسیار مهم است. قدردانی واقعی نباید به هزینه تشخیص مشکلات یا تلاش برای تغییر باشد. در عوض ، باید با تمایل به مقابله با چالش ها و جستجوی راه حل ها همزیستی باشد.
1. در آغوش پیچیدگی عاطفی: یک رویکرد سالم به قدردانی امکان می دهد تا فضایی برای طیف کامل احساسات داشته باشد. قدردانی نباید غم ، عصبانیت یا ناامیدی را از بین ببرد بلکه با ارائه دیدگاه آنها را تکمیل می کند. به عنوان مثال ، شخصی که از شغل خود ناراضی است ممکن است از ثبات مالی که در اختیار شما قرار می دهد ، ضمن کار همزمان برای بهبود وضعیت خود ، احساس سپاسگزار کند.
2. تقویت خود دلسوزی: شیوه های قدردانی باید شامل دلسوزی خود باشد ، و تشخیص اینکه احساس نارضایتی یا تغییر تمایل اشکالی ندارد. قدردانی از موفقیت های گذشته یا نقاط قوت شخصی می تواند یک انگیزه قدرتمند برای بهبود خود باشد نه دلیلی برای راکد.
3. ترویج استقلال: تشویق قدردانی در کنار عمل ، افراد را به افراد این امکان را می دهد تا در هنگام تلاش برای آنچه نیاز دارند ، قدردانی کنند. به عنوان مثال ، به جای اینکه صرفاً روی قدردانی از نیازهای اساسی تمرکز کنیم ، ممکن است کسی از حمایت از عدالت اجتماعی یا رشد شخصی آن قدردانی کند.
4. متناسب با تشکر از: در نظر گرفتن زمینه ای که در آن قدردانی اعمال می شود ، ضروری است. قدردانی بیشتر موثرتر است که معتبر و داوطلبانه باشد و نه تحمیل شده. تشویق کسی به “نگاه کردن به طرف روشن” بدون درک شرایط خود می تواند به عنوان مأمور و ضد تولید روبرو شود.
من قصد ندارم از قدردانی خودداری کنم – برعکس ، واقعاً. اما من همچنین نمی خواهم که از پیگیری رشد و یا دلسرد کردن پیگیری عدالت و تغییر ، قدردانی کنم. پیامی که با مشتری ها و بچه هایم تأکید می کنم این است:
شما می توانید سپاسگزار باشید و بیشتر بخواهید.
قدردانی یک عمل ارزشمند است ، اما سوء استفاده از آن می تواند منجر به مثبت بودن سمی و مانع استقلال و تغییر شود. هنگامی که قدردانی احساسات را سرکوب می کند ، خود بازتاب را دلسرد می کند یا باعث نارضایتی می شود ، ضد تولید می شود. برای باز کردن پتانسیل واقعی آن ، باید قدردانی با اصالت عاطفی و تعهد به رشد انجام شود. افراد با در آغوش گرفتن قدردانی به عنوان ابزاری برای توانمندسازی به جای اجتناب ، افراد می توانند حس ظریف تر و تحقق بخشیدن به رفاه را پرورش دهند.