هشدار اسپویلر: من در مورد نکات طرح از فصل 3 نمایش بحث خواهم کرد نیلوفر آبی در این پست اگر آن را ندیده اید ، ممکن است بخواهید ابتدا آن را تماشا کنید و بعد از آن را بخوانید.
در هر فصل از نیلوفر آبی، ما می بینیم که روابط ناکارآمد به آرامی از بین می روند ، منفجر می شوند ، یا در حالی که باید به عنوان زوج ها و خانواده ها در یک زنجیره هتل مجلل در مکانهای عجیب و غریب به پایان برسند ، به آرامی در هم باز می شوند. این نمایش در برجسته کردن مشکلات مخفی که زوجین با آنها مبارزه می کنند بسیار درخشان است – چگونه فقط چند تعامل مبهم می تواند نمای با دقت نگهداری شده از عادی و خوشبختی را خرد کند. این فصل فرقی ندارد ، اما علاوه بر افشای روابط زیربنا از روابط به ظاهر کامل ، همچنین به یک پویا رابطه قدرتمند دیگر که ارزش بحث دارد نیز اشاره می کند: شرم.
من به عنوان یک زوج درمانگر ، اغلب خودم را در مورد چگونگی و اگر می توانم به زوجین روی صفحه نمایش کمک کنم ، فکر می کنم. من کارهایی را که آنها برای تقویت روابط خود ، بهبود ارتباط ، تقویت باز بودن و پرداختن به پویایی ناسازگار که باعث از بین رفتن اعتماد و ارتباط آنها می شوند ، باید انجام دهند.
با توجه به فصل 3 ، یک مسئله برای من کاملاً روشن بود: چقدر شرم آور مخرب در روابط می تواند باشد.
این تعجب آور نیست شرم – اعتقاد به این که ما به شکلی قابل توجهی ناقص ، بی ارزش یا بد هستیم – به طور واضح مانع اصلی صداقت و صمیمیت است. این فصل از نمایش به ما نشان می دهد که شرم آور و آسیب زا چقدر می تواند باشد ، به خصوص از طریق شخصیت تیموتی (جیسون اسحاق).
چقدر شرم منجر به رازداری می شود
اولین مشکل این است که چگونه شرم محرمانه می شود. تیموتی می آموزد که شیوه های غیرقانونی تجارت وی در معرض دید قرار گرفته است ، و او اکنون با اتهامات جدی و احتمالاً زندان روبرو است – عواقبی که از نظر مالی و اعتبار برای خانواده وی ویران کننده خواهد بود. همسر وی ، ویکتوریا (پارکر پوزی) ، عمدی از طریق دارو و الکل از واقعیت جلوگیری می کند و ممکن است ساده ترین فرد برای نزدیک شدن نباشد. با این حال ، زندگی او به عنوان او می داند که در حال انفجار است ، و او سزاوار این است که بداند چه می آید.
دارایی های آنها احتمالاً مصادره خواهد شد ، از جمله خانه آنها. تیموتی به زندان می رود و جایگاه آنها به عنوان “ستون جامعه” به پایان رسیده است. با این حال ، به جای افشای این موضوع ، تیموتی هر کاری که می تواند برای پنهان کردن آن انجام دهد.
من انگیزه ای را برای جلوگیری از فاجعه و زندگی در انکار درک می کنم. من می خواهم همین کار را انجام دهم. اما تیم فقط از واقعیت خود اجتناب نمی کند. او اطلاعاتی را که از خانواده خود استفاده می کند ، خودداری می کند. به این ترتیب ، شرم او را خودخواه می کند. او آنها را از درد محافظت نمی کند ، همانطور که ممکن است خودش بگوید. در عوض ، او خود را از مواجهه با صدمه و ناامیدی در او محافظت می کند ، و اینکه چگونه او را متفاوت مشاهده می کنند.
شرم منجر به دیوارها می شود
دکتر جان گوتمن ، یک رهبر در تحقیقات روابط ، بر اهمیت “پذیرش تأثیر” از شریک زندگی خود تأکید می کند – یک ویژگی اصلی روابط عاطفی سالم و پایدار. این به معنای باز بودن برای بازخورد ، به خطر انداختن و تصمیم گیری به عنوان تیم است. این مهارت مهم به ویژه در اکثر زوجین در این فصل وجود ندارد.
به دلیل ترس و تحقیر او (و شاید پویایی روابط آنها نیز) ، تیم مایل به پذیرش نفوذ از ویکتوریا نیست. او او را کاملاً در تاریکی نگه می دارد و اطمینان می دهد که نیازی به درج چشم انداز خود ندارد یا با پاسخ عاطفی خود می نشیند. این امتناع با یافته های گوتمن مبنی بر اینکه مردان به ویژه اغلب برای پذیرش نفوذ تلاش می کنند ، به ویژه هنگامی که احساس صلاحیت یا هویت آنها تهدید می شود ، متناسب است.
همچنین سوال نقش های خانوادگی وجود دارد. این به وضوح یک مجموعه سنتی است: تیم ارائه دهنده است و به نظر می رسد ویکتوریا ، خانه دار ، عمداً از واقعیت مالی خانواده جدا شده است. ممکن است که او نمی خواست درگیر شود ، اما نتیجه این است که بار مسئولیت و رازداری به شدت بر روی تیم قرار دارد.
آیا شرم می تواند بکشد؟
تیم تمام تلاش خود را برای دفن شرم خود انجام می دهد ، مخفیانه با بنزودیازپین های همسرش-و در نهایت تصور می کند (و تقریباً تلاش می کند) یک قتل-خودکشی. این پیچش طرح ممکن است بینندگان را شوکه کند. چگونه یک زن و شوهر به ظاهر دوست داشتنی می توانند چنین چیزی را در نظر بگیرند؟
اما برای تیم ، گفتن حقیقت غیرقابل تحمل تر از مرگ است.
او نمی تواند با اتهامات کلاهبرداری و اختلاس روبرو شود ، و او متقاعد شده است که خانواده اش بدون وضعیت و آسایش نمی توانند زندگی کنند. و به اعتبار او ، ما می بینیم که چقدر ضعیف با ناراحتی های جزئی در طول سفر کنار می آیند ، و اینکه عزت نفس آنها چگونه به ثروت آنهاست. برای تیم ، از دست دادن ثروت خود به معنای از دست دادن هویت خود است و او می ترسد حقیقت به طور جبران ناپذیری چگونه او را می بیند.
این قدرت شرم است. تیم ترجیح می دهد خانواده اش بمیرد تا اینکه واقعاً کیست. او ناامید است که واقعیت آنچه را که انجام داده است و چه معنی در مورد او را به عنوان یک شخص پنهان می کند. در این سفر ، خانواده وی معتقدند که او یک مرد زحمتکش ، صادقانه و خوب است. و تیم می خواهد آن توهم را به هر قیمتی حفظ کند.
خوشبختانه ، ما می بینیم که تیم قدم به سمت مسیر دردناک حقیقت است. او سرانجام این عقیده را ابراز می کند که ممکن است خانواده بتوانند آنچه را که در کنار هم هستند حرکت کنند. با توجه به دلبستگی آنها به ثروت و وضعیت ، این اعتقاد ممکن است ساده لوح باشد ، اما این یک شروع است. تیم با مواجهه با شرم خود ، تیم را برای درک اعتقاداتی که باعث رازداری ، انکار و ناامیدی تقریباً کشنده شده بود ، باز می کند.