17:41 - 2025/04/11

چگونه ندیدم که ADHD است؟

[ad_1] در آخرین پست من ، من در مورد نگاه کردن به سفر خانواده ما با ADHD و اضطراب صحبت کردم. من اشاره کردم که دختر میانه من در هر دو شرط در 14 سالگی تشخیص داده شده است. اما بعد از اینکه پست به صورت زنده رفت ، من به تأمل ادامه دادم و تصمیم ...

چگونه ندیدم که ADHD است؟

[ad_1]

در آخرین پست من ، من در مورد نگاه کردن به سفر خانواده ما با ADHD و اضطراب صحبت کردم. من اشاره کردم که دختر میانه من در هر دو شرط در 14 سالگی تشخیص داده شده است.

اما بعد از اینکه پست به صورت زنده رفت ، من به تأمل ادامه دادم و تصمیم گرفتم که باید آن را با خوانندگانم و خودم واقعی نگه دارم. امروز می توانم اعتراف کنم که خیلی زودتر در زندگی دخترم علائم و نشانه های هر دو شرایط وجود داشته است. با نگاهی به عقب ، من معتقدم که ناآگاهانه بسیاری از آنها را نادیده گرفتیم.

داشتن این حماسه بعد از مدت طولانی چیزهای زیادی برای هضم بود! امروز ، ما ADHD را خیلی زودتر – حتی در سنین سه تا پنج سالگی – شناسایی می کنیم زیرا می تواند منجر به مداخلات به موقع مانند روشهای درمانی و پشتیبانی آموزشی شود ، که ممکن است باعث افزایش عملکرد دانشگاهی و تعامل اجتماعی کودک شود.

با یک قدم عقب ، دخترم با ADHD و اضطراب همیشه یک کودک وحشی بوده است. او همیشه مورد توجه قرار می گرفت ، بیش از هر کودک دیگری نیاز داشت و همیشه برای هر ماجراجویی آماده بود ، حتی اگر این امن ترین نبود. از نظر تاریخی ، او همیشه دوست من دوست من بوده است. او با یک کودک در زمین بازی ملاقات می کرد و برای چند ساعت بهترین دوست او می شد. او بسیار اجتماعی بود و در مدرسه یک تن دوست داشت. با این حال ، او دوستان نزدیک و معناداری نداشت که می خواستند او را برای تاریخ بازی دعوت کنند. اینها برخی از نشانه هایی است که من از دست داده ام.

بیشتر آخر هفته ، دختر من با دوستان خواهر کوچکترش بازی می کرد. و اعتراف می کنم که هرگز به من زحمت نمی داد زیرا ما به خانه بهترین های من می رفتیم و همه ساعت ها با هم خواهیم بود. در آن زمان سرگرم کننده بود (یا به همین ترتیب فکر کردم) و زندگی من را آسان تر کردم. این عادت نیز یکی از پرچم های اصلی بود. چیزی که من متوجه نشدم این بود که دخترم باید در سن بچه ها باشد. من ناخواسته او را در کنار فرزندان کوچکتر قرار داده بودم که متوجه نشد که او برای سن خود نابالغ است. آنها همچنین نمی دانستند که او مانند همسالان مدرسه خود با نوبت به نوبه خود دست و پنجه نرم می کند یا زیاد صحبت می کند یا آنها را قطع می کند. آنها به او نگاه کردند زیرا او بزرگتر و خنک تر بود و بقیه را نادیده گرفت.

در ضمن ، چندین نشانه اولیه دیگر وجود داشت که دختر من دارای ADHD و اضطراب بود:

تنش های معتدل: دختر من همیشه دارای تنش های خلق و خوی بود که بسیار شدید بود. شما می توانید به او بگویید که او نمی تواند یک لولپوپ داشته باشد ، یا او مانند پارک یا بازار به جایی نمی رفت ، و همان جیغ بیش از حد و چشمگیر اتفاق می افتد و برای همیشه ماندگار می شود. شاید این مربوط به سرسختی باشد یا شاید این امر مربوط به تقویت متناوب باشد ، اما احتمالاً این ارتباط با ADHD او بود. احساسات او همیشه فوق العاده شدید بوده است.

فراموشی: او همیشه فراموش شده است ، کارهای خود را از دست می دهد ، هرگز کارهای خانه خود را انجام نمی دهد ، یا خود را برای مدرسه سازماندهی نمی کند. فراموشی او به سالها پرداخت بیش از حد به تکالیف او بوده است و احتمالاً بیشتر از زندگی دانشگاهی او اهمیت می دهد و این چیزی است که سالها مرا ناامید کرده است. چرا باید بدانم چه زمانی هر آزمون بوده و در مورد آن به او یادآوری می کنم؟ چرا من مجبور شدم به او بگویم که روز کلاه احمقانه برای اردوگاه بود؟ بچه های دیگر من مسئولیت های آنها را می دانستند و مرتباً آنها را بیرون می کشیدند ، اما این کودک نیست. او بیشتر از هر کسی که تاکنون ملاقات کرده ام ، عینک عینک و کفش را از دست داده است.

به راحتی پریشان: درخواست دخترم برای تمیز کردن اتاقش ، ممنوعیت وجود من بود. من در آنجا ایستاده ام و می گویم ، “آن پیراهن را بردارید ، آن را جمع کنید ، آن را کنار بگذارید.” من باید او را راهنمایی کنم زیرا او همیشه پریشان بود. با این حال ، هنگامی که چیزی بود که او دوست داشت یا وسواس داشت ، مانند هنر ، او می توانست ساعت ها را برای آن بگذراند. تا به امروز ، او می تواند ساعت ها روی نقاشی کار کند. این مغایرت دارد که او چقدر به راحتی پریشان است ، اما او چقدر می تواند بیش از حد متمرکز باشد.

تأخیر در گفتار: من تشخیص دادم که دخترم یاد گرفته است که دیرتر از سایر کودکان قدم بزند ، و همین کار را برای یادگیری نحوه صحبت کردن اعمال می کند. وقتی سرانجام او را برای ارزیابی به پزشک متخصص اطفال بردم ، فهمیدم که بهتر می دانم و نباید این دیدار را به تأخیر انداخت. من باید او را زودتر از آنچه که انجام می دادم ، در گفتار درمانی قرار می دادم.

من اولین کسی هستم که به هر والدینی می گویم که به عقب نگاه نکند ، اما من به این موضوع زیاد فکر کرده ام. بنابراین ، من تصمیم گرفتم که احساسات خود را با شما به اشتراک بگذارم ، و در حالی که برای من درمانی است ، امیدوارم که برای همه شما درسهایی وجود داشته باشد و علائم را جستجو کنید تا بتوانید تحصیلات بهتری داشته باشید و زودتر از دیرتر انتخاب های بهتری برای خانواده خود انجام دهید.

اگر چیزی به نظر نمی رسد یا احساس درستی ندارد ، با پزشک متخصص اطفال صحبت کنید و با متخصصان صحبت کنید. به یاد داشته باشید ، جستجوی کمک یک بخش عادی از والدین است. این شما را به والدین بد تبدیل نمی کند زیرا فرزند شما به کمک نیاز دارد ، و اگر فرزندتان تشخیصی داشته باشد ، شما را به پدر و مادر بد تبدیل نمی کند. اجازه ندهید که ترس شما را از کمک به فرزندتان منع کند. ما با هم در این راه هستیم و در طول مسیر یاد می گیریم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان