زوجین غالباً به دلیل استدلال خود به زوجین درمانی می آیند و مشتاقانه منتظر هستند تا پرونده خود را به عنوان قاضی بی طرفانه به یک درمانگر بپردازند ، کسی که آنها را می شنود ، نگرانی های خود را توجیه می کند و شریک زندگی خود را متقاعد می کند تا مواردی را ببیند. درک ، بحث و گفتگو و پرداختن به دلایل این دعواها بخش اصلی کار من به عنوان یک درمانگر زوج است.
بحث در مورد یک دعوا معمولاً با یک حادثه خاص آغاز می شود ، اتفاقی که در راه شام یا بعد از قرار دادن بچه ها به رختخواب یا هنگام مسافرت در تعطیلات رخ داده است. در جلسه ، ما از هر شریک در مورد دیدگاه آنها ، منظور آنها و آنچه آنها می خواستند ، به عقب و جلو خواهیم رسید. من سؤالاتی می پرسم تا اطلاعات بیشتری در مورد اینکه چرا هر یک از شریک زندگی انجام داده و گفته اند چه کاری انجام داده اند و می گویند ، و به هر شخص فرصتی برای ارائه پرونده های خود می دهم. اما من حکم نمی کنم. من اعلام نمی کنم که کدام شخص “مبارزه را” برنده شد. من تصمیم نمی گیرم که چه کسی درست بوده و چه کسی اشتباه کرده است. حتی اگر مردم گاهی فکر می کنند که کار یک درمانگر زوج ها شنیدن در مورد یک دعوا و انتخاب یک طرف است ، کار واقعی این است که به سمت شناسایی دلایل اساسی دعوا ها و چگونگی تغییر چیزها ، بنابراین شدت آنها کاهش یابد یا حتی بهتر شود ، به طوری که دعوا متوقف می شود.
در جلسات بعدی ، پس از شنیدن دعواهای بیشتر ، ما معمولاً می توانیم الگویی از اختلاف نظر را شناسایی کنیم ، روشی خاص که دعوا ها انجام می شود ، پویایی است که می توان آنها را طبقه بندی کرد. من با زوجین کار می کنم تا این پویا را شناسایی کنم تا قدردانی کنیم که واقعاً در مورد اینکه چرا کسی دیر به شام یا چه کسی با مادر شوهر خود کوتاه شده است یا اینکه قرار بود اجاق گاز را خاموش کند ، بحث نمی کنیم ، اما در عوض که ما بر اساس عوامل عاطفی عمیق تر که می توانیم شناسایی کنیم و در حال تغییر کار باشیم ، درگیر الگوی اختلاف نظر هستیم.
جزئیات این نوع پویایی های استدلال برای هر زوج خاص است و در این جزئیات پیشینه عاطفی حتی خاص تر هر فرد است. با این حال ، با وجود گسترده تر ، می توانیم قدردانی کنیم که در این شرایط یک پویا رقابتی به راحتی می تواند توسعه یابد. این احساس است که من آنچه را که می خواهم از شریک زندگی ام دریافت نمی کنم. آنها به من گوش نمی دهند. آنها سعی نمی کنند درک کنند که من از کجا می آیم ، و به نظر نمی رسد که آنها اهمیت دهند. آنها بارها و بارها به همان بهانه ها باز می گردند و آنها را نادیده می گیرند که من سعی می کنم آنها را درک کنم. بنابراین ، من قصد ندارم به آنها کمک کنم یا آنچه را که لازم دارند به آنها بدهم یا سعی کنم بفهمم از کجا می آیند. درعوض ، من می خواهم به آنها طعم داروی خودشان را بدهم و ببینم که چگونه آن را دوست دارند. من می خواهم به روشی که آنها نسبت به من عمل می کنند به سمت آنها عمل کنم ، و شاید آنها ببینند که چه احساسی دارد و نحوه عملکرد آنها را تغییر می دهد.
البته ، شریک زندگی ما هرگز نمی بیند که چه احساسی دارد و نحوه عملکرد آنها را تغییر می دهد. درعوض ، آنها به خودشان فکر می کنند ، Geez ، شریک زندگی من یک احمق واقعی است! و اگر آنها مانند چنین تند و تیز نسبت به من عمل می کنند ، چرا باید سعی کنم با آنها خوب باشم؟ و سپس آنها از تلاش برای خوشحالی برای ما متوقف می شوند ، و ما این را احساس می کنیم و از آنها ناراحت می شویم و به روش خودمان عمل می کنیم و الگوی تا زمان جنگ بعدی ادامه می یابد ، که در مورد یک موضوع سطح متفاوت است اما در واقع همان مبارزه است که دوباره بازی می کند.
تصور کنید که یک زن و شوهر با هم تنیس بازی می کنند. در نسخه درمانی قبل از Couples از بازی ، آنها به صورت رقابتی بازی می کنند. آنها به سختی توپ را زدند و بازگشت آن را دشوارتر کرد. آنها به دور از شریک زندگی خود عکس هایی را به بخش هایی از دادگاه هدایت می کنند. آنها به عکس های قطره ای و لوب های بلند برخورد کردند ، آنها به عقب ضعیف حریف خود را هدف قرار داده و در شبکه آماده برای سر و صدا پیگیری می کنند. اگر ما سعی در پیروزی در یک بازی تنیس داشته باشیم ، این منطقی است. اما اگر ما در تلاش برای پیروزی در تنیس روابط هستیم ، متفاوت بازی می کنیم: ما با یک سرویس خوب و صاف شروع می کردیم که بازگشت شریک زندگی ما آسان است. ما توپ را به سمت شریک زندگی خود می زدیم تا آنها برای بدست آوردن آن مجبور به دویدن نباشند. ما ممکن است سعی کنیم زمان شلیک خود را داشته باشیم تا از شریک زندگی ما کم شود و فرصتی آسان تر برای بازگشت آن به آنها می دهد. ما به جای هدف قرار دادن پشتی ضعیف شریک زندگی خود ، هدف ما پیش فرض قوی تر آنها را هدف قرار می دهیم. به جای سر و صدا ، ما به یک والیبال نرم می رسیدیم. تنها راهی که یک نکته به دست می آید این است که اگر یک شریک زندگی به تنهایی اشتباه کند ، و وقتی این اتفاق افتاد ، ما دوباره با همان نگرش آسان و همکاری شروع می کردیم.
آیا می توانید احساس کنید که بازی در این نوع مسابقات چقدر متفاوت خواهد بود؟ اولین چیزی است که ما از یک مسابقه رقابتی که ممکن است در تلویزیون تماشا کنیم انتظار داریم این یک رقابت باشد. باید برنده و بازنده باشد. با این حال ، تنیس روابط بیشتر شبیه یک زن و شوهر است که سعی می کنند از وقت خود در دادگاه لذت ببرند. این یک رقابت نیست. برنده شدن در این سناریو به معنای ضرب و شتم حریف ما نیست ، بلکه در مورد هر دوی ما اوقات خوبی است.
رویکرد دوم روشی است که در روابط بهتر عمل می کند.
چگونه می توانیم به معنای هم تیمی خوب در ورزش برای داشتن یک هم تیمی خوب در یک رابطه استفاده کنیم؟ ما می توانیم با قرار دادن نیازهای آنها پیش روی خودمان تلاش کنیم تا هم تیمی خود را بهتر کنیم. در عمل این ممکن است به نظر برسد که شریک زندگی شما ترجیح می دهد یک موقعیت را اداره کند یا بحث و گفتگو داشته باشد یا با بچه ها یا دوستان یا همسران به شکلی متفاوت از شما برخورد کند ، و بپذیرید که آنها دیدگاه خاص خود را دارند که ممکن است با آنها مخالف باشید ، اما هنوز هم تلاش خود را برای پذیرش انجام می دهید. به نظر می رسد فکر کردن به روشی که شما انجام می دهید بهتر ، کارآمدتر و عینی تر راه درست برای انجام آن کار است ، اما درک اینکه شریک زندگی تان احساس متفاوتی می کند ، و انتخاب این کار را برای انجام کارها به جای خود انجام دهید زیرا می دانید که این امر باعث می شود احساس بهتری داشته باشند.
آگاهی از این پویا یک چیز است. قادر به تغییر آن کار بیشتری می کند. وقتی زمان آن فرا رسید که این تغییر در لحظه دشوار باشد. ما تمام زندگی خود را به روشی که یاد گرفته ایم در روابط عمل کرده ایم ، انجام داده ایم و این ما را به جایی رسانده است که خودمان را در زوج های درمانی پیدا می کنیم. ما نمی توانیم انتظار داشته باشیم که یک شبه تغییر کنیم فقط به این دلیل که یک فصل را در یک کتاب شگفت آور و حیرت انگیز در مورد زوج های درمانی می خوانیم. وقتی شریک زندگی خود را می بینید که ظروف را به شکلی که دوست ندارید انجام می دهد ، یا وقتی شریک زندگی تان برای یک رویداد دیر می شود ، نمی خواهید دیر کنید ، یا وقتی شریک زندگی خود را می خواهید در مورد روز خود از آنها بخواهید ، اما تمام آنچه را که می خواهید انجام دهید تماشای بازی است ، یا وقتی می خواهید از چیزی هیجان زده شوید ، یا می خواهید شریک زندگی خود را در این هیجان به اشتراک بگذارد ، اما به نظر نمی رسد که هر فیبر در بدن شما بخواهد شریک زندگی خود را درمان کند. شما احساس ناامیدی و صدمه خواهید دید و می خواهید شریک زندگی خود را نیز تجربه کنید. تغییر رویکرد ما به همان اندازه غیر طبیعی است که به طور عمدی بسکتبال را به تیم حریف منتقل می کنیم یا یک توپ تنیس را مستقیماً به حریف خود می اندازیم. زمان ، تلاش و در این حالت یک دوره از جلسات درمانی زوجین برای تغییر این پویا طول می کشد. در ابتدا سخت خواهد بود و احساس عجیب می کند ، اما اگر تلاش کنیم تا به خواسته های شریک زندگی خود بپردازیم و آنچه را که لازم دارند برای آنها فراهم کنیم ، پس باید به نوبه خود احساس کنیم که شریک زندگی ما به خواسته های ما می پردازد و آنچه را که لازم داریم به ما ارائه می دهد ، و این یک دستور العمل برای رضایت از روابط است. این امیدوارم ما را از احساس شریک زندگی ما حریف ما دور کند و احساس کند که ما هم تیمی هستیم.
برای یافتن یک درمانگر ، به فهرست روانشناسی امروز مراجعه کنیدبشر