06:20 - 2025/04/10

معضل آفتاب پرست مردم

[ad_1] سامانتا با قاطعیت گفت: “من می خواهم بفهمم از روابط چه می خواهم.” من و او بیش از یک سال ملاقات داشتیم. بحران اولیه که او را به سمت درمان آورد ، فروکش کرد ، زیرا او از طریق عزاداری از دست داد که برای مدتی احساس غیرقابل تح...

معضل آفتاب پرست مردم

[ad_1]

سامانتا با قاطعیت گفت: “من می خواهم بفهمم از روابط چه می خواهم.”

من و او بیش از یک سال ملاقات داشتیم. بحران اولیه که او را به سمت درمان آورد ، فروکش کرد ، زیرا او از طریق عزاداری از دست داد که برای مدتی احساس غیرقابل تحمل می کرد. ما توانستیم ببینیم که چگونه این تجربه به الگوهای روابط قدیمی متصل شده است و چگونه این الگوهای ریشه در آرزوهای قدیمی تر برای اتصال دارند. همانطور که اغلب اتفاق می افتد ، ریشه هر کاری که افراد را به سمت درمان سوق می دهد ، اگر به اندازه کافی عمیق به نظر برسیم ، سالها قبل از تحقق شروع می شود.

در کار ما با هم ، سامانتا (نه نام واقعی او) قادر به تصدیق و عزاداری از دست دادن گذشته ، ارتباط با احساسات خود ، ایجاد آسیب پذیری و تشخیص الگوهای پیچیده در روابط خود بود. یک الگوی شامل نوسان بین نیاز به احساس قدرت و تسلط و شک و تردید و ناامن در روابط عاشقانه بود. ما به درک این رقص بین ایده آل سازی و کاهش ارزش به عنوان دو طرف یک سکه رسیدیم. ما همچنین تعجب کردیم که آیا هر دو طرف برای محافظت از او در برابر چیزی که قبلاً تجربه کرده بود ، همزیستی داشتند.

بخشی از این الگوی شامل آنچه او “لذت بخش مردم” می نامید. برای سامانتا ، این به معنای اعتبار سنجی از دیگران ، به ویژه مردان ، در قالب ابراز علاقه ، تعارف و پاسخگویی بود. مشکل ، همانطور که او آن را فهمید ، آرزوی متقابل و متقابل نبود ، بلکه چگونگی تلاش های او برای به دست آوردن این اعتبار سنجی به هزینه فراموش کردن خودش رسید.

سامانتا همچنین وقتی به نظر نمی رسید که تلاش هایش کار نمی کند ، خودش را مقصر دانست. در طول جلسه ما ، او در مورد کسی صحبت کرد که پس از یک تاریخ امیدوارکننده او را صدا نکرد. او گفت: “نفس من کبود شد ،” من نمی توانم جلوی فکر کردن در مورد آنچه را که اشتباه کردم متوقف کنم. ” وقتی از او در مورد تفاوت بین ناامیدی و احساس “نفس نفس” پرسیدم ، به نظر می رسید که او متعجب است. “من صادقانه نمی دانم که چگونه می توانند متفاوت باشند.”

ناامیدی در روابط را نمی توان از آسیب دیدگی به احساس خود جدا کرد. این گاهی اوقات یکی از مؤلفه های اصلی آنچه که افراد محبوب به آن لذت می برند ، است: معمولاً کمتر در مورد خشنود کردن دیگران و بیشتر در مورد تلاش برای حفظ یک احساس منسجم از خود است.

او چند دقیقه بعد گفت: “من نمی توانم از مردم لذت بخش باشم.” “من مثل یک آفتابپرست هستم که اعتبار خود را که به دنبالش هستم دریافت نمی کنم.” این دومین بار بود که سامانتا از آن استعاره استفاده کرد ، بنابراین من توجه کردم. استعاره هایی که بیماران من از آنها استفاده می کنند برای درک تجربه آنها مهم هستند. این آفتابپرست چه چیزی سعی داشت به ما بگوید؟

من می توانم درک کنم که چگونه سامانتا احساس کرد که او مانند یک آفتابپرست رنگ ها را تغییر داده است تا اعتبار خود را بدست آورد. او روشهای مختلفی را برای اینكه براساس آنچه تصور می كرد شخص دیگری را می خواست یا انتظار می برد ، امتحان می كرد. او نحوه صحبت کردن ، نحوه لباس پوشیدن ، روحیه او یا رفتار خود را تغییر می داد. لذت مردم شامل تغییر رنگ ، تبدیل شدن به شخص دیگری یا ظاهر شدن به کسی است که متناسب با خواسته ها یا نیازهای شخص دیگر باشد.

به این ترتیب ، آفتابپرست مردم خوشحال می شود که نامرئی شود. آفتاب پرست با تغییر رنگ ها برای مطابقت با محیط خود ، از بین می رود. سامانتا با درگیر شدن در مردم-دلپذیر برای مطابقت با نیازهای شخص دیگر ، ناپدید شد. این امر او را به یک وضعیت غیرممکن سوق داد: برای به دست آوردن اعتبار سنجی که به دنبالش بود ، او لازم بود که خودش نباشد.

“چرا یک آفتابپرست رنگ ها را تغییر می دهد؟” از او پرسیدم

وی گفت: “برای زنده ماندن ، زنده ماندن از تهدید شکارچیان.”

“بنابراین ، چه چیزی می تواند باشد که شما در تلاش برای زنده ماندن هستید؟ چه تهدیدی به آفتاب پرست تبدیل می شود که شما را از آن محافظت می کند؟”

ما در مورد ترسهای او از ناامیدی ، طرد و صدمه دیده ، در مورد دوگانگی او نسبت به صمیمیت و سایر پویایی روابط صحبت کردیم. من این حس را داشتم که بر اساس اظهارنظرهای او در مورد احساس “نفس نفس” و خود استعاره آفتابگردان چیز دیگری وجود دارد.

برای یک آفتاب پرست ، تغییر رنگ می تواند مسئله زندگی یا مرگ باشد. آیا ممکن است این باشد که ، برای سامانتا ، مردم نیز به عنوان راهی برای محافظت از خود در برابر تهدید وجودی عمل می کنند؟ من نمی دانم که آیا احساس خود او به این بستگی دارد که او چقدر استتار کرده است تا دیگران را خوشحال کند ، به عنوان راهی برای به دست آوردن اعتبارسنجی که به وجود خودش می بخشد.

خواندن ضروری مردم

من با صدای بلند با صدای بلند تعجب کردم: “شاید احساس کنید که اگر رنگ ها را تغییر ندهید ، اگر آنچه را که برای به دست آوردن آن اعتبار سنجی انجام نمی دهید ، انجام نمی دهید ، از وجود آن متوقف می شوید.”

سامانتا برای لحظه ای سکوت کرد و سپس شروع به گریه کرد. ما کمی در آن فضا ماندیم تا اینکه او گفت: “چیزی در شما وجود دارد که آن را به این ترتیب قرار می دهد ، که احساس می شود چیزی باز شده است.”

ما اجازه می دهیم آن لحظه با ما باشد. چیزی در درون او حرکت کرده بود ، و ما مجبور نبودیم آن را عجله کنیم یا آن را توضیح دهیم. وی افزود: “احساسات بسیار پیچیده هستند.” “بارها ، من حتی نمی توانم آنها را با کلمات قرار دهم.” برای درک اینکه سامانتا احساس می کند وجود خودش در روابط او در معرض خطر است ، هیچ کلمه ای لازم نبود.

شاید این چیزی بود که او در گذشته تجربه کرده بود ، تمام راه بازگشت به دوران کودکی ، و مایل به تکرار بود: این حس که هر چقدر هم که تلاش کرد ، احساس می کرد که وجود ندارد. همه ما به اولین روابط خود بستگی داریم تا یک حس منسجم و مداوم از اینکه چه کسی هستیم ، ایجاد کنیم. ما یاد می گیریم که خودمان را از طریق چشم دیگران ببینیم ، به خصوص آنهایی که دوستش داریم و به آنها وابسته هستیم. هنگامی که ما یک آینه سازگار نداریم که بر روی آن بتوانیم یاد بگیریم که خودمان را ببینیم ، احساس خود ، وجود و واقعیت می تواند بسیار شکننده باشد.

معضل آفتاب پرست مردم بسیار دشوار است: برای وجود ، باید ناپدید شود. برای احساس دیده شدن ، باید نامرئی شود. احساس زنده بودن به توانایی آن در سایه خود بستگی دارد.

شخص دیگر ، در عین حال ، فرصتی را نشان می دهد که از طریق اعتبارسنجی خود و تهدید عدم وجود در صورت بازداشت این اعتبار ، احساس زنده ماندن می کند. آفتاب پرستش مردم ممکن است سرزنده ، اجتماعی و سازگار به نظر برسد ، اما این وحشت ناپدید شدن را به همراه دارد. اضطراب وجودی برخی از جنبه های عمیق تر بشریت مشترک ما است.

وقتی در مورد این چیزها با سامانتا صحبت می کردم ، می دیدم که این احساس دلهره آور است. او گفت: “این خیلی بزرگتر از آن چیزی است که فکر می کردم.” و او درست بود. کار از طریق این امر ممکن است مستلزم کشف مجدد و تعریف مجدد ما باشد ، احساس خود را از زمین به بالا توسعه دهیم و خودمان را بشناسیم که انگار برای اولین بار است.

بیانیه سامانتا در ابتدای جلسه – “من می خواهم بفهمم از روابط چه می خواهم” – نشانه ای از این روند است. من در صدای او نه تنها تمایل به یافتن راههای جدید در ارتباط با دیگران شنیدم بلکه آرزوی خود را به طور کامل – نیازهای خود ، امیدها و آسیب پذیری های خود – در روشی که او زندگی خود را زندگی می کرد ، شنیدم.

چگونگی ارتباط با دیگران ، از این گذشته ، همیشه به نحوه ارتباط با خودمان مرتبط است.

برای یافتن یک درمانگر در نزدیکی خود ، به دایرکتوری درمانی امروز روانشناسیبشر برای درمان حضوری در شیکاگو و مجازی در سراسر ایلینویز ، با یکی از ما تماس بگیرید روان درمانی با تجربه در روان درمانیبشر

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان