من چند ماه است که در جلسات مشاوره فلسفی به بازیابی داستانهای ورزشکاران درباره چالش های بزرگ شدن در زیر مربیان اقتدارگرا گوش می دهم. چنین مربیانی از روشهای مبتنی بر ترس برای تسلط و کنترل تیم های خود استفاده می کنند ، به طور مداوم نمرات و سوابق بالاتر از انسان را ارزیابی می کنند و به هر قیمتی برنده می شوند.
یک اعتقاد مشترک به فرهنگ اصلی ورزش وجود دارد که چنین رویکردهای اقتدارگرا – که مربی آن کنترل مطلق دارد و ممکن است از هر وسیله ای در دسترس برای پیروزی استفاده کند – برای “موفقیت” ضروری است. آنها ممکن است از تهدیدها ، توهین ها ، دستکاری ها ، ارعاب ، مجازات ، بیش از حد به نقطه آسیب و محدودیت در غذا ، آب ، استراحت و مراقبت های پزشکی از دیگر تاکتیک ها استفاده کنند. اعتقاد اساسی این است که اهداف این وسایل را توجیه می کند ، و مربیان می توانند و باید هر کاری که لازم باشد برای “نتیجه” انجام دهید.
اما برای هر “نتیجه” بزرگی که مربیان معتقدند که روشهای وحشیانه آنها به دست می آیند ، می توان یک مسیر طولانی از خسارت پیدا کرد: ورزشکارانی که مجروح می شوند ، سوخته می شوند ، افسرده ، اضطراب ، آسیب دیده ، خودکشی ، در حال تفکیک ، تلاش با خوردن غذا خوردن و در نهایت احساس می کنند که علی رغم استعداد ، نظم و انضباط و عشقشان از ورزش هستند. اما اینها فقط علائم موجود هستند.
خسارت عمیق تری انجام شده است. بنابراین بسیاری از ورزشکاران از احساس “شکسته شدن” صحبت می کنند و ارزش درک آسیب های اساسی انجام شده را دارد.
روابط شکسته و انحلال اعتماد
اول از همه ، بازیابی ورزشکاران اغلب به دلیل توانایی از دست رفته در اعتماد ، از احساس “شکسته شدن” در ظرفیت خود برای روابط عملکردی صحبت می کنند. روشهای مربیگری مبتنی بر ترس ، تهدید ، اجبار و مجازات ها تأثیر مخرب بر روابط اصلی آنها با مربی خود دارد که این امر به روابط دیگر می رسد و باعث ایجاد پیوندها می شود که در آن ممکن است احساس ثبات ، ارتباط و ارزش خود را پیدا کنند.
از دیدگاه این ورزشکار ، مربی که “سمی می شود”-به معنای ، معنی ، کنترل بیش از حد و بدخلقی است-دیگر کسی نیست که ورزشکار بتواند برای کمک و آموزش آنها حساب کند. درعوض ، چنین مربی قادر به مجازات آنها برای هرگونه آسیب پذیری (برای درد ، ترس ، فرسودگی یا هرگونه اشتباه) ، رد صدمات و شرم آور بودن آنها برای نحوه نگاه آنها است. هنگامی که این ورزشکار سعی می کند حقیقت را در مورد مبارزات خود برای این نوع مربی بگوید ، آنها نادیده گرفته می شوند یا (همانطور که بسیاری از ورزشکاران اظهار داشتند) به دروغ گفته می شوند ، بهانه می کنند ، تنبل یا غیرقانونی می شوند.
از دست دادن اعتماد به روابط مربی و ورزشکار اغلب به روابط آینده دیگر ادامه می یابد ، زیرا ورزشکاران پس از نیازهای اساسی خود که توسط افراد بزرگسالی برکنار شده اند ، برای امنیت و پشتیبانی آنها به دیگران باز می شوند. بدون تجربیات اولیه امنیت ، اعتماد و احترام ، روابط آینده (در مدرسه ، محل کار ، با دوستان و با شرکای عاشقانه) جعل می تواند دشوار باشد. روابط جدید اغلب نیاز به کار قابل توجهی در مورد عدم استفاده از الگوهای پیش فرض سلطه و تسلیم و سپس بهبودی از سالهای زندگی بدون درک و تشویق دارد.
عزت نفس و حس خود را شکسته است
راه دیگری که ورزشکاران اغلب پس از تحمل “حکومت با ترس” احساس “شکسته” می کنند ، با توجه به عزت نفس و احساس خودشان است. ورزشکارانی که در یک ساختار قدرت اقتدارگرا بزرگ شده اند ، غالباً این احساس را ابراز می کنند که شایسته مراقبت و احترام نیستند. آنها یاد گرفتند که نیازهای اساسی جسمی و عاطفی و احساس آنها سازمان بهداشت جهانی آنها به عنوان یک شخص اهمیتی ندارند ، زیرا مرتباً برکنار می شدند و در محراب قدرت مربی و رکورد برنده ها قربانی می شدند.
علاوه بر این ، بسیاری از ورزشکارانی که تحمل رویکرد مبتنی بر ترس در مربیگری را داشتند ، این کار را در سنی انجام دادند که تازه شروع به توسعه این حس کردند که چه کسی هستند و چه چیزی آنها را منحصر به فرد می کند. در محیط های بیش از حد کنترل کننده-که اجازه نمی دهد آزادی های اساسی اندیشه ، گفتار ، بیان عاطفی ، خلاقیت ، اکتشاف ، حل مسئله یا انتخاب-روند فردی کوتاه شود و به هیچ وجه فضای پرورش داده نمی شود.
برخی از ورزشکاران در بازنشستگی خود اعلام می کنند که هنوز “واقعاً نمی دانند چه کسانی هستند”. آنها همیشه “فقط آنچه را که انتظار می رود” از آنها انجام می دهند. و ممکن است آنها خود را با دیگران درگیر کنند-در دوستی ، روابط عاشقانه یا در محل کار-که دوست دارند “نمایش را اجرا کنند” ، در حالی که آنها به عنوان دستیار دلپذیر عمل می کنند.
استقلال شکسته و انحلال مرزها
همانطور که احتمالاً آشکار است ، یک ساختار قدرت اقتدارگرا این فرصت را برای ورزشکاران در بزرگسالان خودمختار که می توانند برای خودشان فکر کنند و صحبت کنند ، محدود می کند ، برای خودشان ارزیابی می کنند ، اهداف خود را تعیین می کنند ، برای خودشان انتخاب می کنند ، از خود دفاع می کنند و زندگی خود را اداره می کنند. در حقیقت ، این عمل برای از بین بردن یا حل کردن هر چیزی که ممکن است “خود” ورزشکار باشد ، عمل می کند.
من متوجه شده ام که وقتی توسعه استقلال شکسته می شود یا کوتاه می شود ، اغلب انحلال مرزهای شخصی نیز وجود دارد. فرد خودمختار – چه کسی این حس را دارد که شخصی وجود دارد که “خودشان” باشد که “برای آنها” مطابق عقل ، خلاقیت و عزم خود اداره شود – می تواند خطوطی را که از یکپارچگی شخصیت خود ، اصول و انتخاب های آنها دفاع می کند ، ترسیم کند و در برابر تلاش دیگران برای استفاده ، سوء استفاده و یا بیش از حد به آنها مقاومت کند. اما هنگامی که در معرض محیط های ارعاب و کنترل 20+ ساعت در هفته برای سالها زندگی جوان قرار گرفت ، مرزهای شخصی ورزشکاران حل می شوند.
در چنین محیطی ، ورزشکاران یاد می گیرند که هر سیگنال محافظ داخلی را که ممکن است به عنوان زنگ هشدار برای حفظ و محافظت از یکپارچگی خود شخص باشد ، سکوت و نادیده بگیرند. یک مشتری آن را به وضوح گفت: “من تمام زندگی خود را آموزش داده ام که اگر تا به حال احساس درد ، گرسنگی ، فرسودگی ، ترس یا تردید داشته باشم – انکار ، انکار ، انکار. در این فرآیند انکار تمام سیگنال های محافظت کننده ، خطوط مرزی محافظ شخصی تا زمان پاک شدن مبهم می شوند.
حتی مدتها پس از بازنشستگی ، ورزشکاران غالباً متوجه می شوند که نمی توانند هشدارهای بدن خود را به وضوح بشنوند که آسیب دیدگی نزدیک است یا صدای خودشان به ظن مبنی بر اینکه شخصی که با آنها وجود دارد خطر دارد. در تلاش خود برای خوشحال کردن دیگران و جلوگیری از هرگونه عصبانیت یا مجازات از آنها ، آنچه دیگران می خواهند انجام می دهند.
پایان
ورزشکارانی که در محیط های تمرینی سمی بزرگ شده اند ، در اثر جراحات بیش از حد و مبارزات بهداشت روان روبرو شدند و سرانجام این ورزش را ترک کردند. تعداد کمی از ورزشکاران برای بیان آنچه که واقعاً از آن عبور کرده اند به مربیان خود باز می گردند. تمام آنچه مربیان اقتدارگرا می توانند ببینند این است که “آنها ترک کننده” هستند که برای تحمل فشار بسیار ضعیف هستند. آنها با ورزشکاران گمشده خود به عنوان تبعید رفتار می کنند و به تکثیر چرخه با دسته بعدی بچه ها با رویاهای بزرگ می پردازند. امید من این است که سرانجام گفتن داستانهای ورزشکاران ، حداقل ، آگاهی را بالا می برد و آچار را در چرخه پرتاب می کند.
نسخه طولانی تر این پست در وبلاگ کنجکاو روح فلسفه ظاهر می شود.