بعضی اوقات ما برای تجربه سلامت روانی بهتر ، آنچه را که باید انجام دهیم را بیش از حد متناسب می کنیم. با هدف قرار دادن الگوهای متداول تفکر اضطراب در زندگی روزمره ، می توانیم بدون احساس غرق شدن ، پیشرفت های معنی داری انجام دهیم
این مبادلات تفکر را امتحان کنید تا اضطراب خود را کاهش دهید ، تفکر متعادل ایجاد کنید و استرس روزانه را کاهش دهید.
1. اگر آنها واقعاً در مورد من چیز مثبتی فکر می کنند ، چه می شود؟
اضطراب اغلب ما را به این نتیجه می رساند که مردم ما را منفی قضاوت می کنند. به عنوان مثال ، شما متوجه می شوید که کسی در ورزشگاه به شما نگاه می کند در حالی که شما آهسته آهسته روی یک تردمیل می چرخید و فکر می کنید ، “آنها احتمالاً تعجب می کنند که چرا من ماه ها می آمدم هنوز خیلی کند هستم.”
وقتی به این فرض می پردازید که کسی در مورد شما فکر منفی می کند ، در نظر بگیرید که آنها می توانند به فکر چیزی مثبت باشند ، مثل اینکه شما در مورد نشان دادن یا کفش های خوبی دارید.
نکته این تمرین درست نیست ؛ این است که برجسته کنید که شما نمی دانید شخص دیگر چه فکر می کند – و احتمالاً نمی تواند بداند. وادار کردن مغز شما برای ایجاد یک فکر مثبت خاص ، قدرتمندتر از صرفاً تصدیق اینکه اوضاع مبهم است ، قدرتمندتر است. با در نظر گرفتن یک توضیح مثبت یا خنثی خاص برای این نگاه ، به خودتان می آموزید که به همان اندازه محتمل است یا حداقل ممکن است.
2. اگر این وضعیت معلوم شود کار بزرگی نیست ، چه می شود؟
ما غالباً موقعیتهای ملایم و منفی را تجربه می کنیم ، همانطور که از ما خواسته می شود در یک کار تغییراتی ایجاد کنیم زیرا ما آنچه را که مشتری می خواست اشتباه می دانیم. در این سناریوها ، شروع فاجعه بار آسان است. شما ممکن است فرض کنید که اوضاع برای حل و فصل یا نتیجه گیری منفی دیرینه خواهد بود.
این فکر را در نظر بگیرید ، “چه می شود اگر این وضعیت چیز بزرگی نباشد؟ چگونه آرزو می کنم اگر این نتیجه باشد پاسخ می دادم؟ اگر یک توپ کریستالی داشته باشم چقدر نگران هستم و می دانستم که این همه خوب خواهد بود؟”
در بسیاری از موقعیت های ملایم منفی ، ما فرصت هایی برای نمایش خصوصیات مثبت مانند باز بودن و سازگاری یا تیز کردن مهارت های حل مسئله داریم. حل و فصل یک وضعیت ملایم منفی می تواند فرصتی برای ایجاد یک تصور مثبت یا تقویت اعتماد به یک رابطه باشد.
3. رفتار آنها می تواند بیشتر در مورد آنها باشد تا من
یک تعصب شناختی کلاسیک که به ویژه در هنگام اضطراب متداول است ، اعتقاد دارد رفتار شخص دیگری درباره شما است ، یا قضاوت شما یا انتخاب های شما است. به عنوان مثال ، در حالی که شما در حاشیه نشسته اید و تماشای تمرین فوتبال فرزند خردسال خود را دارید ، پدر و مادر دیگری پیشنهاد می کند که به فرزند بزرگتر خود در کارهای خانه ریاضی خود کمک کند. شما به این ایده می پردازید ، “آنها فکر می کنند من سام را نادیده می گیرم و باید خودم در کارهای خانه خود به او کمک کنم.”
در این شرایط ، به تصور توضیحات مربوط به رفتار آنها کمک می کند که هیچ ارتباطی با شما ندارند. به عنوان مثال ، شاید والدین دیگر حوصله داشته باشند و به دنبال فعالیتی برای اشغال خود باشند ، یا آنها ریاضی را به عنوان یک کودک دوست داشتند و می خواهند مهارت های خود را نشان دهند.
باز هم ، اغلب مفیدتر است که توضیحات خاصی را برای رفتار شخص دیگر تصور کنید نه اینکه به طور کلی به خود یادآوری کنید ، “آنها ممکن است به این فکر نکنند.” تصور یک سناریوی خاص که می تواند رفتار شخص دیگری را بهتر حساب کند ، مانند آنها یک عاشق ریاضی یا حوصله ، تمرین بهتری در مجبور کردن مغز شما به فکر بی طرف تر است.
وقتی شخصی واقعاً فکر منفی در مورد شما می کند ، در نظر بگیرید که چه شرایطی می تواند آنها را به سمت آن سوق دهد؟ چه چیزی باعث می شود این قضاوت منفی قابل درک باشد؟ به عنوان مثال ، اگر کسی شما را به خاطر بزرگ کردن فرزند خود به عنوان گیاهخوار قضاوت کند ، ممکن است به این دلیل باشد که آنها والدینی را می شناسند که بدون نظارت صحیح نیازهای غذایی فرزندشان (مانند سطح آهن خود) این کار را انجام داده اند – کاری که واقعاً مراقب انجام آن هستید. قضاوت آنها ناشی از نگرانی مشروعیت بر اساس تجربه آنها است ، حتی اگر این موضوع در مورد وضعیت شما صدق نمی کند.
ساختن یک مغز متعادل تر
همانطور که گفته می شود ، “نورونهایی که با هم آتش می گیرند ، به هم می آیند.” با پاسخ به وقایع مبهم یا ملایم منفی با تفکر متعادل ، ما مغز متعادل تر ایجاد می کنیم.
مبادلات تفکر ذکر شده در اینجا اساسی است ، اما آنها رایج ترین الگوهای تفکر اضطراب را که در زندگی روزمره رخ می دهد ، منعکس می کنند. به همین دلیل ، آنها الگوهای مهمی برای مختل کردن هستند. اگر در زندگی خود یک کودک یا نوجوان مضطرب دارید ، به آنها این مبادله ها را آموزش دهید. این به آنها کمک می کند تا فرصت هایی را برای تغییر تفکر خود و تعمیق درک شما از این الگوهای تشخیص دهند. این تغییرات کوچک اما قدرتمند در تفکر فقط در حال حاضر اضطراب را کاهش نمی دهد – آنها به تدریج مغز شما را دوباره می کنند تا با تعادل و مقاومت بیشتر به عدم اطمینان نزدیک شوند.