02:44 - 2025/03/03

برای عشق به یکتایی تلاش نکنید ، برای دوقلو تلاش کنید

[ad_1] شاید به این دلیل باشد که من یک نیویورکر هستم و همسر سابق من کالیفرنیایی است و نیویورکی ها عادت دارند همه کارها را در بالای افراد دیگر انجام دهند و اگر آنها را قطع نکنید ، فکر می کنند توجه نمی کنید. یا شاید از این خیال متولد شده باش...

برای عشق به یکتایی تلاش نکنید ، برای دوقلو تلاش کنید

[ad_1]

شاید به این دلیل باشد که من یک نیویورکر هستم و همسر سابق من کالیفرنیایی است و نیویورکی ها عادت دارند همه کارها را در بالای افراد دیگر انجام دهند و اگر آنها را قطع نکنید ، فکر می کنند توجه نمی کنید.

یا شاید از این خیال متولد شده باشد که وقتی دو نفر عاشق می شوند ، یکی از آنها می شوند ، که از چنین نمایشگرهای دلپذیر فیوژن مانند تغذیه یکدیگر ، پوشیدن لباس های یکسان و پایان دادن به جملات یکدیگر مشهود است.

مشکل این بود که همسر سابق من این کار را نکرد مانند من جملات او را تمام کردم. من خیال کردم که این امر باعث ایجاد ذهنیت و قلب ها شده است ، نوع نزدیکی مردم وقتی به آنها می بالند که “او می داند که من می خواهم بگویم قبل از اینکه من آن را بگویم.” این به معنای درک تله پاتیک است. ما می توانیم از کلمات کمتری استفاده کنیم ، صمیمیت خود را اقتصادی کنیم.

متأسفانه ، معلوم شد که نیمی از زمان من نصیحت در واقع می دانم که او چه می خواهد بگوید – و ما 20 سال با هم بودیم – و من به پایان رسیدم که معادل مکالمه برش را در خط انجام دهم. او این عادت را حتی در صورت تمایل ، نوعی تخلف در نظر گرفت و گفت که این باعث می شود احساس نامرئی شود. برای من این فقط مکالمه بود. برای او این یک تصرف خصمانه بود.

از رایج ترین بینش های معنوی و روانگردان ما ، افشاگری های حل کننده مرز است که “همه آنها به هم وصل شده اند” و “همه ما یک” هستیم. اما در دنیای لاستیکی-اتاق های روابط واقعی ، ما هستیم نه همه و مقدار مشخصی از جدایی هنوز یک ضرورت عملیاتی است. شما ممکن است با هم بودن و اتحادیه مرزهای مرزی عاشقانه باشید-این دو به عنوان یکی خواهند بود ، شما مرا کامل می کنید ، من هیچ کس بدون تو ، یک گوشت و یک قلب نیستم-اما این صمیمیت واقعی نیست. این enmeshment است. تلفیقی از این نوع که باعث می شود مردم تشخیص دهند که از کجا خارج می شوند و شریک زندگی آنها شروع می شود ، در میان تلاش های خود برای لحیم کردن دو به یک ، به تکینگی خود خود آویزان می شوند.

ما ممکن است در مورد هدف یکتایی همه گله کنیم ، اما دوقلو به همان اندازه مهم و واقع بینانه تر است. این یک نوک کلاه به مرزهایی است که به طور طبیعی مردم را محاصره می کند ، و عدم انکار اختلافات یا سرکوب یکپارچگی و اصالت شما به خاطر حفظ ظاهر یکتایی. یا رویای آن.

روانشناسان این تمایز وظیفه را می نامند و آن را پایه و اساس صمیمیت سالم می دانند. دیوید شنارچ در می گوید: “این به اندازه همزمان بودن دنج نیست ، اما به اندازه چسبنده نیست.” ازدواج پرشوربشر “این می تواند به همان اندازه که می خواهید گرم باشد ، و از نظر روانی تمیز است.” این همچنین اساس خود تکامل است که هدف آن تنوع است نه یکنواختی.

شاید عشق مانند پروانه به شعله یا فانی به خدا باشد. شما می توانید همه چیزهایی را که می خواهید دور بزنید ، اما اگر جرات می کنید مستقیماً به نور شیرجه بزنید ، همانطور که رابطه خود را از بین می برید ، هلاک خواهید شد. شما باید فاصله خود را حفظ کنید.

به عبارت دیگر ، مقدار مشخصی از تجزیه در یک رابطه بسیار مهم است ، مهاجرت گاه به گاه از همبستگی. برخی از علایق مختلف را پرورش دهید ، هر از گاهی با کمی پیش بینی ایجاد کنید ، قسمتهای گاه به گاه که باعث می شود قلب دلخواه تر شود ، کمی فاصله سالم از یکدیگر. و سعی نکنید جملات یکدیگر را تمام کنید. درک کنید که پارادوکس اساسی عشق-و ماده مهم در روابط وابسته به عشق شهوانی-این ارتباط نیاز به جدایی دارد و صرفاً تحمل نمی کند بلکه فضای بین فضا را جشن می گیرد.

علاوه بر این ، هرچه به شخص دیگری نزدیک شوید ، آشکارتر است که آنها واقعاً هستنددیگر، نه تنها نیازها و برنامه هایی که اغلب با شما مخالف هستند ، بلکه مرزهایی که هیچ کس نمی تواند آن را به وجود آورد و هیچ مقدار ادغام نمی تواند بر آن غلبه کند. راینر ریلکه ، شاعر چک ، یک بار گفت: “من این کار را به بالاترین وظیفه پیوند بین دو نفر می دانم.”

و اگر کشت جدایی بیش از حد سخت احساس می شود ، آن را به عنوان خودآزمایی پرورش دهید ، که بهترین کاری است که می توانید برای سلامتی یک رابطه انجام دهید – به هر حال تا زمانی که جدایی که به دنبال آن هستید ، به سمت درونی تبدیل نشود. تا زمانی که “جدا شدن باعث می شود قلب دلسرد شود” به “خارج از چشم از ذهن” تبدیل نشود. اگر عقب نشینی های شما از طرف دیگر با آن روبرو می شوند پیشرفت، و شما از آنها باز می گردید که هدایای تنهایی و زمان خود را تحمل می کنند ، پس از آن که مرخصی های شما احتمالاً آتش سوزی نمی کنند ، یا به عادت فرار تبدیل می شوند.

روابط ضروری می خواند

با این وجود ، از بین بردن خواستار ادغام ، شما را نه تنها با الگوهای شخصی بلکه با رنگهای تاریخی و فرهنگی مقابله می کند ، و از رویای در قلب کل شرکت شروع می شود – رویای نجات به باغ ، یا بهشت ​​زندگی آمنیوتیک یا تمامیت فرضیه ای که ما در ابتدایی بودیم ، قبل از اینکه از طبیعت جدا شویم.

ما زندگی خود را صرف می کنیم تا به دنبال غلبه بر احساس جدایی باشیم که بسیاری از تجربه های انسانی – تنهایی اساسی ما در جهان را تعریف می کند – و تجربیاتی مانند عاشق شدن ، فرصتی بزرگ برای دیدن دیوارها به وجود می آید و تبعید و تنهایی ما برطرف می شود. و پاسخ طبیعی ما به این نقض ناگهانی در انزوا ما این است که به کسی که به آن کمک می کند ، بچسبیم.

بنابراین می پرسد بخش از خودتان برای احیای عمداً جدایی ، بازسازی هر بخشی از دیوار با نگه داشتن یک محبوب در طول بازو ، اما به طور خلاصه یا متناوب و به هر دلیل خوب و سالم. اما به هر حال این اتفاق می افتد که بخش های کمتر از ایده های شریک زندگی شما شروع به نمایش می کنند ، هنگامی که درگیری ها آغاز می شود و ناامیدی ها جمع می شوند. و هنگامی که همه چیز از هم پاشید ، به طور طبیعی تمایل دارید که شریک زندگی خود را به جای خیالات خود سرزنش کنید.

یکی از دوستان اخیراً کتابی را با من به اشتراک گذاشت اثر آینه، اختصاص داده شده برای کمک به خوانندگان با تشویق آنها به جستجوی “شریک زندگی” که دارای ذهنی ، معنویت ، عاطفی ، چشم انداز زندگی ، رابطه جنسی ، اخلاق و حس شوخ طبعی است ، “مسابقه جادویی” خود را پیدا کنند. و چه کسی می تواند جملات شما را تمام کند. مسابقه جادویی شما مانند یک دوقلو یکسان خواهد بود. شما همیشه در حال توافق هستید. و اگر کار باشد ، اشتباه است. “

شما پاسخ ناخوشایند من را به این موضوع می بخشید ، اما من یک دوقلوی یکسان هستم ، و برادرم و من هر چیزی هستیم اما همیشه در توافق هستیم. و ما هر از گاهی قطعاً مجبور بودیم کار چیزهای بین ما ، تلاش برای درک و بخشش ، تلاش برای مذاکره در مورد درگیری ها و سوء تفاهم ها و بازگشت به عشق.

درگیری اجتناب ناپذیر است – در واقع ، اثبات این است که ما “یکی” نیستیم. این نشانه این نیست که چیزی “اشتباه” وجود دارد. به نظر من نویسندگان مردم را برای انتظارات بسیار غیرواقعی تنظیم می کنند ، اگر دل درد نداشته باشد. اشتباه با روابط آنها به جای این که آنها به سادگی انسانی باشند ، و این کار سخت بشر برای دوست داشتن شخص دیگر است. و رویکرد نویسندگان دقیقاً جشن “تفاوت Viva la” نیست. آنها اختلافات را با ناسازگاری برابر می کنند.

به نظر من ، اعتقاد نویسندگان (و همچنین اعتقاد فرهنگی) مبنی بر اینکه زوج های جادویی “یک قلب ، ذهن و روح را به اشتراک می گذارند” و “تکمیل یکدیگر” برای هزاره ها آسیب های زیادی وارد کرده اند. دو نفر این کار را می کنند نه یک قلب ، ذهن یا روح را به اشتراک بگذارید. آنها هر کدام خود را دارند خود قلب ، ذهن و روح. این یک نقص نیست. و هر یک از آنها قبل از ملاقات با دیگری کاملاً بود.

همانطور که Kahlil Gibran به طور مشهور در شعر خود می نویسد در ازدواج:

“در کنار هم بایستید اما خیلی نزدیک با هم نیستند:

برای ستون های معبد از هم جدا ،

و درخت بلوط و سرو رشد می کند

نه در سایه یکدیگر. “

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان