[ad_1]

صرف نظر از مدل روان درمانی ارجح ، بیشتر درمانگران موافق هستند که پاسخ های عاطفی و شناختی در هسته رنج روانی قرار دارند و نیاز به هدف قرار دادن ، به یک روش یا دیگری ، در درمان دارند. مشتریانی که به دنبال کمک هستند ممکن است خاطرات وحشتناک ، غم و اندوه ، افکار مزاحم ، نگرانی ، اضطراب ، احساسات دردناک ، درک ترسناک مانند توهم را تجربه کرده اند و این تجربیات زندگی را که می خواهند زندگی کنند مسدود می کنند.
یک روند کلیدی تغییر
در میان انواع زیادی از استراتژی های پیشنهادی برای کمک به مشتریان در مقابله با این تجربیات مسدود کننده یک روند مشترک از سالهای اخیر است که می خواهم به آن توجه کنم: مسئله اصلی این است که چگونه فرد یاد می گیرد در هم تنیده شدن با این تجربیات به جای تجربیات به عنوان چنین. احساسات ، افکار و خاطرات می توانند واقعاً دردناک باشند و به طور مساوی یا عادلانه بین ما توزیع نمی شوند. برخی از افراد تجربیات وحشتناکی داشته اند و در نتیجه با پاسخ های خودشان روبرو خواهند شد که بیشتر ما از آنها صرفه جویی می شود. با این وجود ، به نظر می رسد استراتژی های یادگیری برای نحوه تعامل با چنین تجربیاتی برای زندگی یک زندگی سالم روانی مهم است. هسته اصلی این استراتژی های مفید ، تعیین آنچه می توان فاصله مشاهده ای را با پاسخ شخص نامید. نه مسافتی برای جلوگیری از یا کنترل ، بلکه برای مشاهده آنچه که حتی بهتر اتفاق می افتد ، توجه کنید که هر آنچه را که به وجود می آید (افکار ، خاطرات ، احساسات) به عنوان آنچه در آن است – پاسخ خود را در این لحظه مشاهده کنید. این “فاصله مشاهده ای” این احتمال را افزایش می دهد که عملکرد غالب این پاسخ بر رفتار شخص تغییر خواهد کرد و روشهای جدیدی از عمل را باز می کند.
فرآیندهای مشابه ، نامهای مختلف
من پیشنهاد می کنم که این استراتژی مفید در انواع مدل های درمانی ، با استفاده از اصطلاحات تا حدودی متفاوت مورد بحث قرار گیرد. در درمان شناختی ، فاصله شناختی و تقدیر از اصطلاحات متداول است. در روایت درمانی ، یک پدیده مشابه با اصطلاح بیرونی توصیف شده است. در پذیرش و تعهد درمانی ، اصطلاح استفاده شده از آن استفاده است. در درمان متا شناختی ، ذهن آگاهی جدا شده به یک مفهوم مشابه اشاره دارد ، و در درمان مبتنی بر ذهنی ، ریشه در تفکر روانگردان ، یک فرایند قابل مقایسه به عنوان کلید برای تغییر درمانی ارائه می شود.
درک زبان انسانی
این “فاصله مشاهده” چیست؟ آیا تجزیه و تحلیل علمی دقیق تری وجود دارد که می توانیم برای درک این روند تغییر استفاده کنیم؟ بله ، تجزیه و تحلیل رفتار مدرن با ارائه تحلیل از زبان انسانی ، مسیری احتمالی را به جلو ارائه می دهد. در سالهای اخیر ، چندین برنامه تحقیقاتی پیشرفت کرده است. جامع ترین این برنامه ها نظریه قاب رابطه ای است (مینگ ، گولد و فیبیگ ، 2023). فرض می کند که بلوک اصلی ساختمان زبان نوع خاصی از محرکهای مربوط (پدیده ، وقایع) به سایر محرک ها است. این کارنامه ویژه توسط آموزش عملیاتی که توسط جامعه کلامی انجام می شود ، آموخته می شود. یادگیری از اوایل شروع می شود و به طور پی در پی تقویت می شود به طوری که حتی یک کودک عادی کودک پیش دبستانی این کارنامه را به روش های بسیار پیچیده ای استاد می کند.
اصطلاح “فریم های رابطه ای” به این واقعیت اشاره دارد که محرک ها می توانند به روش های مختلفی مرتبط باشند. آنها می توانند برعکس (“متفاوت”) یا با هماهنگی (“همان”) مرتبط باشند. به عنوان مثال می توان رویدادها را در قاب های زمانی قرار داد (“این بعد از آن می آید”) و از منظر (“من نظر شما را می بینم”). انعطاف پذیری این روش خاص برای ارتباط با این امر تحت کنترل متنی است به طوری که مربوط می تواند مستقل از خصوصیات فیزیکی پدیده های مرتبط باشد. در اصل ، بسته به نشانه های متنی موجود در یک لحظه خاص ، هر چیزی از بسیاری جهات ممکن می تواند مربوط به هر چیزی باشد.
یک شکل پیچیده از این مربوط به قاب سلسله مراتبی است و درک این کارنامه خاص می تواند مشکلات روانی و راه حل ارائه شده توسط استراتژی مورد بحث در بالا را روشن کند (لوسیانو ، Törneke و Ruiz). قاب کردن چیزی سلسله مراتبی این است که با آن به عنوان بخشی از یک کل درگیر شوید ، جایی که “کل” فراگیر است. بنابراین ، وقتی می گویم ، “شما یکی از بهترین ها هستید” ، من شما را به عنوان سلسله مراتبی به گروهی از بهترین ها متصل می کنم. اگر من عمداً یک غذای خاص برای کاهش وزن بخورم ، این عمل از نظر سلسله مراتبی با هدف وسیع تر از دست دادن وزن مرتبط است. به نوبه خود ، من احتمالاً این موضوع را با چیزی حتی بیشتر از همه ، “سالم بودن” مرتبط می کنم.
عوارض جانبی زبان و راه حل آنها
طبق نظریه قاب رابطه ، مشکلات روانشناختی می تواند به عنوان یک نقص رفتاری در قاب برخی پاسخ های خاص (افکار ، خاطرات ، احساسات) سلسله مراتبی تحت شرایط خاص تلقی شود. این می تواند در شرایط محدودتر ، مانند حضور عنکبوت یا موارد تعمیم یافته تر اتفاق بیفتد ، مانند زمانی که شخص دیگری توجه شما را به شما یا وقتی احساسات خاص می کند. با توجه به توانایی “ارتباط با هر چیزی” ، انسان ها روشهای احمقانه ای برای ارتباط با پاسخ های خود را توسعه می دهند. یکی از تأثیر این امر این است که احساسات ، خاطرات و احساسات بدنی فقط به عنوان آنچه در خودشان هستند تجربه نمی شوند. آنها به روشهای پیچیده ای با بسیاری از موارد دیگر مرتبط هستند و به عنوان خودآزمایی عمل می کنند و به فرد می گویند چه کاری باید انجام دهد. اگر در این صورت ، در شرایط خاص ، یک شخص قادر به ارتباط با هر آنچه که سلسله مراتبی است (“این من هستم ، و من بیشتر هستم و همه اینها هستم”) ، خطر این است که آنچه که به وجود آمده است ، بر قدم بعدی که انجام می شود حاکم خواهد بود ، حتی اگر عمل به این روش برای فرد مفید نباشد ، به خصوص در طولانی مدت. در نتیجه این ، آموزش مشتری در قاب سلسله مراتبی از پاسخ های خود برای کار درمانی مهم است.
بازگشت به تجزیه و تحلیل عملکردی
حال بیایید به موضوع اصلی این وبلاگ برگردیم: تجزیه و تحلیل عملکردی به عنوان نبض تغییر. وظیفه روان درمانی همیشه این است که به مشتریان کمک کند تا آنچه را که تمایل به انجام در موقعیت های بحرانی دارند و چه عواقبی در پی دارد ، متوجه شوند. با توجه به روش احمقانه پاسخهای عاطفی و شناختی عملکردهای پیشین را برای هر فرد خاص به دست می آورند ، مهم است که این عملکرد را در گفتگو با مشتری کشف کنید. پس از انجام این کار ، آموزش قاب سلسله مراتبی از این پاسخ ها مهم است. روش های بسیاری وجود دارد که می توان نوع آموزش را در روان درمانی انجام داد. پست بعدی من با تمرکز بر استفاده از استعاره ها ، برخی از پیشنهادات را ارائه می دهد.
[ad_2]