مدتی برگشت ، من با یک دوست قدیمی در ناهار گرفتار شدم. مدتی همدیگر را ندیده بودیم ، بنابراین او راه اندازی کرد و به روزرسانی سریع به من داد: همسر و بچه ها خوب هستند. کار خوب است هیچ مسئله بزرگ بهداشتی یا چالش های مهم زندگی وجود ندارد. اما این یک نوع عجیب بود: همانطور که او در لیست پایین رفت و همه این چیزهای مثبت را خاطرنشان کرد ، صدای صدای او باعث شد که به نظر برسد که او ناراضی است.
بنابراین من کمی او را فشار دادم. او به من گفت که در حالی که همه چیز در زندگی او روی سطح خوب به نظر می رسید ، احساس خوبی نداشت. او احساس کرد و هر روز بیشتر احساس می کرد.
من فقط آنجا نشسته ام و به او اجازه می دهم صحبت کند.
پس از مدتی ، او به نتیجه گیری خود رسید: او هیچ فضایی در زندگی خود نداشت. او بود کار تمام وقت
وی در ادامه توضیح داد که چگونه اولین کاری که هر روز صبح انجام می داد ، گرفتن تلفن او بود. تنها چند ثانیه پس از باز کردن چشمان خود ، او قبلاً در حال پیمایش پیام ها و ایمیل ها ، بررسی پست ها و مقالات خبری است که فقط مبهم جالب بودند.
امروز روز صبح لحن را برای بقیه روز خود تنظیم کرد. از آن لحظه تا اینکه سرش شب دوباره به بالش برخورد کرد ، زندگی او مسابقه ای از یک فعالیت به دیگری بود.
نزدیکترین چیزی که او به یک لحظه آرامش بدست آورد ، تماشای یک برنامه تلویزیونی بود تا خود را از Daily Grind منحرف کند. او فقط انرژی کافی برای انجام کاری نداشت که احساس معنادار تری داشته باشد.
دوست من آنقدر بازی را انجام داده بود که او نمی دانست چگونه متوقف شود. و حتی وقتی او امتحان کرد ، او نتوانست.
آیا هر یک از این به نظر می رسد آشنا است؟
شما تنها نیستید بسیاری از ما نسخه ای از این داستان را زندگی می کنیم: ما آنقدر مشغول انجام هستیم که نمی دانیم چگونه متوقف شویم.
بنابراین … چرا این اتفاق می افتد؟
مغز ما یک ماشین عادت است. این دائما تحت تأثیر نیروهای اطراف ما قرار می گیرد. اما ما همچنین می توانیم با پرورش عادت های سالم ذهن ، مسئولیت بیشتری را در مورد مغز خود به عهده بگیریم. این وظیفه ماست که تصمیم بگیریم که می خواهیم مغز خود را آموزش دهیم. ما می توانیم اجازه دهیم مغز ما تحت تأثیر نیروهایی باشد که کنترل نمی کنیم ، یا می توانیم مسئولیت بیشتری را به عهده بگیریم و در واقع مغز خود را آموزش می دهیم که سالم تر و متعادل تر باشند.
بنابراین ، آیا واقعاً جای تعجب دارد که همه ما در Overdrive گیر کرده ایم؟
ما هر روز پیام های بی شماری دریافت می کنیم به ما می گویند که هر لحظه که کاری را انجام نمی دهیم لحظه ای هدر می رود.
جهان میلیون ها راه پیدا می کند تا به ما بگوید که تنها امید ما این است که سخت تر کار کنیم ، کارهای بیشتری انجام دهیم و بهتر از الان هستیم.
این تصویر از زندگی ایده آل یک معجزه است.
“اگر من فقط چند ساعت اضافی را در محل کار خود بگذارم …” ما به خودمان می گوییم. “اگر من فقط می توانم رژیم و رژیم ورزشی خود را درست درست کنم. اگر من فقط می توانم اینقدر اضطراب را متوقف کنم ، اگر من آنقدر واکنشی نبودم ، تمام وقت اینقدر استرس پیدا کردم … شاید پس از آن همه چیز در جای خود قرار بگیرد.”
با هر قدم به جلو ، احساس می کنیم کارهای بیشتری برای انجام وجود دارد. اعتقاد به چرخش این همه چیز در حال چرخش این ایده است که ما چه کسی هستیم و چه چیزی را داریم ، کافی نیست ، که ما به یک تجربه جدید و بهتر از آنچه در حال حاضر در حال حاضر هستیم نیاز داریم.
راه دیگر برای زندگی
اما اگر ما کافی هستیم چه می کنیم؟ چه می شود اگر ارزش خود ما مبتنی بر چه کسی باشد ، نه بر آنچه انجام می دهیم؟
ما ، “انسان” نیستیم ، نه “کارهای انسانی”.
راه دیگری برای زندگی وجود دارد. درست همانطور که یاد گرفتیم که این شلوغ و پرشور باشیم ، می توانیم یاد بگیریم که فضای بیشتری را به زندگی خود وارد کنیم ، آرامش بیشتری به بدن و ذهن برسانیم و از سبکی از موجودی که در تغییر کارهای روزمره ما گم می شود ، لذت ببریم.
ذهن شما کاملاً خوب است. در واقع ، بهتر از خوب است. این در حال حاضر تمام خصوصیاتی را که ممکن است فکر کنید گم شده اید ، دارد.
ذهن آگاهی می تواند به ما کمک کند تا به این خصوصیات بپردازیم.
این مهارت فقط بودن است. این هنر انجام کمتر است. وقتی مراقب هستیم ، منتظر نیستیم که آینده بهتر از زمان حال باشد. ما در تلاش برای بهبود همه چیز گرفتار نمی شویم. ما فقط هستیم
اکنون ، این ممکن است کمی جدید به نظر برسد ، اما همه ما توانایی یادگیری هنر گمشده هستی را داریم. اما داشتن این ظرفیت کافی نیست. ما باید آن را پرورش دهیم.
ما به عنوان انسان ، ما با ظرفیت های اساسی خاص متولد شده ایم. به عنوان مثال ظرفیت زبان را در نظر بگیرید. هر انسانی با ظرفیت زبان وارد جهان می شود. اما برای بیان این ظرفیت ، ما باید در جامعه ای که از آن پشتیبانی می کند بزرگ شود. این ظرفیت باید پرورش و پشتیبانی شود. همین امر احتمالاً در مورد ظرفیتی مانند آگاهی آگاهانه نیز صادق است – هر انسان با این هدیه گرانبها از آگاهی به جهان می آید. با این هدیه ، توانایی این است که به سادگی باشد – استراحت در حالت حضور در ذهن. اما برای ضربه زدن به پتانسیل های کامل ما در این زمینه ، باید آگاهی از ذهن آگاهی لازم باشد. نیاز به آموزش دارد. ما باید تفاوت بین “بودن” و “انجام” را بیاموزیم و در واقع این هنر گمشده را تمرین کنیم. به عبارت دیگر ، ما ساخته شده ایم تا احساس اعتماد به نفس آرام را تجربه کنیم که از فراز و نشیب های زندگی روزمره دچار ناراحتی نمی شود. ما فقط باید تمرین کنیم.
در ابتدا ، احتمالاً احساس می شود ذهن آگاهی در مورد توجه به نفس یا توجه به صداها یا برخی از تجربه های دیگر است.
اما اینها فقط تکنیک ها ، شیوه هایی هستند که ما را از سر خود بیرون می آورند و به تجربه ای که در واقع داریم ، باز می گردیم.
به نظر می رسد وقتی چند نفس ذهن آگاهانه می گیریم ، اتفاق زیادی نمی افتد ، اما در زیر سطح ، اتفاقات مهم اتفاق می افتد. ما با بخشی از خودمان که هرگز شکسته نشده است ، در ارتباط هستیم ، نیازی به رفع آن نیست.
در حال حاضر ، جزئیات را عرق نکنید. هر کجا که در سفر باشید کامل است.
فقط هر از گاهی مکث کنید. چند نفس آهسته و عمیق بکشید. به صداها ، رنگ ها و بافت های اطراف خود توجه کنید.
در هر روز زمان زیادی برای انجام کار وجود دارد. کاری که ما در اینجا انجام می دهیم ایجاد لحظاتی در زندگی است که می توانیم به سادگی باشیم.
این گزیده ای از برنامه برنامه Healthy Minds، یک برنامه موبایل رایگان که به شما در یادگیری مهارت های مربوط به آگاهی ذهن آگاهی کمک می کند.