02:37 - 2025/02/26

“Delulu” و بدبینی دفاعی استراتژی های مضر هستند

[ad_1] فکر غیر منطقی مترادف با اشتباه بودن نیست ، اگرچه آشکارا مرتبط هستند. بر خلاف دومی ، غیر منطقی بودن به طور معمول برای عقل باز نیست (یعنی استفاده از شواهد و استدلال های خوب برای شکل دادن به اعتقادات). این یک سیستم ثابت است که نوعی تس...

“Delulu” و بدبینی دفاعی استراتژی های مضر هستند

[ad_1]

فکر غیر منطقی مترادف با اشتباه بودن نیست ، اگرچه آشکارا مرتبط هستند. بر خلاف دومی ، غیر منطقی بودن به طور معمول برای عقل باز نیست (یعنی استفاده از شواهد و استدلال های خوب برای شکل دادن به اعتقادات). این یک سیستم ثابت است که نوعی تسکین عاطفی را برای اسیر خود فراهم می کند. در حالی که بحث های زیادی در مورد استفاده از قدرت آن وجود دارد ، اما تمایل دارد زندگی خود را به خود اختصاص دهد ، و به عنوان ویروس تمایل دارد.

روانشناسی مردمی استراتژی های مبتنی بر عاطفی را برای ایجاد انگیزه زرق و برق می کند ، و بر اهمیت خود تمایل به اعتقاد تأکید می کند. “خوش بینی توهم” توسط انواع راه اندازی ترویج می شود ، که با وجود شواهد بر لزوم اعتقاد به خود تأکید می کنند. ذهنیت هنگامی که با اصطلاح “Delulu” بسته شد ، به فرهنگ ژنرال Z منتقل شد. به دنبال انگیزه داخلی ، این نوع استدلال می کنند که احساس اعتماد به نفس تقریباً بی اساس بخشی جدایی ناپذیر از پایه و اساس موفقیت است (چقدر طعنه آمیز) ، بدون آن به نظر نمی رسد که در سطح بالایی عمل کنیم. در حالی که اختلال هذیان یک بیماری جدی است که با استحکام و ترس مشخص شده است ، در اینجا یک مفهوم بالینی برای یک کالای ظاهری همراه است.

در انتهای دیگر طیف ، ما “بدبینی دفاعی” داریم که استفاده از پیش بینی های منفی (گاهی اوقات فاجعه بار) برای ایجاد انگیزه در خود برای جلوگیری از آنها است. در اینجا ، درک این است: اگر خودم را متقاعد کنم که چقدر بد خواهد بود ، من به خودم انگیزه می دهم که بهتر باشم. در حالی که این یک استراتژی مقابله ای به جای یک ویژگی شخصیتی در نظر گرفته می شود ، توجه به این نکته مهم است که طبق انجمن روانشناسی آمریکا ، “بیشتر افراد در جایی در طیف بین دو مخالف قطبی خوش بینی و بدبینی خالص قرار دارند اما تمایل دارند نسبتاً نشان دهند تمایلات موقعیتی پایدار در یک جهت یا دیگری. ” این یک بینش معنی دار است زیرا ، به طور کلی ، تقسیم استراتژی های مقابله ، به ویژه تسکین دهنده اما در نهایت مضر ، از ویژگی های شخصیتی هنگام کاوش در چند بار استفاده می شود ، بازپرداخت عاطفی آنها و استحکام آنها. مانند سیگار کشیدن ، شما معمولاً فقط یک بار از آنها استفاده نمی کنید. شما تمایل به معتاد شدن دارید.

آنچه اساساً غیر منطقی است فقط نمی تواند خاموش شود.

در درمان ، مردم به سرعت می آموزند که تغییر باورهای بی اساس چقدر دشوار است ، آنهایی که علی رغم مضرات طولانی مدت خود به برخی از اهداف خاص خدمت می کنند. در حالی که بیماران ما غالباً به ما می گویند که می دانند که قرار است آنها را باور کنند یا می دانند “چه منطقی است” ، بیشتر از این ، آنها سرسختی را برای تغییر ذهن خود نشان می دهند ، حتی گاهی اوقات ایده های متناقض را در حالی که بر اساس عقاید آشنا تر عمل می کنند ، در کنار هم نگه می دارند. به عنوان مثال ، یک ورزشکار است که به دنبال حاشیه ای در برابر رقابت خود است و قادر به خاموش کردن نارضایتی مزمن خود از دیگران در دادگاه نیست زیرا او به تقویت یک عادت سرسخت کمک کرده است که به نوبه خود به او کمک کرده است.

عادات غیر منطقی اتوماتیک هستند و از آنجا که به دلیل خستگی عمومی و وزن مسئولیت های ما ، ما تمایل داریم که بیشتر در Autopilot زندگی کنیم ، یادآوری مداوم به خودمان دشوار می شود تا از افتادن در تله های عادات خود جلوگیری کنیم. علاوه بر این ، آیا یک بار دیگر واقعاً صدمه دیده است؟

برای بسیاری از بیماران ما ، بدبینی راهی برای زندگی است. بعضی اوقات ، آنها را به روشی که در بالا ذکر شد کمک می کند. در برخی دیگر ، به آنها دلیلی می دهد تا با جلوگیری از درگیری ، از ناامیدی خودداری کنند. اگر بدبینی دفاعی نشان دهنده اعتقاد شدید به برخی از نتایج منفی باشد ، که به تولید مثبت تر کمک می کند ، حتی تقویت متناوب تمایل به حفظ و اغراق در گرایش به دلیل مؤثر بودن این امر دارد – از این رو تمایل بیماران کمال ما به یافتن راه هایی برای تخفیف دستاوردهای خود ، به طور مزمن پیدا می کند. با تأکید بر اینکه چگونه آنها می توانند بهتر عمل کنند. برای بدبینی دفاعی فقط زمانی کار می کند که موفقیت گذشته را فراموش کرده یا رد کنید. همانطور که می توانید تصور کنید ، این باید راهی دشوار برای زندگی باشد.

از طرف دیگر ، خوش بینی توهم مستلزم عدم تمایل به تسلیم شدن ، با وجود هرگونه احتمال کم است ، زیرا انجام این کار شبیه به تسلیم شدن از خود است – احساس شخصی می کند. ممکن است خوش بین ها از بدبین ها شادتر باشند ، اما آنها تمایل به انتخاب های بد و تغییر دهنده زندگی دارند و در شرایطی که باید رها می کردند باقی می مانند ، حتی اگر نه اغلب ، اغلب به اندازه کافی برای اهمیت آن.

جنبه این استراتژی های مقابله ای که کمترین حس را ایجاد می کند ، این عقیده است که می توان از آنها در فرمان استفاده کرد. این بدان معنی است که ما می توانیم بدانیم که آنها غیر منطقی هستند و به هر حال از آنها استفاده می کنند. متأسفانه ، ذهن هنگامی که به آگاهی می رسند ، نسبت به تضادها بیزار می شوند. حتی بیمارانی که با عقاید متناقض عمل می کنند ، در پایین چه کاری باید انجام دهند ، فقط به یکی اعتقاد دارند. آنها فقط در مورد آن ابراز تردید می کنند. به طور معمول ، هنگامی که ذهن ما می پذیرد که چیزی غیر منطقی است ، از این نظر که بسیار خوش بین یا بسیار بدبین است ، آنها فقط نمی توانند این مسئله را بیاموزند. و اگر آنها قبول نکنند که استراتژی آنها غیر منطقی است ، خوب ، این یک ویژگی شخصیتی است و نیازی به “مدیریت آن” نیست.

من در عوض برای یک دیدگاه اگزیستانسیالیستی بحث می کنم ، یکی که از طریق آن یاد می گیریم با اضطراب خود زندگی کنیم. در عوض ، هر دو روش فوق الذکر برای خنثی کردن آن استفاده می شوند. اما ، برخی از اضطراب ها می توانند خوب باشند و می توانند ما را به انگیزه تبدیل کنند و همچنین آن روش ها می توانند ، به ویژه هنگامی که با اشتیاق و ارزیابی دقیق از دستاوردهای گذشته ما ترکیب شوند. (در دراز مدت ، تمایل به تخفیف شکوه گذشته باعث می شود که از خطرات خودداری کنیم.) آنچه منطقی تر است به اندازه سوء استفاده باز نیست. و من معتقدم که ما خودمان را مدیون هستیم که یاد بگیریم و تلاش کنیم تا از تمام پتانسیل های خود پیروی کنیم ، حتی اگر بدیهی است که نمی توانیم. من اغلب از بیمارانم می خواهم ، “آیا فکر می کنید خودتان را مدیون هستید که واقعاً چه کسی هستید و واقعاً قادر به آن هستید؟” یک زندگی کامل ، برای من ، باید واقعی باشد ، جایی که خودشناسی ، چه خوب و چه بد ، به عنوان نور در فانوس دریایی عمل می کند که ما را به خانه می آورد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان