هیچ “راه درست” مفرد برای والدین وجود ندارد. کودکان شاد ، سالم و گرد و دور می توانند از جهات مختلفی پرورش یابند. گفته می شود ، سبک های والدین وجود دارد که باید به هر قیمتی از آن جلوگیری شود ، زیرا برخی از آنها می توانند عواقب عمیقاً منفی بر کودکان داشته باشند.
در حالی که ممکن است این سبک ها با اهداف خوب یا در نتیجه شرایط چالش برانگیز خود به تصویب برسد ، تأثیر آنها می تواند بسیار دور باشد.
در اینجا سه مورد از خطرناک ترین سبک های والدین ، طبق تحقیقات روانشناختی – از جمله آنچه که در عمل به نظر می رسند و آسیب بالقوه ای که می توانند ایجاد کنند ، آورده شده است.
1. والدین اقتدارگرا
براساس تحقیقات از والدین استبدادی مجله روان درمانی شناختی، با گرما کم و کنترل رفتاری بالا مشخص می شود. این یک سبک فرزندپروری است که بسیار سفت و سخت است. این امر از پیروی دقیق به قوانین ، بدون بافر محبت و پرورش ارزش قائل است. این رویکرد غالباً تأکید سنگینی بر اطاعت و نظم و انضباط و فضای کمی برای گفتگو یا سازش دارد.
به زبان ساده تر ، والدین اقتدارگرا همه چیز در مورد اجرای قوانین بدون توضیح یا انعطاف پذیری است. این خانواده ها را ایجاد می کند که در آنجا قوانین به خاطر قوانین پیروی می کنند – با کمترین توجه به دیدگاه کودک.
از والدینی که یک اتاق خواب سخت و بدون استثنا را اجرا می کند ، تصویر کنید ، حتی اگر نوجوان آنها در اواخر مدرسه بماند تا در یک پروژه گروهی کار کند. استدلال بی ربط است ؛ مجلل غیر قابل مذاکره است. صدای کودک جزئی از معادله نیست و هرگونه مخالفت اغلب با عواقب سخت مانند زمین یا از دست دادن امتیازات – برآورده می شود.
والدین اقتدارگرا می توانند براساس تحقیقات این کودک ، رشد عاطفی ، اجتماعی و دانشگاهی کودک را از بین ببرد مجله جهانی علوم اجتماعیبشر کودکان در این محیط ممکن است احساس کنند که نظرات و احساسات آنها مهم نیست. در نتیجه ، عزت نفس آنها کاهش می یابد و ممکن است در ادعای خود در زندگی بعداً دچار مشکلاتی شوند.
علاوه بر این ، عدم گرما و محبت می تواند فاصله عاطفی بین والدین و فرزند ایجاد کند. این جدا شدن می تواند مانع از توسعه امنیت روابط شود ، که برای ایجاد روابط سالم در بزرگسالی ضروری است.
کودکانی که در خانوارهای اقتدارگرا پرورش یافته اند نیز ممکن است ترس از شکست را درونی کنند ، زیرا احتمالاً یاد می گیرند که اشتباهات را با مجازات مرتبط کنند و نه رشد. در نتیجه ، آنها ممکن است بیش از حد مضطرب و کمال یا در موارد شدید بسیار سرکشگر شوند ، زیرا ممکن است سعی کنند استقلال را به هر قیمتی پس بگیرند.
2. والدین “Laissez-Faire”
با توجه به تحقیقات از پویایی گروهیبا “laissez-faire” فرزندپروری – که به عنوان والدین مجاز نیز شناخته می شود – با گرما و پرورش مشخص می شود ، اما انتظارات حداقل است.
به معنای “اجازه دادن به” به زبان فرانسه و دلالت بر اینکه کودکان باید به سادگی همانطور که می خواهند انجام دهند ، این والدین قوانین کمی را اعمال کرده و نقش دوستانه ای را به عهده می گیرند. به نوبه خود ، به کودکان مقادیر قابل توجهی از استقلال اجازه داده می شود و اغلب از نظم و انضباط جلوگیری می کنند. در حالی که ارتباطات اغلب باز است ، این سبک فاقد ساختار است و مرزهایی که کودکان برای شکوفایی نیاز دارند.
در حالی که والدین مجاز ممکن است سالم و دوست داشتنی به نظر برسند ، اما اغلب منجر به عدم راهنمایی و پاسخگویی می شود. والدینی را تصور کنید که هرگز خواب را اجرا نمی کند ، در عوض به فرزندشان اجازه می دهد تا آنجا که می خواهد بماند – حتی در شب های مدرسه.
در حالی که این ممکن است منجر به هماهنگی کوتاه مدت شود ، کودک در نهایت به محاصره خواب می رسد و قادر به تمرکز در کلاس نیست. با گذشت زمان ، آنها حتی ممکن است شروع به تلاش دانشگاهی کنند. استدلال والدین ممکن است این باشد که آنها نمی خواهند آزادی فرزند خود را خفه کنند یا درگیری ایجاد کنند ، اما عدم وجود مرزها در نهایت باعث می شود کودک به هم بزند.
والدین Laissez-Faire نیز مستعد نادیده گرفتن رفتار ضعیف هستند. به عنوان مثال ، کودک را در نظر بگیرید که یک تانتر را در یک فروشگاه پرتاب می کند. والدین به جای پرداختن به رفتار با یک رویکرد بنگاه اما درک ، ممکن است یک اسباب بازی یا آب نبات برای قرار دادن کودک ارائه دهند. با گذشت زمان ، این به کودک می آموزد که واقعاً هیچ عواقبی برای اقدامات آنها وجود ندارد. با بزرگ شدن این کودکان ، آنها به طور فوق العاده ای برای توسعه نظم و انضباط خود تلاش خواهند کرد.
بدون مرزها و راهنمایی های روشن ، فرزندان والدین مجاز اغلب برای تمایز بین حق و نادرست تلاش می کنند. این عدم ساختار آنها را وادار می کند تا درس های زیادی را به سختی بیاموزند و خطرات و اشتباهات غیر ضروری ممکن است به یک هنجار تبدیل شود.
علاوه بر این ، طبق یک مطالعه 2016 ، این کودکان ممکن است احساس حق را ایجاد کنند. این کودکان به نوجوانان و بزرگسالان تبدیل می شوند که انتظار دارند جهان دقیقاً به همان اندازه که والدین مجاز خود انجام دادند ، در آن جای دهند.
به نوبه خود ، آنها همچنین ممکن است سازگاری با محیط هایی که خواستار نظم و مسئولیت و مسئولیت هستند ، مانند مدرسه یا محل کار ، چالش برانگیز باشد. با گذشت زمان ، عدم پاسخگویی می تواند توانایی آنها در انطباق با واقعیت های زندگی را از بین ببرد – ممکن است به تنهایی برای موفقیت.
3. والدین ناخواسته
براساس یک مطالعه 2018 از این والدین ، والدین ناخواسته مجله مطالعات کودک و خانواده، به کودکان درجه بالایی از آزادی اعطا می کند ، اما با حداقل درگیری یا پشتیبانی. این والدین نیازهای اساسی فرزند خود را – غذا ، سرپناه و لباس – برآورده می کنند ، اما از نظر عاطفی جدا شده و از هم جدا می شوند. آنها به ندرت ارتباط برقرار می کنند ، پرورش کمی ارائه می دهند و انتظارات کمی (در صورت وجود) را تحمیل می کنند.
فرزندپروری غیرقابل حل اغلب شبیه غفلت است ، البته در بیشتر موارد ناخواسته. از والدینی که ساعات طولانی کار می کند ، تصویر کنید و در حالی که اطمینان می دهد فرزندشان در یخچال و یک سقف بالای سر خود غذا داشته باشد – فقط با آنها در سطح شخصی درگیر می شود.
کودک ممکن است به خانه ای خالی از خانه بیاید ، شام خود را آماده کند و عصر را به تنهایی در مقابل تلویزیون یا تلفن آنها بگذراند. در حالی که والدین ممکن است با اشاره به تأمین نیازهای خود ، غیبت خود را توجیه کنند ، عدم وجود ارتباط عاطفی باعث ایجاد یک خلاء سنگین در زندگی کودک خواهد شد.
این سبک والدین همچنین می تواند تنهایی کودک را تشدید کند. به عنوان مثال ، والدینی را در نظر بگیرید که از حضور در کنفرانس های والدین و معلمان یا رویدادهای مدرسه جلوگیری می کند. آنها فرزند خود را ترک می کنند تا به تحصیلات خود و همچنین بسیاری از جنبه های دیگر زندگی خود ، کاملاً به تنهایی خود حرکت کند. هنگامی که کودک با تکالیف دست و پنجه نرم می کند یا در مدرسه با قلدری روبرو می شود ، والدین ناخواسته ممکن است فراموشی یا مأمور باشند – که فقط باعث ایجاد انزوا از کودک می شود.
بعداً در زندگی ، آنها احتمالاً برای ایجاد روابط قابل اعتماد تلاش خواهند کرد. علاوه بر این ، بدون راهنمایی مناسب ، آنها ممکن است در رفتارهای پرخطر شرکت کنند ، از نظر دانشگاهی مبارزه کنند و در توسعه مهارت های اساسی زندگی ناکام باشند.
آسیب های ناشی از فرزندپروری ناخواسته می تواند عمیق و طولانی باشد. کودکان در این خانوارها غالباً احساس رها و بی اهمیت می کنند و عزت نفس آنها اولین کسی خواهد بود که رنج می برند. این انزوا می تواند منجر به اضطراب ، افسردگی یا حتی مسائل رفتاری شود ، زیرا ممکن است در یک تلاش ناامیدانه برای جلب توجه هرگونه توجه مورد نظر خود عمل کنند ، زیرا در سال 2022 از گودال پیشنهاد می کند
نسخه ای از این پست نیز در Forbes.com ظاهر می شود.