[ad_1]

قصد من در نوشتن این پست ها به اشتراک گذاشتن است تجربیاتی که با پسرم گذراندمبا شروع اولین تجلی بیماری و سفر ما از طریق قسمتهای متعاقب آن. همچنین ارائه تفسیر به عنوان والدین و روانپزشک در مورد موضوعاتی که این تجربیات مطرح می کنند ، مانند نحوه عملکرد روند تشخیص در سلامت روان و نحوه کار با ارائه دهندگان درمان و دارو مسائل امید من این است که خواندن این امر ممکن است برای افرادی که دارای مشکلات بهداشت روان و همچنین خانواده ها و دوستانشان هستند مفید باشد.
در مدت زمانی که لایحه به دستورات اجباری جامعه بود ، او هر شب به حضور در مرکز بحران ادامه می داد ، جایی که آنها را از نزدیک تماشا می کردند که وی مدی های خود را می گرفت. تنها استثناء این بود که او به دلیل تعطیلات تعطیلات به خانه آمد. کارکنان بحران تمام داروهای وی را در کیسه های پلاستیکی کوچک بسته بندی کردند ، یکی برای هر روز حاوی تمام قرص های مورد نیاز او ، طبقه بندی شده توسط تثبیت کننده های خلق و خو و نورولپتیک. هنگامی که او برای بازدید از خانه بود ، پس از آن مسئولیت نظارت بر او ، که او به آسانی آن را پذیرفت ، به من رسید و قرص ها را برای من آورد تا تماشای او را تماشا کند. او فهمید که دستور دادگاه تا نظارت در خانه تمدید می شود.
اگرچه به طور کلی او به نظر نمی رسد که نظارت را به ذهن متبادر کند ، اما در پایان یک سال اعلام کرد که قصد دارد درخواست کند تا دستور تعهد سرپایی را حذف کند. بخشی از فرآیند قانونی تعهد به بیماران اجازه می دهد تا در صورت احساس اینکه دیگر نیازی به آن ندارند ، از دادگاه بخواهند که نظارت بر حذف شود. جلسه رسیدگی قرار بود و قاضی شواهدی را مبنی بر اینکه بیل داروی وی را مصرف کرده و در بیمارستان بستری نشده است ، بررسی کرد. این واقعیت که در واقع حکم دادگاه اطمینان حاصل کرده بود که وی در طی دادرسی دارو مصرف نمی کند.
با نگاهی به این تصمیم برای حذف نظارت از دیدگاه سالها بعد ، این آغاز پایان برای بیل بود. او به تدریج در زمان تحت نظارت ، در ثبات ذهنی و عملکرد شغلی خود بهبود یافته بود اما بدون نظارت ، وی وخامت بسیار تدریجی را آغاز کرد. او دیگر نیازی به بازدید از واحد تثبیت بحران هر شب برای مشاهده داروهای خود نداشت.
در ابتدا ، او همچنان بسیار سازگار بود. و در واقع در نقاط مختلف بعدی ، وی همچنان به طور متناوب سازگار بود. با این حال ، زمان هایی نیز وجود داشت که وی از مصرف کامل داروهای خود متوقف شد و ناپایدار شد ، با این تمایل به تدریج در طی هفت سال مداخله قبل از مرگ وی افزایش یافت. حتی بیل ، هنگامی که با خودش صادق بود ، گفت که نظارت بر دارو برای او خوب کار کرده است و به او کمک می کند تا به ثبات برسد. وی در طول سال تحت نظارت ، مدرسه کار اجتماعی را به پایان رساند ، MSW خود را دریافت کرد ، عاشق شد ، ابتدا با یک آژانس ، خیریه های کاتولیک و سپس آژانس دیگری به نام Chrysalis ، با مشتری با مسائل مربوط به سلامت روان کار کرد. او همچنین مجتمع آپارتمانی چهار واحدی را که در آنجا زندگی می کرد ، با موفقیت مدیریت کرد و اجاره را جمع کرد و هرگونه تعمیر و نگهداری مورد نیاز را ترتیب داد. او به سرعت فهمید که کار به جزئیات دقیق توجه می کند ، مانند نگه داشتن کلیه رسیدها ، از جمله پرداخت های دریافت شده و همچنین هرگونه رسید برای تعمیرات. به نظر می رسید یک کار خوب برای کمک به او در بهبود مهارت های سازمانی خود است و او دوست داشت که بتواند کار خوبی انجام دهد. او تبلیغ کرد که یک دستیار در تماس با مواقع اضطراری مانند توالت های متوقف شده یا آبگرمکن گرم در حال بیرون رفتن باشد و خوش شانس بود که یک کارگر صادقانه و صادق را پیدا کند: همانطور که گفت ، “من لازم نیست که نگران تقلب باشم و او همیشه به من رسید می دهد.” من از این که چقدر او کار را جدی گرفت و با افتخار او در انجام یک کار خوب تحت تأثیر قرار گرفتم ، تحت تأثیر قرار گرفتم.
بیل با صدای بلند از اینکه باید هر شب به سمت واحد بحران سوار شود ، شکایت کرد اما روال برای او نیز مفید بود که مفید بود. قرص ها باید قبل از ساعت 9 بعد از ظهر ، هنگامی که مرکز بسته می شد ، به این معنی باشد که قرص ها از شب قبل از خواب معمول نیمه شب او شروع به کار می کنند. وی شکایت کرد که این زندگی به زندگی اجتماعی او بریده شده است: از آنجا که قرص ها او را خواب آلود می کردند ، او باید زود به رختخواب برود. هنگامی که او از نظارت آزاد شد ، در زمان (و اگر) او دارو را گرفت و اینکه آیا دوز کامل را طبق تجویز مصرف کرد ، نامناسب تر شد.
ایده های اراده آزاد و حداقل محدود کننده محیط
در جامعه ما فرض می کنیم که همه اراده آزاد دارند که به نفع خود عمل کنند و بر اقدامات خود کنترل کنند. این به سؤالات مهم فلسفی بستگی دارد: آیا ما این آزادی را داریم که در غیر این صورت یا قدرت خودمختاری انجام دهیم؟ اینها سؤالاتی است که در هر دوره از فلسفه غربی مطرح شده است. در تقاطع با بیماری روانی ، این سؤالات فوریت مهمی را به وجود می آورند که این آزادی توسط هذیان محدود می شود که توانایی فرد را در درک ماهیت واقعیت مختل می کند. ما باید بپرسیم که منظور ما از “حداقل محدود کننده” چیست. اگر محدودیت – بیمارستانی شدن یا داروهای اجباری – احتمال آسیب به خود یا دیگران را ترغیب می کند ، آیا این محدودتر از اجازه دادن به شخص در یک وضعیت توهم است؟ یا در واقع محدود کننده تر است؟
[ad_2]