من همیشه از ادعاهای مبنی بر اینکه انسان ها منحصر به فرد استثنایی هستند ، که ما در مقابله با خواسته های زندگی روزمره خود بهتر از حیوانات غیر انسانی هستیم ، که ما بسیار تکامل یافته ، بالاتر و جدا از حیوانات دیگر در گمراه کننده های مختلف هستیم ، بهتر از حیوانات غیر انسانی هستیم. مقیاس نسبی هوش، و این که مغزهای بزرگ ما ما را قادر می سازد تا با انواع خطرات روبرو شویم. به دلایل دیگر ، من خوشحال شدم که از کتاب جدید اقتصاددانان تجربی دون راس و گلن هریسون با عنوان یاد گرفتم حیوانات قمار: خط برنده تکاملی بشریت – و اینکه چگونه همه آن را به خطر می اندازیمبشر
در کار جذاب و چالش برانگیز خود ، که در آن آنها انسان ها را با فیل ها از نظر توانایی های خود برای مقابله با خطرات و سازگاری با سناریوهای مختلف مقایسه می کنند ، آنها “یک گزارش عمیقاً نگران کننده از استثنائی انسان” را ارائه می دهند و نتیجه می گیرند که استراتژی ویژه ما برای برخورد جمعی با ریسک منبع تسلط اکولوژیکی ما و هم فروپاشی احتمالی تمدن صنعتی ما است. کتاب آنها مرا به یاد مصاحبه ای رساند که من آن را متمرکز بر این سؤال کردم ، “آیا هوش انسانی یک هدیه است یا یک بار؟ ” که در آن نویسنده جاستین گرگ نتیجه گرفت که هوش انسانی یک راه حل تکاملی فرومایه در مقایسه با انواع اطلاعاتی است که در گونه های دیگر می یابیم.1
مارک بکوف: چرا شما و گلن نوشتید حیوان قمار؟
دون راس: ما اقتصاددانان آزمایشی هستیم که در پاسخ به خطر تخصص داریم. اول ، ما می خواستیم قدرت توضیحی سالها مطالعه در مورد عملکردهای پاسخ به ریسک بیش از 40،000 نفر ، به علاوه گسترش اخیر این مطالعه به فیل ها را نشان دهیم.
دوم ، ما می خواستیم بحران فعلی زیست محیطی و تمدن را در یک زمینه تکاملی عمیق تر تنظیم کنیم: ما مغزهای گران قیمت را برای مقابله با آنها تکامل دادیم تغییر آب و هوابشر استراتژی اساسی که انسان ها با آن خطرات را مدیریت کرده اند – برای تعبیه آنها در پرتفوی گسترده تر از طریق فناوری و گسترش جغرافیایی – برای اولین بار دیگر در دسترس نیست ، زیرا نمونه کارها ریسک اکنون در همه چیز بسته بندی می کند.
MB: امیدوار هستید که در کتاب خود به چه کسی برسید؟
دکتر: ما سخت تلاش کردیم تا آن را در دسترس هر خواننده تحصیل کرده – اما در عین حال ، برای جلوگیری از ساده کردن استدلال ها یا شواهد. استدلال اصلی برای ما اصلی است. این یک مجموعه کار توسط دیگران نیست که ریاضی از آن خارج شده است.
MB: برخی از مباحثی که شما در نظر می گیرید چیست و برخی از پیام های اصلی شما چیست؟
DR: این کتاب به دو معمای خطاب می کند: اول ، چرا ، با وجود اینکه تنها حیوان ما با مغز بسیار متابولیکی گران نیستیم ، این کار را انجام داد هومو ساپینز تبدیل به گونه های غالب از نظر زیست محیطی می شوید؟ دوم ، چرا افراد در مقیاس جمعیت به طور مکرر قمارهای بزرگی را ساخته اند ، با وجود این واقعیت که بیشتر افراد فردی مانند سایر پستانداران فردی از ریسک هستند ، خطرات عمیقی را می پذیرند و افراد بزرگتر را نیز می پذیرند؟
یکی از بهترین ها هر پدیده پیچیده ای را نه تنها با بررسی آن در انزوا بلکه با مقایسه آن با پدیده های مقایسه ای مشابه اما جالب متفاوت درک می کند. بنابراین ، ما با مقایسه آنها با فیلها ، تاریخ پاسخهای انسانی به خطر را بررسی می کنیم. اجداد اولیه آنها و ما تقریباً در همان مکان و زمان با همان خطرات آب و هوایی روبرو شدند. هر دو گونه با توسعه مغزهای پر هزینه برای کنترل تاریخچه زندگی محیطی پاسخ دادند ، که به نوبه خود دلالت بر فرزندان در حال توسعه کند که نیاز به مراقبت و تحصیل در جوامع به جای فقط والدین خودشان داشتند. هر دو گونه چالش های اصلی خود را از نظر اجتماعی مدیریت می کنند.
واگرایی کلیدی در سرنوشت زیست محیطی این دو گونه از تفاوت در ساختارهای عصبی مربوط به آنها ناشی می شود. قشر فرونتال متراکم انسان آنها را به استادان طبیعت از مدل سازی تخیلی تبدیل می کند. صعود از این ظرفیت برای نوآوری تکنولوژیکی خودآزمایی است. نکته منفی یک مشکل مکرر در تمایز ویژگی های مدل ها از ویژگی های واقعیت عینی است.
در مقابل ، آنسفالیزاسیون فیل عمدتاً در مخچه رخ داده است. این به آنها اجازه می دهد تا از تاریخ حرکات فیزیکی و جهت گیری جسمی خود به عنوان یک سیستم نمایه سازی برای تثبیت حافظه استفاده کنند.
این تفاوت باعث ایجاد آبشار عواقب شده است. انسانها با ذخیره سوابق تجربه در دنیای خارجی ، با خطر خود از اعتقادات توهین آمیز مقابله می کنند و از این طریق مجریان مرجع مشترک را برای پردازش اجتماعی ایجاد می کنند. نوشتن ، گرچه اواخر حرفه انسانی به وجود آمد و تا همین اواخر یک مهارت کمیاب باقی مانده بود ، اما به انسان اجازه می داد تا مکانیسم های قدرتمند پیگیری واقعیت را در قالب نهادهای علمی تکامل دهند.
فیل ها با خاطرات پایدار خود تحت فشار فرهنگی و تکاملی برای توسعه ذخیره اطلاعات خارجی قرار نگرفتند. بنابراین ، استنباط می شود که فیل ها تمدنهای پیچیده ای را ایجاد نکرده اند زیرا فاقد قدرت مغزی کافی هستند. ما نباید تعجب کنیم که آنها هیچ ابزاری برای مدیریت شکلی از ریسکی که با آنها روبرو نبودند ، تکامل نیافته اند.
نه باید استنباط کنیم که آنها می توانند هرگز علم را توسعه داده اند. در این کتاب ، ما استدلال می کنیم که آنها می توانستند فقط از طریق تعمیم درک آنها از آمار ، به آن برسند. این می توانست پیشرفت معرفت شناختی طبیعی تر از تاریخ واقعی بشر در علم بشر باشد ، که در آن استدلال قیاسی از حدس های عمومی فرضی پیش از درک آمار تا دو قرن پیش بود.
در هر صورت ، تکامل فرهنگی انسانی هر مسیری را برای تمدن فیل مسدود می کند. تاریخ مدیریت ریسک جمعی انسانی ساختار یک تخته سنگ را داشته است. خطرات عمده با تعبیه آنها در پرتفوی های بزرگتر ، بخشی از طریق گسترش جغرافیایی و بخشی از آن از طریق مقیاس بندی فناوری از ضبط انرژی ، مدیریت شده است. هر چرخش عمده این رچ ، خطرات جدید و بزرگتر ایجاد کرده است.
در کتاب ما ، نقاط عطف اصلی این روند تاریخی را مرور می کنیم. اکنون ، انسانها سبد ریسک را گسترش داده اند تا کل اکوسیستم سیاره ای را شامل شود. بدیهی نیست که ما می توانیم تغییرات آب و هوا یا فروپاشی تنوع زیستی را به روش مشخصه خود با تبدیل دوباره Ratchet مدیریت کنیم.
م.بی: آیا امیدوار هستید که هرچه مردم در مورد فحاشی های استثنائی انسان اطلاعات بیشتری کسب کنند ، آنها خطرات ناشی از استدلال را که ما در بالا هستیم و از حیوانات دیگر جدا هستیم و استکبار تفکر اینطور است ، درک می کنند؟
دکتر: ما استدلال می کنیم که بعید است که انسان ها منقرض شوند. فروپاشی تمدن فرزندان فرزندان را ترک می کند ، و مانند همه جمعیت های انسانی بسیار سازگار و باهوش خواهند بود. چشم انداز فیل ها بسیار دقیق تر است ، اما اگر بتوانیم یک استخر ژنتیکی کوچک اما پایدار را حفظ کنیم ، ممکن است از بین بروند دانش فرهنگی استخر این بدان معناست که بیشتر فیل ها باید وحشی بمانند – تا پایان تمدن صنعتی ما متوقف می شود که زمین را بریزند.
این در واقع نیاز به توسعه a دارد مشارکت الگوی مدیریت ریسک زیست محیطی ، به ویژه در آفریقا ، که در آن انسان مشارکت فیل ها در مدیریت ریسک مشترک را تسهیل می کند. کتاب بعدی من ، با یک نویسنده متفاوت ، این موضوع را بررسی خواهد کرد.
آیا انسانهایی که از فروپاشی تمدن جان سالم به در می برند ، از سر گرفتن ریسک ریسک از سر گرفته نمی شوند؟ ما نمی توانیم بدانیم ، اما مبنای خوش بینی به صورت استقرایی ضعیف است. مدیریت خطرات بلند مدت در مقیاس جمعیت هرگز یک ویژگی قابل توجه انسانی بوده است.