19:35 - 2025/02/20

باز کردن علم و هنر احساسات ما

[ad_1] مبنای فیزیولوژیکی احساسات تجربه و بیان احساسات ما ناشی از تغییر در حالات فیزیولوژیکی ما است که اغلب به عنوان احساسات در بدن ما احساس می شود. ما ممکن است ، یا ممکن است ، متوجه تغییر در ضربان قلب ، الگوهای تنفس ، خروجی متابولیک ، فرآ...

باز کردن علم و هنر احساسات ما

[ad_1]

مبنای فیزیولوژیکی احساسات

تجربه و بیان احساسات ما ناشی از تغییر در حالات فیزیولوژیکی ما است که اغلب به عنوان احساسات در بدن ما احساس می شود. ما ممکن است ، یا ممکن است ، متوجه تغییر در ضربان قلب ، الگوهای تنفس ، خروجی متابولیک ، فرآیندهای هضم ، دمای بدن یا تنش عضلات شویم.

این تغییرات بدنی به دلیل تغییرات پویا در سیستم عصبی خودمختار ما (ANS) رخ می دهد ، که وظیفه حفظ هموستاز و مدیریت پاسخ های ما به شرایط داخلی ، خارجی و رابطه ای را بر عهده دارد. ساقه مغز نقش مهمی در هدایت این تنظیمات خودمختار دارد و تخصیص منابع فیزیولوژیکی را بر اساس عصبیت تنظیم می کند.

یک رفلکس عصبی

Neuroement یک ساختار یا مکانیسم خاص در مغز نیست. در عوض ، این سازه ای است که توسط تئوری پلی واگال (PVT) تعریف شده است تا فرآیندهای عصبی پیچیده شامل بازخورد بین مغز ، بدن و سیستم عصبی را که شامل ادراک ، ارزیابی آگاهانه از علیت یا نیت نیست ، توصیف کند.

طبق گفته PVT ، اسکریپت های عصبی در منطقه ساقه مغز ساکن هستند و مکانیسم های بقاء بنیادی را تنظیم می کنند. در انسان و سایر پستانداران اجتماعی ، این اسکریپت ها توسط ساختارهای بالاتر مغز ایجاد می شوند که اطلاعات را در خارج از آگاهی پردازش می کنند.

از نظر عملکردی ، عصبی یک فرآیند دو مرحله ای در حال انجام ، دایره ای است که نشانه های ایمنی و خطر را تشخیص می دهد و حالات خودمختار را بر اساس تفسیر آن نشانه ها تنظیم می کند ، که سپس بر مرحله تشخیص زیر تأثیر می گذارد. این فرایند در درجه اول زیر آگاهی و کنترل آگاهانه عمل می کند.

Neuroception به سرعت و انعطاف پذیر عمل می کند و سیگنال های ایمنی ، خطر یا تهدید زندگی را از منابع مختلف از جمله بازخورد داخلی بدن ، محیط های خارجی و روابط بین فردی شناسایی می کند. این به سرعت حالت های خودمختار ما را برای پشتیبانی از استراتژی های پاسخگویی تطبیقی ​​که بهینه سازی سلامت ، رفاه و روابط اجتماعی ما یا محافظت از ایمنی ، منابع و بقا ما است ، تغییر می دهد.

هنگامی که احساس امنیت می کنیم ، عصبی ما به طور طبیعی تمایل به تشخیص ایمنی و ارتباط دارد ، که باعث ایجاد احساس اعتماد و دسترسی در خود و در میان دیگران می شود. در مقابل ، هنگامی که احساس ناامنی می کنیم ، عصبی ما روی محافظت از ما در برابر تهدیدهای احتمالی متمرکز می شود و ما را نسبت به صداها ، چراغ ها ، حرکات و لمس ها حساس تر می کند.

اگرچه ممکن است ما آگاهانه تمام سیگنال های درگیر در عصبی را مورد توجه قرار ندهیم ، اما می توانیم از طریق تغییرات در حساسیت ها و تغییرات فیزیولوژیکی مانند ضربان قلب ، تنفس ، خروجی متابولیک ، وضعیت بدن ، حرکات و تنش عضلات از اثرات آن آگاه شویم.

احساسات به صورت پویا ساخته و تنظیم می شوند

احساسات ناشی از این تغییرات فیزیولوژیکی است که توسط این رفلکس عصبی آغاز شده و به عنوان سازه های روانشناختی عمل می کند که به ما کمک می کند تا حالت های بدنی خود را در زمینه ها ، روابط و موقعیت های مختلف تفسیر کنیم.

شاخه های حسی از اطلاعات رله واگ به ساقه مغز (یعنی Nucleus tractus solitarius) در مورد وضعیت اندام های داخلی ما و تخصیص منابع متابولیکی. سپس مغز این داده های داخلی را با ورودی های حسی از محیط ترکیب می کند و این ترکیب سیگنال های داخلی و خارجی را با تجربیات گذشته مقایسه می کند. این فرایند ، که در زیر کنترل آگاهانه اتفاق می افتد ، به ما امکان می دهد معنا را از تغییرات فیزیولوژیکی بدست آوریم ، در نهایت شکل دادن به آنچه که ما به عنوان احساسات تجربه می کنیم.

احساسات ثابت نیستند ، پاسخ های ذاتی. در عوض ، آنها به صورت پویا با ادغام مغز ، بدن و سیستم عصبی در زمان واقعی تولید می شوند. مغز به طور مداوم حالات عاطفی ما را بر اساس سیگنال های بین ادراکی (احساسات داخلی) ، نشانه های بیرونی (ورودی حسی از محیط) و تجربیات گذشته پیش بینی و به روز می کند. این فرایند پیش بینی کننده امکان پاسخگویی تطبیقی ​​به محرکهای خارجی ، نشانه های دیگران و نیازهای داخلی را فراهم می کند ، اقدامات ، واکنش ها و تعامل های ما را به روش هایی هدایت می کند که می تواند هم از بقا و هم در تعامل اجتماعی پشتیبانی کند.

در اصل ، احساسات صرفاً واکنشی به محیط زیست نیستند. آنها تفسیرهای ظهور از کشورهای بدنی ما در زمینه های خاص هستند. آنها از یک تعامل پیچیده بین سیستم عصبی اتونوم ، Neuroeplance ، فرآیندهای تفسیری مغز و جهان های خارجی ، داخلی و رابطه ای ناشی می شوند.

چرا این مهم است

با درک احساسات به عنوان تجربیات ساخته شده ، ما بینش ارزشمندی در رابطه پویا بین فیزیولوژی ، تشخیص عصبی ایمنی و خطر و افکار ، الگوهای ، رفتارها و انگیزه های خود کسب می کنیم.

به جای اینکه از احساسات خود غلبه کنیم ، می توانیم آنها را به عنوان اطلاعاتی در مورد احساس ایمن ، ناامن یا غرق احساس ما مشاهده کنیم. این دیدگاه به ما این امکان را می دهد تا احساسات بدنی خود را بدون اضافه کردن معنای بیش از حد به آنها تجربه کنیم و اعتماد کنیم که احساسات ما ثابت نیستند اما با تغییر ریتم های خودمختار ما تغییر می کنند.

ما می توانیم بدون ترس از سقوط ، خیلی سریع یا گیر کردن ، سوار بر روی غلتک احساسات شویم. این امر به ما حس کنجکاوی ، آزادی و باز بودن می دهد تا طیف گسترده ای از احساسات و حالات فیزیولوژیکی اساسی را که تجربه انسانی ما را تشکیل می دهند ، کشف کنیم.

ما می توانیم الگوهای احساساتی را که انگیزه ما برای درگیر شدن با دیگران را کاهش می دهد یا به طور کلی در زندگی شرکت کنیم ، تشخیص دهیم. در این حالت ، ما می توانیم توجه خود را به سمت شناسایی نشانه ها در محیط خود ، افراد اطراف خود یا ریتم های موجود در بدن خود هدایت کنیم که عصبیت ما از آن به عنوان ایمن ، اطمینان بخش ، قابل اعتماد و قابل اعتماد استقبال می کند.

هوش هیجانی

علم احساسات به ما کمک می کند تا ماهیت دایره ای از حالتهای خودمختار خود را درک کنیم ، چگونه سیستم عصبی ما ایمنی و خطر ، تغییرات فیزیولوژیکی و احساساتی را که از این فرآیندهای غریزی ناشی می شود ، تشخیص می دهد. از طرف دیگر ، هنر احساسات شامل شناخت چه موقع باید احساسات و عواطف خود را به طور کامل تجربه کنیم ، چه موقع به آنها اجازه دهیم ما را راهنمایی کنند ، و چه موقع به آرامی پاسخ های خودمختار خود را تنظیم و تنظیم کنند.

هوش هیجانی را می توان به عنوان داشتن تعریف کرد:

  • درک تجسم یافته و ارتباط شدید با تغییرات فیزیولوژیکی که زیربنای پاسخهای عاطفی ما است.
  • چابکی خودمختار برای گشت و گذار در امواج عاطفی ما با کنجکاوی ، خلاقیت و بازیگوش بودن همانطور که به طور طبیعی بوجود می آیند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان