20:25 - 2025/02/18

افراد در قلب شما باعث گریه شما خواهند شد

[ad_1] من دوست دارم خودم را به عنوان یک کلاس جهانی در نظر بگیرم ، اما من همیشه اینگونه نبودم. یکی از دلایلی که سالها پیش به درمان رفتم این بود که وقتی مادرم درگذشت ، اشک ریختم. من فکر کردم که من فقط یک مرد معمولی دیگر هستم و احساساتم را م...

افراد در قلب شما باعث گریه شما خواهند شد

[ad_1]

من دوست دارم خودم را به عنوان یک کلاس جهانی در نظر بگیرم ، اما من همیشه اینگونه نبودم. یکی از دلایلی که سالها پیش به درمان رفتم این بود که وقتی مادرم درگذشت ، اشک ریختم. من فکر کردم که من فقط یک مرد معمولی دیگر هستم و احساساتم را مانند پدر و پدرم قبل از او بطری می کنم ، اما حقیقت این بود که من به احساس درد فریبنده از دست دادن او احساس می کردم. صدها ساعت و هزاران دلار بعد ، سرانجام سیلاب ها باز شدند و آنها هرگز به طور کامل بسته نشده اند.

وقتی خوشحال شدم گریه کردم. وقتی غمگین شدم گریه کردم. وقتی می ترسیدم گریه کردم. وقتی تسکین یافتم گریه کردم. وقتی تنها بودم گریه کردم. وقتی با زنان بودم گریه کردم. در واقع ، زنان همیشه توانسته اند مرا گریه کنند ، و یک یا دو بار حتی برای شادی بود.

یکی از مواردی که من در طول سالها آموخته ام این است که افراد در قلب شما باعث گریه شما می شوند – این همان نحوه کار آب های آب است.

اما هیچ چیز به روشی که گریه کردم نزدیک نشده است وقتی راب درگذشتبشر

این احساسی بود که قبلاً هرگز احساس نکرده بودم و دیگر هرگز احساس نخواهم کرد. این احساس بود که وقتی مادرم درگذشت ، ترسیدم. بشر بشر فقط یک میلیون برابر بدتر. راب من را باز کرد و من آهسته و آهسته شدم و آنچه را که از قلب مبهم من باقی مانده بود بیرون آوردم.

وقتی برای اولین بار اخبار را گرفتیم ، در آغوش دوست دخترم مورا گریه کردم. لحظه ای که پسر کوچکتر زک و همسرم کارین را دیدم گریه کردم وقتی که برای مراسم تشییع جنازه به نیویورک پرواز کردم.

من وقتی شب قبل از دفن کردن راب ، دوستان نزدیکم تونی و جینا را دیدم گریه کردم. من وقتی خواهر و همسرش و هر یک از دوستانم را دیدم که در مراسم تشییع جنازه و شیوا حضور داشتند ، گریه کردم.

من می خواهم به شما بگویم که تمام گریه های من احساس خوبی داشت ، که این یک تسکین فوق العاده بود ، اما چنین چیزی را به یاد نمی آورم. من فقط به یاد دارم که بدون فکر در ذهنم اشک ریختم. من همه احساسات بودم و هیچکدام از آنها احساس خوبی نکردم.

به جز اینکه آنها بودند.

من آن زمان آن را نمی دانستم ، اما اکنون آن را می دانم. من این را می دانم زیرا من پدر و مادر را در گروه غم و اندوه خود تقریباً دو سال گریه می کردم ، و شاهد سایر والدین محروم بودند که در گروه های غم و اندوه گریه می کردند که اکنون هر هفته رهبری می کنم. من دیده ام که چگونه اشک آنها به همه آنها کمک کرده است تا از دست دادن خود را پردازش کنند. من دیده ام که چگونه مردم به آرامی به زندگی باز می گردند و به نسخه های بهتری از خود تبدیل می شوند و همه چیز با گریه شروع می شود.

گریه کردن موسیقی متن فیلم اصلی برای درد کودک شما ، فلز سنگین قلب های سنگین ما است. این غیرقابل کنترل ، فریبنده ، قریب به اتفاق و مهمتر از همه ضروری است. شما باید قبل از بهبودی صدمه بزنید و اشکهای شما به ترمیم روح شما کمک می کند.

آنها برای من انجام دادند و همه چیز از شب اول شروع شد من به یک گروه غم و اندوه پیوستمبشر کسی اخیراً کنار رفته بود و من افتادم ، عضو رسمی Saddest Club در سیاره به عنوان بخشی از یک تمرین (و به جای انجام کارهایی که به همه دستور داده شد) ، از من پرسیدم که آیا می توانم چیزی را که در مورد راب نوشته بودم بخوانید. من یک ابهام عجیب و غریب را انتخاب کردم ، که فکر می کردم یک روش کوتاه برای معرفی گروه به پسرم و همچنین به این دلیل است که فکر می کردم خنده دار است ، هنوز نمی فهمم که در آن گروه خنده های زیادی وجود ندارد.

به محض اینکه خواندن آن را با صدای بلند شروع کردم ، خفه شدم.

رابی کارلات ، که می تواند یک درد در الاغ باشد اما توسط بسیاری از افراد مورد علاقه بسیاری قرار گرفت ، صبح پنجشنبه در لانگ بیچ ، کالیفرنیا درگذشت. او بیست و هشت بود.

و در آنجا من بودم ، دقیقاً مثل من وقتی که مداحی راب را در مراسم تشییع جنازه خواندم ، چرت می زنم. در آن زمان ، من مطمئن نبودم که چه چیزی باعث ایجاد آن شده است ، اما در گذشته نگر ، تمام کارهایی که انجام می دهیم تا خودمان را فریب دهیم تا احساس نکنیم درد در آن اتاق کار نمی کند ، جایی که دفاع ما پایین است و همه ما خیلی خام هستیم و آسیب پذیر این یک مکان و تنها برای به اشتراک گذاشتن نحوه برخورد ما با ضرر و زیان خود است که همه می دانند دقیقاً در مورد چه چیزی صحبت می کنید. و فکر می کنم ممکن است در مورد شنیدن آن سخنان وحشتناک با صدای بلند ، که با یک نهایی بیمار که پیش بینی نکرده بودم ، شنیدم.

این گفته ، من هنوز هم فکر می کنم این یک راه خوب برای گفتن کمی بیشتر در مورد راب است ، بنابراین در اینجا بقیه موارد زیر است.

پدر و سخنگوی خانواده وی ، لری کارلات ، گفتند که علت این امر “یک سطح حماقت غیرمعمول است.”

رابی کارلات برای هفت سال گذشته مدیر رستوران بود که اخیراً به عنوان سرپرست غذا و نوشیدنی در Hustler Casino در گاردنا ، کالیفرنیا خدمت می کرد. پیش از آن ، او مدیر وینستون پیس در برنت وود بود. آقای کارلات همچنین یک سرآشپز صالح بود ، و تخصص های وی – همبرگرهای بزرگ ، پنیر فیلی ، و بال مرغ بوفالو – در ساحل ونیز و محافل آشپزی Syosset به یاد می آورند.

معروف به “پادشاه Shenanigans” ، آقای کارلات ، یک جوان روشن ، جذاب و بسیار خنده دار ، زندگی زیادی را در بیست و هشت سال خود بسته بندی کرد ، گرچه او یک طرف تاریک تر بود و گاهی اوقات خود مخرب بود. به کسانی که خانه ای را با او به اشتراک گذاشته بودند. سخنگوی خانواده گفت: “او می تواند گاهی اوقات یک احمق واقعی باشد.”

رابی جیمز کارلات متولد شد در 18 ژانویه 1991 ، در جوپلین ، میسوری.

وی در بدو تولد توسط کارین و لری کارلات پذیرفته شد. سخنگوی خانواده ، که بیشتر روزهای ابتدایی را با جوانی آقای کارلات در حال خوردن تله ، فریاد زدن به او و تماشای فیلم های نامناسب ، گفت: “این عشق در نگاه اول بود.” این الگوی ، معروف به “حلق آویز با راب” ، هرگز در سالهای بعد خود به طور اساسی تغییر نکرد.

آقای کارلات در وودبوری ، نیویورک بزرگ شد و به دبستان والت ویتمن ، مدرسه میانه تامپسون و دبیرستان Syosset رفت. وی قبل از عزیمت به بینگامتون ، نیویورک ، به طور خلاصه در کالج ایالتی Farmingdale شرکت کرد ، جایی که وی علفهای هرز را به بسیاری از بچه های استونر در محوطه دانشگاه در SUNY BINGHAMTON فروخت.

یعقوب سیلورمن ، دوست دوران کودکی که در کلاس ششم ملاقات کرد ، گفت: “وقتی رابی با من در بینگامتون به آنجا رفت ، احساس می کردم که باید یک خانه مهم از خانه را با خود بیاورم.”

آقای کارلات در طول سالها دوست دختر زیادی داشت اما هرگز ازدواج نکرد. او فرزندی نداشت – که ما از آن می دانیم – هرچند که به دلیل عدم تلاش نیست.

وی گفت: “او به دنبال هر دختری می رفت ، از نفی احتمالی نمی ترسید ، و این دیوانه بود زیرا اکثر اوقات کار می کرد. او مرد چنین خانمها بود. “

آقای کارلات به گفته کسانی که او را از نزدیک می شناختند ، ترکیبی نادر بود.

او توسط والدینش ، لری و کارین زنده مانده است ، که از مصاحبه برای این مقاله ، برادرش زاخاری ، که او نیز از مصاحبه خودداری کرد اما قبل از افزودن ، “پدر ، من الان احساس گریه نمی کنم” ، و بیسکویت گربه او ، که محل زندگی آنها ناشناخته است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان