06:21 - 2025/02/10

چگونه یاد گرفتم که صبر کنم و هوشیار باشم ، در همان زمان

[ad_1] من در سال 2015 هوشیار شدم. این به نظر می رسد یک ابد قبل است زیرا خانواده من با برنامه های دیوانه وار در حال رشد و دیوانه کننده خود زمان می گذارند. اما بله 10 سال پیش بود. و این یک معجزه بود ، یک روز در یک زمان. مسئله این است که می ...

چگونه یاد گرفتم که صبر کنم و هوشیار باشم ، در همان زمان

[ad_1]

من در سال 2015 هوشیار شدم. این به نظر می رسد یک ابد قبل است زیرا خانواده من با برنامه های دیوانه وار در حال رشد و دیوانه کننده خود زمان می گذارند. اما بله 10 سال پیش بود. و این یک معجزه بود ، یک روز در یک زمان.

مسئله این است که می توانم آن چیز “یک روز در یک زمان” را فراموش کنم. در ابتدا ، من به این مفهوم چسبیده ام ، گاهی اوقات برای تکه های 10 دقیقه. در آن زمان ، این یک جشن روزانه بود که هر 24 ساعت یکبار سر هوشیار خود را روی یک بالش دراز بکشم.

اکنون ، 10 سال بعد ، من روزهای خود را با چنین شدت ناخوشایند نگه نمی دارم ، و این درست است. اما هنگامی که Covid به ما برخورد کرد ، و ما در ناشناخته ها و تنش ها و نشستن در داخل ما قرار گرفتیم ، فقط منتظر بودیم که تمام دنیا درست باشد ، فهمیدم: این مانند بهبودی زودرس است.

این هم چیز خوبی بود و هم یک چیز بد.

این خوب بود زیرا این همه ابزارهایی را که مجبور شدم هوشیار بمانم به من یادآوری کرد و همین امر باعث شد تا من سپاسگزار و افتخار کنم.

این بد بود زیرا آن روزهای ابتدایی را که می خواستم از انتظار فرار کنم ، به من یادآوری کرد. این بدترین بود من از انتظار متنفرم من از زندگی با ذهنیت “اگر فقط بتوانم آن را تا پایان این روز بسازم” متنفرم ، زیرا صادقانه ، گاهی اوقات کسل کننده می شد و این تمام دلیل من نوشیدم. من از حوصله بودن متنفرم.

من می دانم که اعتراف می کند که کسالت یکی از اصلی ترین دلایلی است که من یک الکلی هستم ، عجیب به نظر می رسد. به نظر نمی رسد به اندازه کافی چشمگیر باشد. زندگی من تراژدی دردناک نداشت که مرا به مخفی کردن بطری های پلاستیکی ودکا در کمد من سوق داد. من نوشیدم زیرا احساس ناراحتی و عدم اطمینان برای من غم انگیز بود. نشستن با درد یا اضطراب غیرممکن به نظر می رسید. من تمام زندگی ام رفع کننده بوده ام و منتظر هستم؟ انتظار قابل حل نیست. این فقط برای ما اتفاق می افتد ، مانند تمام وقت دزدگیر.

برخی استدلال می کنند که همه از زندگی منتظر است. در اینجا بیش از حد وجودی نیست ، اما من فکر می کنم این بسیار درست است ، حداقل در مغز من. من منتظر هستم که اتفاق سرگرم کننده ای رخ دهد. من منتظر هستم که ایمیل ها به من بگویم که کتاب منتشر خواهد شد ، حرف صحبت کردن در حال آمدن است و اعتبار بعدی به من پاداش می دهد. منتظر خبر بد هستم. من تماس تلفنی 2 صبح در مورد مادر یا پدر را پیش بینی می کنم. من منتظر نتایج انتخابات هستم ، برای Dread To Hunker Down. من همیشه منتظر هستم که ورودی ، خوب یا بد ، ظاهر شوم و مرا به “بعدی” تغییر دهم. خسته کننده است

بازیابی این را برای ما نمی خواهد. می گوید: “هنوز هم باش”. این به ما می گوید “تمرین قدردانی” ، “آن را ساده نگه دارید” و “اول چیزهای اول”. این از ما می خواهد که از قدرت بالاتر خود برای انتظار ، برای ناراحتی و عدم اطمینان و برای همه زباله های زباله و خارش آور زندگی که با آرامش ما آشفته است تشکر کنیم.

من آموخته ام که انتظار من را قوی می کند. با تمام انتظار که انجام می دهم (2024 سخت بود) ، من باید همه سینوسی و افتخار باشم ، مانند این که “ما می توانیم این کار را انجام دهیم” از پوستر WW2.

در عوض ، من هنوز هم می توانم در مورد آن ناله کنم. چه می توانم بگویم؟ من هنوز منتظر هستم که فرد بهتری باشم.

در اینجا چیزی است که هوشیاری به من یادآوری می کند: من می توانم با فعالیت های روزانه که مغزم را در جریان می گذارد ، با اضطراب انتظار مبارزه کنم. من در مورد این مفهوم جریان آموخته ام ، جایی که مغز فقط به راحتی از بین می رود و به تمرکز و خوشبختی می رود ، و دقیقاً می دانم چه چیزی باعث خوشحالی من می شود. در اینجا چند نمونه آورده شده است:

  1. دویدن من حتی وقتی نمی خواهم دویدم. حتی وقتی سرد است. من کفش های در حال اجرا را توری می کنم و از آن پنج دقیقه اولیه درد شروع می کنم ، و سپس مغزم فقط به سعادت عرق می شود.
  2. پخت نان این ورز دادن است که این کار را انجام می دهد. خمیر بوی خیلی خوبی دارد. این همه نرم و تند و تیز است. من به یک کتاب صوتی گوش می دهم و خمیر را می بندم ، و حتی ممکن است کمی آن را سیلی بزنم. حواس زنده می شود. آن نان یک عمل عشق خواهد بود. نتیجه نهایی همیشه کره زیادی را درگیر می کند و خانواده من آن را بلع می کنند.
  3. نوشتن همانطور که من در اینجا می نشینم و یک قهوه می نوشم و روی صفحه کلید خود دور می شوم ، تصور می کنم شما مردمی را می خوانید ، و مغز من کشش طولانی را انجام می دهد.
  4. در آغوش گرفتن گربه من ، شیر. او همیشه با این کار صد در صد در هیئت مدیره نیست ، اما بوی خوبی دارد ، و خز او رنگ نارنجی است ، بنابراین ، روزانه ، من روی زمین می زنم و او را فشار می دهم. او کمی چرت می زند ، مانند “شخص من نمی توانم نفس بکشم اما خوب ، ما این کار را خواهیم کرد.” مغز من

انتظار یک چیز است. این یک است تمام چیز همه ما باید این کار را انجام دهیم ، اما من سعی می کنم توجه کمتری به آن داشته باشم. اتصال احساسات به آن فقط چیزها را پیچیده می کند. هنگامی که من از ترس آن خیلی متوقف شدم ، زندگی خیلی راحت تر شد. هوشیاری که به من آموخت ، و من سپاسگزارم.

حالا ، من باید گربه خود را پیدا کنم و آغوش طولانی خوبی به او بدهم. او یک پسر خوش شانس است.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان