اعتیاد اغلب توسط منبع آن تعریف می شود: مواد مخدر ، الکل ، قمار و غیره. چرا؟ زیرا علت اصلی بدون فشار باقی می ماند.
اعتیاد فقط مربوط به یک ماده یا عادت نیست. این در مورد رفتارهای اجباری است – خواستار این است که آرزوهای آگاهانه فرد را نادیده بگیرد. ذن بودیسم می آموزد که لحظه کنونی همه چیز در آنجاست و برای زندگی واقعی ، باید حضور داشته باشد. با این منطق ، هر تلاشی برای فرار از لحظه فعلی می تواند نوعی اعتیاد دیده شود.
اگر اعتیاد در مورد فرار است ، این سؤال مطرح می شود: فرار از چه چیزی؟ درد ، تروما ، ناراحتی یا حتی پوچی بودن خود وجود دارد؟ بسیاری از آنها تلاش می کنند تا با افکار ، احساسات یا واقعیت خود بنشینند. در عوض ، آنها به دنبال حواس پرتی های خارجی هستند – چه از طریق مواد ، رفتارها و چه حتی الگوهای تفکر.
برای غلبه بر اعتیاد ، باید فراتر از شکستن عادت و پرداختن به آرزوی عمیق تر در زیر آن باشد. از چه چیزی جلوگیری می شود؟ چرا لحظه فعلی غیرقابل تحمل است؟ پاسخ دادن به این سؤالات منجر به بهبودی واقعی می شود ، جایی که تحقق جایگزین اجبار می شود و حضور جایگزین فرار می شود.
وزن لحظه حاضر
چرا لحظه فعلی برای بسیاری از افراد غیرقابل تحمل است؟ پاسخ تا حدی در تهویه عمیق است که ما از اوایل کودکی تحت آن قرار می گیریم. لحظه ای که زبان را یاد می گیریم ، یاد می گیریم که جهان را نه از طریق تجربه مستقیم خودمان ، بلکه از طریق چارچوبی که توسط اطرافیان تحمیل شده است ، ببینیم: والدین ، معلمان و جامعه ما.
والدین ما ، به نوبه خود ، با تربیت خودشان شکل می گرفتند و غالباً زخم های عاطفی و انتظارات اجتماعی را که به ارث برده بودند ، به جلو می بردند. اگر آنها در محیطی پرورش نیافتند که باعث تقویت استقلال ، آزادی عاطفی و پذیرش بی قید و شرط شود ، ممکن است به طور ناخودآگاه احساس محدودیت را به جای رهایی از بین ببرند.
این شرط می تواند منجر به احساس حبس عاطفی شود. ما قوانین ، انتظارات و محدودیت ها را درونی می کنیم ، و یاد می گیریم بخش هایی از خودمان را سرکوب کنیم تا تأیید کنیم یا از مجازات جلوگیری کنیم. اما با انجام این کار ، ما همچنین خواسته ها ، احساسات و غرایز معتبر خود را سرکوب می کنیم. این سرکوب یک درگیری عمیق ایجاد می کند-قفس نامرئی که در آن احساس ناشناخته ، غیب و جدا از خودمان می کنیم.
نتیجه؟ یک زیربنای مداوم از نارضایتی و گناه. ما عاشق کسانی هستیم که ما را بزرگ کرده اند ، اما ممکن است ناامیدی ناگفته نسبت به آنها داشته باشیم. این تنش حل نشده می تواند نیاز به فرار را به وجود آورد و اعتیاد ممکن است مسیر کمترین مقاومت باشد.
شکستن رایگان: مسیر بهبودی واقعی
چگونه می توان با اعتیاد به بهترین وجه درمان شد؟ تفکر متعارف نشان می دهد که فقط می توان آن را مدیریت کرد ، نه درمان. این دیدگاه ، در حالی که در کوتاه مدت عملی است ، در نهایت ناامید کننده است. این یک مبارزه خسته کننده – خود اعتیاد – را با دیگری جایگزین می کند: وظیفه بی پایان مدیریت یا کنترل آن.
مدیریت اعتیاد می تواند یک قدم اول مفید ، ایجاد ثبات و اجازه دادن به احساسات سرکوب شده به سطح باشد. اما متوقف کردن در آنجا به معنای تعویض اعتیاد با اجبار دیگر است: خود نظم و انضباط. کار واقعی در حرکت فراتر از کنترل و به سمت اکتشاف عمیق است.
این مرحله بعدی اغلب به راهنمایی شخصی که در کشف نیروهای پنهان که ما را به دام می اندازد ، نیاز دارد. باز هم ، اعتیاد فقط مربوط به ماده یا رفتار نیست. این در مورد “قفس” داخلی است که ما از طریق تهویه ، ترس و درد فرآوری نشده ایجاد کرده ایم. با بررسی اعتقادات و زخمهای عاطفی که اجباری ما را شکل می دهد ، شروع به برچیدن آن زندان ساختمان می کنیم.
بهبودی از اعتیاد مربوط به اراده نیست. این در مورد آگاهی است. هنگامی که ما به طور کامل راه هایی را که شکل گرفته ایم ، می بینیم ، وقتی احساسات را در آغوش می گیریم که یک بار سعی در سرکوب کردیم و وقتی با لحظه فعلی دوباره وصل می شویم ، اعتیاد چنگال خود را از دست می دهد. آزادی واقعی نه کنترل ، بلکه در آزادی است.
برای یافتن یک درمانگر ، به فهرست روانشناسی امروز مراجعه کنیدبشر