فکر کنید که بدون درد یا برخی معادل ابتدایی ، زندگی خود نمی تواند وجود داشته باشد. توانایی شکل های زندگی سلولی در تشخیص خطر در محیط آنها برای زندگی ضروری است. اگر خطر ناشناخته باشد و مرزهای زندگی مجاز به نقض آن باشد ، ارگانیک به سرعت معدنی می شود. درد یک سیگنال ضروری از خطر است ، دارایی که ما را زنده نگه می دارد. بنابراین ، زنده بودن نیاز به تجربه درد دارد – هیچ راه دیگری وجود ندارد.
آیا جلوگیری از درد معقول است؟ بله ، به عنوان جلوگیری از درد به معنای جلوگیری از خطر است.
آیا سرکوب درد منطقی است؟ نه ، با سرکوب درد ، یک سیستم هشدار دهنده خطر لازم را خاموش می کند و ما را در معرض خطر آسیب و مرگ قرار می دهد.
درد باید به عنوان یک نتیجه غیرقابل اجتناب از زنده بودن پذیرفته شود ، اما مهمتر از همه باید با از بین بردن تهدید و بازگرداندن ایمنی ، از درد استفاده شود.
لمس کردن یک مشعل داغ روی اجاق گاز نمونه ای کلاسیک است که ما در بحث در مورد آنچه از سیگنالینگ درد می آموزیم استفاده می کنیم. ما آن را لمس می کنیم ، صدمه می زند ، گوشت ما را می سوزاند ، خاطره ای از واقعه و درد را تعبیه می کند ، بنابراین می آموزیم که در اطراف اجاق گاز مراقب باشیم ، وجدان باشد تا مشعل را خاموش کند و اجازه دهد که مشعل خنک شود قبل از تمیز کردن آن.
همانطور که در نمونه مشعل داغ ، بیشتر درد جسمی مربوط به چیزی در محیط است که بسیار شدید است – خیلی گرم ، خیلی سرد ، خیلی تیز ، فشار بیش از حد ، بیش از حد بلند ، خیلی روشن ، خیلی روشن … بیش از حد. گیرنده های حسی متعدد ما ، عصبی ما ، به ما می گویند چیزی بد نیست. رفلکس های ما برای محافظت از ما حتی قبل از آگاهی از ما در معرض خطر قرار می گیرند – دست ما از مشعل عقب می رود و سپس درد را حس می کنیم و در آخر ، می فهمیم که سوخته ایم.
احساسات می تواند با این تهدیدهای جسمی جریان یابد – عصبانیت و عصبانیت ، ترس و نگرانی ، غم و اندوه و اشک ، ترس و شوک می تواند همه ما را در لحظه های آسیب و درد تحت الشعاع قرار دهد.
در حال حاضر کنترل کمی بر همه این رفلکس ها و پاسخ ها وجود دارد ، بنابراین اگر دوست نداریم چه کسی در آن لحظات بودیم – بیش از حد پرخاشگر ، بیش از حد مضطرب ، بیش از حد پر پیچ و خم ، یا شاید از روی زمین ، ناامید شویم. در آغوش کامل بودن انسان بودن با طیف کاملی از ژنوم انسان ، پدوم مرتبط ، فیزیولوژی نامتناهی و تعدد پاسخهای مرتبط ، همه برای محافظت از ما طراحی شده اند.
ما نباید در پاسخ های خود شرم آور باشیم ، فقط فروتنی در اینکه چگونه انسان ها واقعاً می توانند کنترل کنند.
اگر دست خود را بر روی مشعل نگه نداریم ، درد فرو می رود ، احساسات از بین می روند ، بافت ها بهبود می یابند و گاهی اوقات زخم می شوند تا به عنوان یک یادآوری دائمی خدمت کنند تا دوباره یک مشعل داغ را لمس نکنند. از طریق این فرآیند ، از صدمات شدید و حتی مرگ می توان جلوگیری کرد. درس آموخته می شود.
آسیب جسمی می تواند باعث درد عاطفی شود ، اما در انسان ، بیشتر درد عاطفی از آسیب جسمی بلکه از آسیب های اجتماعی ایجاد نمی شود. بیشتر درد عاطفی ما ناشی از تهدید مرگ اجتماعی است ، نه از تهدید نابودی جسمی ما. احساسات عاطفی و احساسات احشایی ما ، همبستگی ما ، همچنین به ما می گویند وقتی چیزی از بین می رود. ما هنگام سوزاندن اجتماعی به طور انعطاف پذیر عقب نشینی می کنیم. ما یاد می گیریم که در مورد یک فرد ملتهب محتاط باشیم. ما یاد می گیریم که گرما را کم کنیم و اجازه دهیم که مشعل قبل از اینکه دوباره درگیر شود خنک شود. اگر به اندازه کافی سوخته باشیم ، ممکن است یک زخم عاطفی داشته باشیم که یادآوری دائمی برای لمس نکردن و جلوگیری از یک فرد ملتهب ملتهب ، پرخاشگر و سمی است. از این نظر ، درس نیز آموخته می شود.
ممکن است ما دوست نداریم چه کسی در لحظه های آسیب و درد اجتماعی نیز باشد. گاهی اوقات ممکن است عذرخواهی فروتنانه مورد نیاز باشد ، و گاهی اوقات ممکن است دلسوزی و همدلی لازم باشد – از این گذشته ، ما فقط انسان هستیم و در این لحظات فقط می توانیم خیلی کنترل کنیم. یک لحظه واحد نباید ما را تعریف کند ، زیرا فنوتیپ ما برای همیشه در حال تغییر است. تهدید و آسیب دیدگی می تواند ما را کمتر از آنچه می خواهیم باشد. حفظ و ترمیم ایمنی به ما این امکان را می دهد تا کسی باشیم که می خواهیم باشیم.
متأسفانه ، با توجه به درد عاطفی ، اغلب قراردادهای اجتماعی ، محدودیت های مالی و ساختارهای فرهنگی می توانند ما را متقاعد کنند یا ما را قادر به نگه داشتن دست خود بر روی مشعل – بمانند ، در تماس مزمن با مشعل بمانیم. در این حالت ، این فقط سلولهای اپیتلیال ما نیست که در حال آواز خواندن هستند ، بلکه از بینایی و بو ، سلولهای اندوتلی ما نیز هستند. در حقیقت ، هنگامی که در درد عاطفی مزمن ، تمام سلولهای ما در التهاب غرق می شوند و تحت کاتابولیسم و دژنراسیون قرار می گیرند. درست همانطور که درد جسمی با درد عاطفی همراه است ، به ترتیب معکوس ، درد عاطفی با درد جسمی همراه است. مرحله نهایی درد عاطفی مزمن بیماری سیستمیک ، دژنراسیون ، افسردگی ، زوال عقل و سرطان است.
پاسخ تهدید حاد و مزمن ما ، خواه درگیری و تهدید جسمی یا عاطفی ، یک التهاب ، کاتابولیک ، دژنراتیو و در بعضی مواقع تغییر فنوتیپی انکوژنیک در فیزیولوژی ما با ویژگی نسبتاً کمی نسبت به منبع تخلف ، آسیب ، آسیب ، و پریشانی
برای بدتر شدن این سناریو ، ما اغلب از توهمات کنترل ، سرکوب ، حواس پرتی و مسمومین استفاده می کنیم تا به طور ناسازگار ارتباط با شعله را حفظ کنند تا بیشتر بدن و روح خود را ترغیب کنیم. هیچ موجودی زندگی غیر انسانی دیگر نمی تواند درد عاطفی ، احشایی یا جسمی آنها را از این طریق نادیده بگیرد.
علاوه بر این ، گاهی اوقات فرار از تله هایی که افراد دیگر برای ما تعیین کرده اند آسان تر از آن است که زنجیرهایی را که خودمان با آنها پیوند می دهیم ، از بین ببریم. وقتی سیستم هشدار عاطفی خود را به نفع قراردادهای معیوب یا دروغین ، ساختارها ، روایات و عقاید یا بدتر از آن ، یا بدتر از آن ، ذهن خود را بیهوش می کنیم و سرکوب می کنیم ، ما به زورگرایی تبدیل می شویم که شعله های جهنمی را که خودمان زنجیر کرده ایم ، روشن می کند – و ما می سوزیم.
هنگامی که ما از این روش ها برای سرکوب ، نادیده گرفتن ، سکوت یا تحریک درد خود استفاده می کنیم ، شعله خاموش نمی شود و سوزش همچنان ادامه دارد و گسترش می یابد. این معادل خاموش کردن ردیاب های دود در یک خانه است ، فکر می کند که مانع از آتش زدن خانه در آتش می شود. آشکارسازهای دود می توانند آزار دهنده باشند ، اما مشکل نیستند. آنها مشکل را تشخیص می دهند و می توانند نجات دهنده زندگی باشند. آتش سوزی مشکل است. بنابراین به ردیاب دود گوش فرا دهید و برای خاموش کردن مشکل اقدام کنید ، نه هشدار سیگنال مشکل.
درد را تصدیق کنید ، تهدید (ها) را روشن کنید و برای از بین بردن آنها تلاش کنید ، سپس برای بازگرداندن و حفظ ایمنی در دنیای ما تلاش کنید. برای توضیح پاسخ های ما از روایت های غیر ضروری خودداری کنید. آتش سوزی و همچنین ببرها به روایت ها پاسخ نمی دهند. در صورت لزوم و با فرکانس عذرخواهی و همدلی کنید ، زیرا این امر به کاهش شعله های آتش و بازگرداندن ایمنی کمک می کند.
درد اجتناب ناپذیر است. درد یک نتیجه ضروری برای زنده ماندن است. فقدان کامل و دائمی درد مرگ است. درد و آسیب ، پاسخ تهدیدی محافظتی را ارائه می دهد که شامل سیگنالینگ خطر عاطفی جسمی و محافظتی است. این درد نیست ، بلکه در معرض خطر رمزگذاری شده ، به یادگار مانده ، درک ، پیش بینی ، نسبی یا واقعی و درد ناشی از آن است که رنج را ایجاد می کند. هدف این است که از گرفتاری در معرض تهدید مزمن و درد مزمن جلوگیری شود ، بنابراین برای جلوگیری از رنج ، نه سرکوب ، حواس پرتی ، بی اعتنایی و نه بیهوشی درد. شاید از همه مهمتر برای جلوگیری از بسیاری از رنج های ما ، درک چگونگی به دام انداختن و در نهایت سوزاندن خودمان باشد.
به درد توجه کنید … و دست خود را از اجاق گاز بردارید!
در امان بمانید و با ما همراه باشید