02:26 - 2025/01/29

چگونه بازماندگان می توانند کمکهای اولیه سرطان را ارائه دهند

[ad_1] “سرطان با مردم آغاز می شود و به پایان می رسد. در میان انتزاع علمی ، گاهی اوقات می توان این یک واقعیت اساسی را فراموش کرد. ” – Siddhartha Mukherjee پانزده سال پس از بقاء سرطان ، من هنوز برای پاسخ به یادگیری اینکه ی...

چگونه بازماندگان می توانند کمکهای اولیه سرطان را ارائه دهند

[ad_1]

“سرطان با مردم آغاز می شود و به پایان می رسد. در میان انتزاع علمی ، گاهی اوقات می توان این یک واقعیت اساسی را فراموش کرد. ” – Siddhartha Mukherjee

پانزده سال پس از بقاء سرطان ، من هنوز برای پاسخ به یادگیری اینکه یک همکار در محل کار اخیراً تشخیص سرطان را دریافت کرده است ، آماده نبودم. من مطمئن هستم که این اولین بار از زمان تشخیص شخصی من نبود که کسی که می دانستم دریافت کننده این خبر ویرانگر بوده است. در این دوره ، دوستان و اعضای خانواده در این مسیر حرکت کرده بودند ، اما با این حال به نوعی این متفاوت بود.

از زمان شنیدن خبر ، من به طور معمول خودم را پیدا کردم که فکر می کنم وقتی همکار من برای اولین بار در صندلی شیمی درمانی می نشیند ، چه خواهد بود. من به معنای واقعی کلمه می توانم احساس کنم عقیم همانطور که تصور می کردم او منتظر است تا نتایج را از اولین اسکن حیوان خانگی خود بدست آورد. سؤالاتی مانند امواج می چرخد: چه چیزی باید به او بگویم که برای من کار کرده است؟ آیا من حتی خودم می دانستم که چه چیزی کار کرده است و فقط یک حواس پرتی چیست؟ آیا باید او را به سمت وو وو طرف بهبودی من که شامل ریکی ، مراقبه ، یوگا و موارد مشابه است؟ به نظر می رسد که اگر این کافی نبود ، خودم را پیدا کردم که در حالی که می خواهم معالجه کنم ، کاری را انجام می دادم که جرات انجام ندادم: من به تحقیق در مورد نوع سرطان او و زنده ماندن آن رفتم.

حدس من این است که بسیاری از بازماندگان سرطان خود را در وضعیت مشابهی پیدا کرده اند: در حالی که با خاطراتی که با اشاره ای به گناه بازمانده ها روبرو شده اند ، باید از عضو جدید باشگاه بازمانده از سرطان حمایت کنند.

من به عنوان یک روان درمانی که با همکار من در زمینه سلامتی و تاب آوری کار می کند ، سعی کردم بینش خود را به سخنان مفید تشویق تبدیل کنم و در حالی که می دانم این احساس ناتوان بخشی از سفر سرطان است. من فکر می کنم این حس تمایل به “بودن در آنجا” اما احساس ضرر می کند که بداند چه شکلی باید به خود بگیرد ، چیزی است که بسیاری از بازماندگان را به حوزه مراقبت های بهداشتی سوق می دهد یا وقت خود را برای حمایت از کسانی که تحت درمان قرار می گیرند ، داوطلب می شوند.

بازماندگان سرطان چیزهای زیادی برای ارائه کسانی که تازه شروع به کار با تشخیص می کنند ، ارائه می دهند. با این حال ، حتی سالها از معالجه فعال ، تعادل همدلی – زیرا می توان یک تجربه را درک کرد – با فاصله عاطفی برای ارائه کمک و همدردی ، چالش برانگیز باشد. خطر این است که درد دیگران را بیش از حد حاد احساس کند و در آنجا برای آنها دشوارتر شود.

در عدم اطمینان پیچیده تجربه سرطان ، بذرهای امید و اندوه را قرار می دهد. افتخار غم و اندوه در حالی که امید را تشویق می کنم جایی است که من تصمیم گرفتم هر وقت فکر خود را پیدا کنم به آینده همکارم به عنوان یک بازمانده از سرطان تبدیل شود. علاوه بر این ، من به تمام کسانی که مسیرهای آنها در سفری که حتی 15 سال از آن نیز احساس می کند که هنوز هم احساس می کند دیروز است ، ادای احترام می کنم.

در عمل بالینی من که با بازماندگان سرطان هم به صورت جداگانه و هم در گروه های حمایتی کار می کنم ، داستانهایی از اشتیاق عمیق برای کمک به کمک به تازه تشخیص داده شده شنیده ام. این تعهد به “پرداخت اگر رو به جلو” غالباً هنگامی نتیجه می گیرد که فرد با یک تجربه زندگی تغییر می کند و نیاز ناامید کننده ای به معنای آن احساس می کند. اما بازماندگان می دانند که اغلب موارد کمی وجود دارد که می توان مستقیماً برای تأثیرگذاری بر روند درمان دیگری انجام داد. این بدان معنا نیست که ما سعی نمی کنیم از طریق همدلی و تشویق بر تجربه احساس دیگران تأثیر بگذاریم.

در بسیاری از موارد ، بازماندگان سرطان وقتی یاد می گیرند که شخصی که می شناسند تازه تشخیص داده شده است ، اولین پاسخ دهنده می شوند. قبل از شیمی درمانی ، پرتودرمانی یا جراحی آنها در آنجا هستند تا اعصاب فرسوده را تسکین دهند و به “چه بعدی؟” پاسخ دهند سوالات.

اولین کسی که در مورد تشخیص من به من نزدیک شد این بود که من فقط در آن لحظه یاد گرفتم ، یک بازمانده از سرطان که سخنان آن هنوز با من می چسبد: “شما می خواهید در ذغال سنگ های داغ قدم بزنید ، اما شما خوب خواهید بود “از هر کس دیگری ، این به عنوان یک هشدار بی رحمانه روبرو می شد ، اما وقتی او با نشان دادن جای زخم روی گونه خود از سفر سرطان خود ، به من نشان داد ، می دانستم که از یک روح مهربان می شنوم.

این روح زنده ماندن همان چیزی است که بشریت را به بیماری بی نظیر ، بی رحمانه و آنچه که سیدهارتا مختارجی آن را “امپراتور همه بیماری ها” می نامد ، سوق می دهد. در حالی که بیماران سرطانی به راحتی می توانند در دام اجازه سرطان بر زندگی خود بیایند ، بازماندگان در آنجا هستند تا با اجازه دادن به آنها به تنهایی در ذغال سنگ داغ ، آینده ای جایگزین ارائه دهند.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان