17:34 - 2025/01/25

ارزش یک پیاده روی همدلی

[ad_1] وقتی در مدرسه بازیگری بودم ، این تمرین را انجام دادیم: پیاده روی را اتخاذ کنید. شما می خواهید کسی را در جهان انتخاب کنید ، شخصی با یک پیاده روی جالب یا تنش قابل توجه ، و آنها را دنبال می کنید – نه به روشی وحشتناک ، بلکه با کن...

ارزش یک پیاده روی همدلی

[ad_1]

وقتی در مدرسه بازیگری بودم ، این تمرین را انجام دادیم: پیاده روی را اتخاذ کنید. شما می خواهید کسی را در جهان انتخاب کنید ، شخصی با یک پیاده روی جالب یا تنش قابل توجه ، و آنها را دنبال می کنید – نه به روشی وحشتناک ، بلکه با کنجکاوی. وظیفه این بود که از بدنی آنها تا حد امکان تقلید کنیم. آیا آنها با سینه خود مانند نوعی دزدان دریایی در حال حرکت به سمت سینه خود رهبری کردند؟ یا با سرشان ، مانند آنها که توسط افکارشان کشیده شده بودند؟ آنها کجا تنش داشتند؟ شانه های آنها؟ فک؟ انگشتان پا؟ ایده فقط کپی کردن آنها نبود. این بود که آنها را احساس کنیم ، در بدن خود زندگی کنند و با گسترش دنیای آنها.

اخیراً ، من دوباره این تمرین را شروع کردم – حتی اگر هیچ کلاس وجود ندارد و دیگر عمل نمی کنم.

همه چیز در یکی از پیاده روی های منظم من به شهر آغاز شد. من وقتی که متوجه یک زن مسن تر از من شدم ، سر به پایین ، با عجله ، سر به پایین بودم. او به آرامی قدم می زد – اگر من صادق باشم ، به آرامی به آرامی قدم می زد و اولین غریزه من دلخوری بود. اما پس از آن من به تمرین قدیمی مدرسه بازیگری فکر کردم. چه می شود اگر به جای سرعت بخشیدن به او برای گول زدن ، من با سرعت او مطابقت داشتم؟ بنابراین ، من کند شدم و از مراحل کوچک و عمدی او تقلید کردم ، راهی که او کمی به یک طرف خم شد ، بازوهای او چرخانده می شود که انگار وزن نامرئی دارد.

و بعد به من ضربه زد: همدیبشر نه نوع قارچ ، برجسته کارت ، بلکه درک بدنی از آنچه ممکن است احساس کند او است. همانطور که مثل او حرکت کردم ، تحریک من تبخیر شد. من فقط او را ندیدم. من او را احساس کردم. من در مورد عبارت “پیاده روی یک مایل در کفش شخص دیگری” فکر کردم و فهمیدم این کفش مهم نیست. این پیاده روی است.

پیاده روی همدلی به عنوان یک تمرین

این یک حادثه منزوی نبود. من به طور مرتب این کار را شروع کردم و پیاده روی های دنیوی خود را به چیزی تقریباً مراقبه تبدیل کردم. یک روز ، من مردی را تقلید کردم که شانه های او عملاً گوش های او را می بوسید. در حالی که من قدم پرتنش و هدفمند او را اتخاذ کردم ، موجی از انرژی ، تقریباً پرخاشگری را احساس کردم و تعجب کردم که چه بار نامرئی او را تحمل می کند. در یک روز دیگر ، من یک نوجوان را کپی کردم که به طرز چشمگیری شلیک کرد ، سرش به سمت پایین کج شد که گویی زمین تمام جواب ها را نگه می دارد. در حالی که وضعیت او را گرفتم ، احساس سنگینی کردم – نوعی غم و اندوه که در سینه ام مستقر شد. این آزمایشات کوچک فقط من را به دیگران وصل نکرد. آنها همچنین به من کمک کردند تا خودم را درک کنم. چه چیزی را نگه داشتم؟ کجا تنگ شدم؟ از چه چیزی می توانم رها کنم؟

من این عمل را “پیاده روی همدلی” شروع کردم. و بله ، من می دانم که به نظر می رسد کمی وو وو است ، اما با من بمانید. این چیزی بیش از کپی کردن راه رفتن کسی است. این در مورد سکونت در تجربه آنها ، حتی برای یک لحظه و دیدن جهان است که ممکن است.

Einfühlung: در احساس.

این عمل مرا به یاد کلمه آلمانی می اندازد اینفلونگ-اصطلاحی که به راحتی به “همدلی” ترجمه می شود اما در اصل به معنای “احساس” یا “احساس” است. من اولین بار این کلمه را هنگام ضبط یک قسمت از من یاد گرفتم پادکست ، پنجاه کلمه برای برف ، جایی که من جایی که من و همبستگی من و من کلماتی را از سراسر جهان کشف می کنیم که فاقد معادل انگلیسی هستند. Einfühlung به طور کامل آنچه را که یک پیاده روی همدلی ارائه می دهد ، ضبط می کند: فرصتی برای احساس تجربه دیگران ، نه فقط آن را از بیرون مشاهده کنید.

چالش پیاده روی همدلی

بنابراین ، دفعه بعد که پیاده روی می کنید ، آن را امتحان کنید. کسی را از پیش خود انتخاب کنید و قدم خود را تقلید کنید. توجه کنید که در کجا محکم هستند ، جایی که آنها شل هستند ، چگونه خودشان را حمل می کنند. بگذارید تنش آنها در مورد خودتان به شما بیاموزد. بگذارید پیاده روی آنها را تغییر شکل دهد. و شاید ، فقط شاید ، شما احساس کمی جدا و کمی بیشتر در ارتباط با آنها ، با خود ، و به این تجربه کثیف ، زیبا و مشترک که ما آن را انسان می نامیم ، احساس خواهید کرد.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان