00:43 - 2025/01/20

انتخاب بازتاب در زمان تغییر

[ad_1] زمان در بیابان به آرامی در حال حرکت است. از زمانی که در سپتامبر به اینجا نقل مکان کردم، چه بخواهم چه نخواهم با نور بیدار می شوم. نزدیکترین دوست محلی من یک ساعت و نیم دورتر زندگی می کند. من و شوهرم همدیگر را داریم – در ازدواج ...

انتخاب بازتاب در زمان تغییر

[ad_1]

زمان در بیابان به آرامی در حال حرکت است. از زمانی که در سپتامبر به اینجا نقل مکان کردم، چه بخواهم چه نخواهم با نور بیدار می شوم. نزدیکترین دوست محلی من یک ساعت و نیم دورتر زندگی می کند. من و شوهرم همدیگر را داریم – در ازدواج دومی که در آن هرگز بدون بچه تنها زندگی نکرده بودیم، هیجان انگیز هستیم. با این حال، بیش از 30 سال از زمانی که من فقط یک نفر دیگر را نمی دیدم، می گذشت.

تنهایی برای سلامتی ما مضر است. وب سایت CDC بیماری قلبی، سکته مغزی، دیابت نوع 2، افسردگی، اضطراب، خودکشی، آسیب به خود، زوال عقل و مرگ زودرس را به عنوان پیامدهای احتمالی فهرست می کند. AMA “تنهایی را به عنوان یک مسئله بهداشت عمومی” شناسایی کرد. حتی جراح عمومی تأیید می‌کند که خطر مرگ و میر «مشابه با سیگار کشیدن تا 15 نخ سیگار در روز است، بیشتر از چاقی و عدم تحرک بدنی».

با این حال، هر دو و این واقعیت وجود دارد. مولی رز توک در کتاب «مشغول» نماد وضعیت جدید است، نگرانی نویسنده پرفروش برنه براون مبنی بر این که مشغله به عنوان دفاعی در برابر احساساتی که ممکن است به آنها اعتراف نکنیم یا با آنها روبرو شویم، استفاده می شود، اشاره می کند. طبق تحقیقات پیو، “60 درصد از حدود 2000 آمریکایی معتقد بودند که ساعات کافی در روز برای تکمیل لیست کارهایشان وجود ندارد” و از هر 10 بزرگسال، 6 نفر احساس می کردند “آنقدر مشغول هستند که از زندگی لذت ببرند.” آمریکایی‌های بیش از حد برنامه‌ریزی شده نمی‌توانند با فعالیت‌های دیوانه‌کننده با تنهایی مبارزه کنند.

مطمئناً به این معنی نیست که ما تلاش نمی کنیم.

به عنوان تک فرزند، با تنهایی به عنوان یک همبازی بزرگ شدم. والدین من معیارهای زیادی را رعایت می کردند که افراد را در معرض خطر تنهایی قرار می داد، از فقر گرفته تا سن بالاتر و مشکلات جسمی و روانی. تنهايي مادرم نيرويي در آپارتمان كوچك ما بود: يكي از آنها را من و او به خود جوانم تكيه مي‌كرديم تا «اصلاحش كنيم». ساعت‌ها بعد از مدرسه با داستان‌های روزم به او سر زدم – برخی اغراق‌آمیز یا حتی ساختگی برای سرگرم کردن و خوشحال کردن او. در دانشگاه هر روز تلفنی صحبت می کردیم. مادرم اغلب از من به عنوان “بهترین دوست” خود یاد می کرد، و اگرچه من اکنون خطرات والدین را درک می کنم، اما مادرم سال ها بود من بهترین دوست نیز: هیچ کس هرگز به هر فکر، فعالیت یا کار من علاقه بی پایانی نخواهد داشت.

با این حال، من گام‌های جدی در برابر اتکای مشابه به فرزندانم برداشتم. در حالی که مادرم خانه نشین بود، من همیشه کار می کردم، حتی اگر برای بادام زمینی در بخش های غیرانتفاعی یا دانشگاهی کار می کردم. جایی که او دوست دختر کمی داشت، من زندگی اجتماعی پرمشغله‌ای داشتم. در حالی که او فقط من را داشت، من ترجیح دادم یک خانواده بزرگتر از سه فرزند داشته باشم. جایی که او در یک ازدواج افلاطونی و از نظر عاطفی دور ماند، من ازدواج اولم را ترک کردم و در دومی اشتیاق ذهنی و جسمی مست کننده پیدا کردم. در حالی که او مسافر صندلی راحتی بود، من بدون نفس دنیا را می چرخیدم، حتی زمانی که از نظر اقتصادی بر من مالیات می داد. من سبک زندگی خود را با دوری از منادی انزوای مادرم ایجاد کردم و – مطمئناً – سالها تنهایی را در طناب انداز بودم.

من همچنین زمان صفر برای مراقبت از خود نداشتم، خواه مدیتیشن، یوگا، درمان یا حتی چرت زدن. پنج ساعت خوابیدم، به ندرت به دعوت‌های حرفه‌ای یا اجتماعی نه می‌گفتم، در شهری شلوغ زندگی می‌کردم و به ندرت تنها بودم. سپس، همه چیز تغییر کرد. با فوت والدینم و رفتن کوچکترین فرزندم به کالج، من و شوهرم کوچکتر شدیم و به خانه کوچکی نقل مکان کردیم که او مدتهاست در صحرای کالیفرنیا مالک آن بود، در شش مایلی نزدیکترین شهر کوچک (35 مایلی از یک هدف!). در ماه‌هایی که از کوچ مان می‌گذرد، من و تنهایی دوباره مثل دشمنان قدیمی به هم نزدیک شده‌ایم که ممکن است این بار با هم دوست شوند.

آیا باید نگران تبدیل شدن به بخشی از اپیدمی تنهایی باشم؟ خب، هیئت منصفه بیرون است، اما در حال حاضر، من نیستم. در ربع قرن گذشته، نیاز داشتم خودم را شبیه سازی کنم تا حتی به نیمی از فهرست کارهایم برسم. من همیشه به خودم قول می‌دادم که در X ماه آینده، زندگی «آرام خواهد شد»، اما وقتی آن ماه دست نیافتنی فرا رسید، متوجه شدم که مملو از تعهدات هستم. برخی از اینها به عنوان یک مادر مطلقه با بچه ها و مادرم برای حمایت لازم بود، اما هرج و مرج نیز پادزهر من برای تنهایی شد. آیا آن وقت تعجب آور بود که وقتی تازه در ایوان صحرای خود مدیتیشن می کردم، ذهنم مانند بال های دیوانه وار به قفس می کوبید؟ آیا تعجب آور بود که وقتی شوهرم به شکل دیگری مشغول بود، به سختی به یاد آوردم که با “زمان تنهایی” چه کنم؟

تنهایی هم مثل خیلی چیزها یک سراشیبی لغزنده است. انزوای واقعی برای اکثر مردم بد است (استثناهایی وجود دارد)، اما من با همسری مراقب زندگی می کنم، با بچه هایم ملاقات می کنم، با شریک تجاری ام (که یکی از بهترین های من هم هست) وقت می گذرانم و در شهر یوگا تمرین می کنم. من دوستان و یک دختر در لس آنجلس دارم. من به سختی در خطر افتادن در عدم تماس با دنیا هستم. چیزی که من بود در خطر، برای سال ها، در حال سقوط در عدم تماس با خودم. در حال حاضر، مبارزه با تنهایی نوعی سم زدایی از روش هایی است که من از خودم در مقابل فعالیت های دیوانه وار فرار کرده ام. بالاخره مجبورم با محتویات مغزم، فضاهای خالی پهناور سرزمینمان، آسمان رنگارنگ، پهن و ساکت بنشینم.

چند ماه طول کشید، اما وقتی مدیتیشن می‌کردم، بدون اینکه آینده مغزم بچرخد، شروع به تمرکز روی نفس‌هایم کردم، در حالت «مدیریت میکرو» یا اضطرابی که چشمه‌ای در زیرم باز می‌کرد. داخل، خارج: من و نفسم، دوباره با هم، اما اینجا در 56 سالگی کسی نیست که باید برایش اجرا کنم. وقتی شوهرم حالم را می پرسد، صادقانه می گویم: من در حال مبارزه هستم، اما از این مبارزه استقبال می کنم – فرصت رشد در درون آن. من می دانست این امر دشوار خواهد بود و این بخشی از درخواست بود.

دیدگاه های شخصی خواندنی های ضروری

شاید نقطه اصلی چیزها همین باشد. تنهایی و انزوا که انتخاب نمی شود می تواند مضر باشد، اما گاهی اوقات، انتخاب چیزهای سخت برای یک دوره، به عنوان یک تنظیم مجدد، ابزاری برای دگرگونی، اشکالی ندارد. گاهی اوقات، تنهایی مضر نیست، بلکه آشکار است. گاهی من یک مشت هستم، اما گاهی اوقات، من یک گل هستم، در نهایت با فضا برای گسترش.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان