نویسنده مشترک هانسیکا کاپور، دکترا، و تیتی آگاروال
در صورتی که اخبار را در هند دنبال نکرده اید، اخیراً برخی خشم (و متعاقباً شوخ طبعی) در مورد یکی از رهبران ارشد مطرح شده است که پیشنهاد می کند کارمندان باید 90 ساعت در هفته کار کنند. در اینجا چند زمینه وجود دارد: هند در حال حاضر یکی از کشورهایی است که بیش از حد کار بیش از حد کار می کنند، با حدود 51 درصد از نیروی کار بیش از 49 ساعت در هفته (در مقایسه با آمریکای شمالی، با میانگین حدود 38 ساعت در هفته). اما این پست در مورد ساعات کاری نیست، بلکه در مورد انتظارات تعیین شده توسط رهبران است.
رهبری ساختاری چند وجهی است که دائماً در حال تغییر است تا با نیروی کار در حال تکامل ملاقات کند. رهبران خوب مردم را خوشحال می کنند در حالی که اطمینان حاصل می کنند که اهداف عملکرد برآورده می شوند، در حالی که رهبران بد معمولاً رفاه همه افراد در شعاع خود را کاهش می دهند. ممکن است چندین کلمه کلیدی مرتبط با یک رهبر بد وجود داشته باشد: پرخاشگری در محل کار، غرور مدیر عامل یا قلدری رهبر. اما رهبری تاریک چیست؟
بیایید مثالی بزنیم: ابرقهرمانانی مانند مرد عنکبوتی و مرد آهنی رهبری کاریزماتیک و درخشان را به تصویر میکشند، در حالی که شخصیتهایی مانند بتمن و جیمز باند ویژگیهای شخصیتی تاریک را به تصویر میکشند و آنها را به ضد قهرمان تبدیل میکنند. آنها توسط تکانشگری، عدم صداقت، و خودخواهی هدایت می شوند که ویژگی های خودشیفتگی، ماکیاولیسم و روان پریشی را نشان می دهد. در زندگی واقعی، شخصیتهای خودشیفته با پرسنل مذهبی، سیاسی، اقتصادی یا نظامی مرتبط بودهاند که تمایل به تسلط، برونگرا و متکبر دارند. با کمال تعجب، آنها رهبران بزرگی هستند. اگرچه ممکن است آنها به دلیل گرسنگی قدرت رانده شوند، اما سبک کاریزماتیک، خودخواهانه و تهاجمی آنها را برای رهبری تحریک می کند.
منبع: Igor Omilaev / Unsplash
از سوی دیگر، ماکیاولی ها به دلیل ماهیت محاسباتی خود رهبران مؤثرتری در یک محیط سازمانی هستند. آنها ارتباطات رسان خوبی هستند و از طریق برنامه ریزی، هماهنگی و کنترل اعضای گروه خود به طور فعال در موقعیت های سخت شرکت می کنند. استراتژی رهبری آنها توسط قدرت، مدیریت و دستکاری هدایت می شود.
روانپریشی به عنوان «تاریکترین» ویژگی سهگانه تاریک شناخته میشود. هدف نهایی یک روانپزشک در یک محیط سازمانی دستیابی به بالاترین موقعیت است. آنها ارائه خوب و مهارت های ارتباطی را به تصویر می کشند. با این حال، آنها فاقد ویژگی های رهبری هستند. سایکوپات ها از استراتژی هایی مانند سرد بودن و استفاده از تاکتیک های سخت مانند تهدید کارکنان خود و ایجاد ترس استفاده می کنند. خودشیفته ها از تاکتیک هایی مانند تعریف و تمجید از کارمندان برای افزایش اعتماد به نفس استفاده می کنند. در نهایت، ماکیاولی ها از ترکیبی از هر دو تاکتیک سرد و گرم برای افزایش بهره وری و کارایی کارکنان استفاده می کنند. از این رو، در درازمدت، خودشیفتهها و ماکیاولیستها به رشد یک سازمان کمک میکنند و به نظر میرسد که روانپرستان نقش منفی دارند.
از دیدگاه کارکنان، رهبری تاریک با نظارت سوء، دستکاری و رفتار کاری سمی مشخص می شود. بر خلاقیت، انگیزه و نگرش کارکنان تأثیر می گذارد. به عنوان مثال، فرض کنید ایده های نوآورانه متعددی برای بهبود مشخصات سازمان دارید، اما رئیس شما دائماً تلاش های شما را نادیده می گیرد و یک محیط ترس-محور ایجاد می کند. این امر منجر به تردید می شود و شما را از کار کردن با پتانسیل کامل خود بی انگیزه می کند که در نتیجه بهره وری پایین و محیط های کاری سمی ایجاد می شود. چنین محیط هایی می تواند منجر به ناامیدی و عصبانیت شود که به رفتارهای کاری غیرمولد کمک می کند. با این حال، این رابطه می تواند بر اساس زمینه فرهنگی نیز متفاوت باشد. در کره جنوبی، یک رابطه منحنی بین نظارت سوءاستفادهکننده و خلاقیت یافت شد، به این معنی که برخی از کارکنان در سطوح متوسط نظارت سوءاستفادهکننده خلاقتر بودند.
ویژگیهای تاریک رهبری نیز از خلاقیت خود یک رهبر سرچشمه میگیرد. رهبران با طرز فکر خلاق اغلب خارج از چارچوب فکر می کنند و موقعیت های پیچیده محل کار را به روش های منحصر به فردی مدیریت می کنند. با این حال، خلاقیت آنها گاهی اوقات می تواند آنها را به توجیه یا توجیه رفتار مضر سوق دهد. به عنوان مثال، رهبرانی که برای کنترل انگیزه های خود تلاش می کنند، ممکن است اجازه دهند خلاقیت آنها به اقدامات دستکاری یا سوء استفاده آمیز تبدیل شود. آنها به سختی متوجه عواقب اخلاقی رفتار خود می شوند که می تواند منجر به بدرفتاری با تیم آنها شود. علاوه بر این، محرکهای بیرونی یا درونی مانند استرس یا خفیفهای درک شده میتوانند منجر به نوساناتی مانند حمایت و گرم بودن یک روز و روز دیگر پرخاشگر و سرد شوند.
علاوه بر این، رهبرانی با ویژگیهای شخصیتی تاریک بهعنوان رویاپردازان خلاق ظاهر میشوند، اما دیده میشود که با سوء استفاده از خلاقیت برای منافع شخصی به جای منفعت جمعی، در سازمانها نفوذ میکنند. چنین رهبرانی ممکن است از منابع برای منافع شخصی خود بهره برداری کنند، یک فرهنگ سمی در محل کار را تقویت کنند و سازمان را در تصمیم گیری های پرخطر مشارکت دهند که منجر به به خطر انداختن ثبات بلندمدت سازمان شود.
در مجموع، رهبری تاریک می تواند اثرات متفاوتی بر خلاقیت و نوآوری کارکنان و تیم داشته باشد. زمانی که رهبرانی با شخصیت تاریک از اصالت خود برای اتخاذ تصمیمات خودخواهانه، خودخواهانه یا حتی شیطانی استفاده می کنند، رهبری تاریک نیز می تواند خلاقیت تاریکی داشته باشد. مانند توصیه یک هفته کاری 90 ساعته.
این پست با همکاری تیتی آگاروال، یک پژوهشگر وابسته در بخش روانشناسی، راهب پرایوگشالا نوشته شده است.