23:13 - 2025/01/16

اوتیسم و ​​راهنمایی معنوی | روانشناسی امروز

[ad_1] این نسبتاً معمول است که مردم از کودکان اوتیستیک به عنوان “فرشته” یاد کنند. من نه، زیرا به فرشتگان اعتقاد ندارم، و فکر نمی کنم پسر اوتیسمی من، نات، که اکنون 35 سال دارد، قدرت عرفانی یا شفابخشی داشته باشد، یا هدیه ای از ط...

اوتیسم و ​​راهنمایی معنوی | روانشناسی امروز

[ad_1]

این نسبتاً معمول است که مردم از کودکان اوتیستیک به عنوان “فرشته” یاد کنند. من نه، زیرا به فرشتگان اعتقاد ندارم، و فکر نمی کنم پسر اوتیسمی من، نات، که اکنون 35 سال دارد، قدرت عرفانی یا شفابخشی داشته باشد، یا هدیه ای از طرف خداوند است (از قضا نام او به عبری Natan-El است، که به معنای «هدیه خدا» است، اما ما دلایل زیادی برای نامگذاری او به نام ناتانیل داشتیم. و من او را با تمام وجودم دوست دارم، عشقی که مرا از درون برگرداند و شاید حتی باعث شد دوباره متولد شوم. اما بسیاری از مادران آن را تجربه می کنند، عشق به فرزندی که با قدرت خود ما را به باد می دهد. اما من معتقدم که مردم با عشقی عمیق و وفاداری سرسختانه جذب کاریزمای و شخصیت او می شوند. همیشه همینطور بوده است، به طوری که خانواده بزرگ من این را فرقه نات می نامند. اما او فوق بشر نیست. او مانند همه ما عیب ها و فضایل، مبارزات و پیروزی ها دارد.

از آنجایی که او کمبودهای ارتباطی دارد، سلامتی او می تواند یک نگرانی واقعی باشد. او نمی تواند به من بگوید که چه احساسی دارد. او می تواند صحبت کند، اما به نظر می رسد توانایی ارائه اطلاعات یا پرسیدن سوال را ندارد. او مرد اصلی بله است. او اغلب از «بله اوتیستیک» استفاده می‌کند، این پاسخ پیش‌فرض که بسیاری از افراد مبتلا به اوتیسم عمیق از آن به عنوان راهی برای ارضای هر سؤالی و شاید برای متوقف کردن سؤالات دیگر استفاده می‌کنند. بنابراین ما مراقبان اوتیسم باید آفت باشیم و “بله” را بررسی کنیم، و به دنبال هر نکته ظریفی باشیم که ممکن است حقیقت را فاش کند. ما به همان اندازه که مراقب هستیم، کارآگاه هستیم، عزیزانمان را با چشمانی خسته اما تیزبین می‌بینیم، با تمام حسی که می‌توانیم به آنها نزدیک می‌شویم تا مطمئن شویم که حالشان خوب است.

گاهی که نات به نظر می رسد غریزه، تجربه و شناخت من از او کافی نیست و ناامید می شوم. اگرچه من عمیقاً برای هر حرفه‌ای در زندگی‌اش، از کارکنان گروهی خانه گرفته تا مشاوران برنامه روزانه، احترام و ارزش قائل هستم، اما احتمالاً هرگز بر احساس درماندگی، ترس، از دست دادن چیزی غلبه نخواهم کرد. سپس ایمیل می فرستم و با همه کسانی که در مدار او هستند تماس می گیرم و به آنها یادآوری می کنم که نمی تواند / نمی تواند به آنها بگوید که بیمار است، به این امید که مراقبت ویژه ای از او داشته باشند.

من بیشتر با کمی شوخ طبعی و با شک و تردید به دین برخورد می کنم. اما روزی دیگر، وقتی آن نگاه را در چشمان نات دیدم – تاری قرمز، همراه با بوییدن و سرفه – احساس کردم به کمک بیشتری برای او نیاز دارم. من به انجمن اوتیسم خود در فیس بوک مراجعه کردم و پرسیدم آیا هیچ یک از دوستان کاتولیک من در آنجا قدیس مخصوص اوتیسم را می شناسد که بتواند مراقب او باشد.

نگرانی من واقعی بود، اما شوخی می‌کردم. کمی همدردی می خواستم چیزی که دریافت کردم پاسخ سیل آسا از سوی افراد دلسوز بود که همگی در مورد استراتژی‌ها و نمادهای معنوی خاص خود به من گفتند. یکی از دوستان نوشت: «قدیس نیکلاس حامی کودکان بیمار است. و من قدیس رافائل فرشته را دوست دارم، نام رافائل در لغت به معنای “خدا شفا می دهد” در عبری است.” دیگری گفت: “سنت دیمفنا – من مدال او را حمل می کنم. او حامی اختلالات عصبی و روانی است. دیگران سنت جوزف کوپرتینویی را پیشنهاد کردند، “قدیس حامی افراد دارای ناتوانی های رشد”. با این حال، فرشته دیگری متاترون را پیشنهاد کرد، که همچنین چراغی برای افراد دارای ناتوانی های رشدی است. چند دوست مستقیماً نزد عیسی یا مریم رفتند. به قول یکی، “او متوجه می شود – او یک مادر است.”

پیشنهادات به ادراک فراحسی گسترش یافت. دو دوست از روانشناسان نام بردند که یکی از آنها نویسنده اوتیستیک ویلیام استیلمن است که نوشته است اوتیسم و ​​ارتباط خدا و در حال حاضر یک وب سایت دارد، “The Otism Whisperer and Psychic”. حتی دانشمندان و پزشکان نیز از فکر قدرت برتر مصون نیستند. یکی دیگر از دوستان در مورد کتاب به من گفت اثبات بهشت، توسط ایبن الکساندر، متخصص مغز و اعصاب نوشته شده است، “که یک آتئیست بود و تجربه زندگی پس از مرگ خود را داشت و اکنون به خدا ایمان دارد!”

اگرچه هیچ یک از این پیشنهادات از نظر مذهبی برای من مفید نبود – من یک جورهایی یک یهودی ناپدید شده آگنوستیک هستم – از عشق و مراقبتی که برای من و نات برخاسته بود خوشحال شدم. خیلی‌ها دقیقاً می‌دانستند که من در مورد چه چیزی صحبت می‌کنم: آن نگرانی، آن رنجی که ناشی از ناتوانی در انجام همه کارها برای کودکان شیرین و آسیب‌پذیرمان است – حتی اگر دیگر بچه نباشند. من به این احساس رسیده‌ام که بزرگ‌ترین عیب وجود ما این است که این بچه‌ها را داریم که برایشان هر کاری انجام می‌دهیم – و این کافی نیست. ما باید نواقص خود را بپذیریم، و باید امیدوار باشیم که آنها از آنها رنج نبرند و “عضلات مبارزه” خود را توسعه دهند و خوب باشند. حدس می‌زنم، در نهایت، ما باید ایمان داشته باشیم – که خودمان بهترین کار را انجام می‌دهیم. و تا زمانی که ما حلقه ای از دوستان داریم که آن را دریافت می کنند، قطعاً در جهان تنها نیستیم.

[ad_2]

مطالب مرتبط

برنجستان