[ad_1]

یکی از دوستان من یک پرستار با سالها تجربه در مراقبت های تسکینی است. بیماران او اغلب در پریشانی قابل توجهی هستند که قابل درک است زیرا معمولا کمتر از یک سال به زندگی آنها باقی است. هر وقت در مورد کارش صحبت میکند، نور و شفقت از او ساطع میشود. به نظر من، تمام زندگی او پر از شادی است. او همیشه برای دوستان، ماجراجویی و سرگرمی وقت دارد. او خیلی می خندد. این اگرچه می دانم که او بیش از سهم عادلانه خود با چالش های زندگی روبرو شده است. و او هم مثل همه ما می تواند روزهای خوب و روزهای بد داشته باشد. احساس اصلی من از او این است که او زندگی خود را با یک حس واقعی زندگی می کند کارپ دیم. من به عنوان یک روانشناس تمایل دارم سوالات کاملاً مستقیم بپرسم. از او پرسیدم: “چگونه این همه شادی در زندگی خود پیدا می کنید؟ چگونه میتوانید سرشار از شفقت بمانید، زیرا این همه رنج را در کار خود دیدهاید؟» بدون از دست دادن، او پاسخ داد: “من زیبایی را در این آشفتگی پیدا می کنم.”
چند بار در طول روز لحظات زیبایی، شادی و سرگرمی را از دست می دهید؟ شما می توانید آنقدر مشغول سرگردانی در زندگی باشید که این لحظات را از دست بدهید. یا شاید شما فقط روی آنها اسکیت میزنید، زیرا در حال حرکت خودکار هستید یا با سرعت دو برابر در طول روز حرکت میکنید و مراقب همه چیزهای زندگی هستید. یا شاید ذهن شما به نحوی تنظیم شده است که به هر چیزی غیر از شادی جهت گیری کند.
به یک روز معمولی فکر کنید. هر چند وقت یکبار حس زیبایی در این میان را دارید؟ هر چند وقت یکبار احساس شادی می کنید؟ وقتی انجام می دهید، آیا می توانید برای لذت بردن از این لحظات توقف کنید؟ لحظات شادی، دوستی، قدردانی، تفریح، حس موفقیت در انجام کاری، لذت دیدن کسی که دوستش دارید خوب انجام دهد، لحظات دیدن زیبایی در طبیعت؟ بیدار شدن برای دیدن آب و هوای امروز، و پذیرفتن و قدردانی از آن برای آنچه هست، آب و هوا و فصول همیشه در حال تغییر؟ آیا می توانید مکث کنید و قدر این لحظات را بدانید؟
در اینجا محمد در مورد پدر و مادر بودن فرزندان خردسال آمده است: فرزندپروری خسته کننده است. می تواند بی امان باشد. من اغلب احساس می کنم زندگی ام را از دست داده ام. اما هر روز لحظاتی وجود دارد که بچه ها خیلی دوست داشتنی هستند، وقتی چیزهای بامزه ای می گویند، یا وقتی که خواب هستند و دخترم می تواند شبیه یک فرشته باشد. او نیست (با خنده). این لحظات به نوعی باتری من را برای بقیه روز شارژ می کنند. و می دانید که من لحظاتی را دارم، زمانی که همسرم آنها را در غروب حمام می کند، دقایقی قبل از خواب، که شروع به قدردانی کرده ام.
قدردانی یک تمرین است
آلیس هرز-سومر، بازمانده آشویتس از جنگ جهانی دوم، تا سنین پیری زندگی شادی داشت. او در 106 سالگی درگذشت. راز او در جستجوی خیر و شکرگزاری بود. او چیزهای بد زندگی را می دانست، اما به دنبال چیزهای خوب بود. او تاریک ترین جنبه بشریت را دیده بود و با از دست دادن سلامتی و نزدیک شدن به مرگ کنار می آمد، با این حال این پیامی بود که او می خواست منتقل کند.
همه ما می توانیم قدردانی را به عنوان یک نگرش ذهنی پرورش دهیم. ممکن است حواستان به کار با درد، رنج و مرگ باشد. برای لذت بردن از افرادی که در اطرافمان دوستشان داریم، مزه مزه خوردن غذا یا رقصیدن با موسیقی در حین آشپزی، تنها یک قدم کوچک از روی عادت و آگاهی لازم است. اگر بخواهیم به آنها توجه کنیم و بیشتر از آن از آنها لذت ببریم، این لحظات در دسترس ما هستند.
تمرین: قدردانی از زندگی که دارید، هر روز
همانطور که روزتان را می گذرانید، دیدن، لمس کردن، و گوش دادن را با تمام وجود و آگاهی از اینکه چگونه دنیا را لمس می کنید و تحت تاثیر قرار می گیرید، عادت کنید. لحظاتی را به مکث اختصاص دهید. گرمای خورشید، نسیم را روی پوست خود احساس کنید. نه تنها درختان، بلکه فضای اطراف درختان را نیز ببینید. نه تنها ستاره ها بلکه وسعت آسمانی که ستاره ها را در خود جای داده است. می توانید لحظات کوچک سخاوتی را که به دیگران می کنید یا از آنها دریافت می کنید، احساس کنید – لبخند، دری که باز است. صدای خنده یک کودک را در زمین بازی بشنوید. غذایی که می خورید را بچشید. در مورد همه چیزهایی که امروز برای شما خوب است فکر کنید – توانایی شما در حرکت در جهان، تغذیه و گرم شدن و مراقبت از خود. در هر لحظه، احساس کنید که چه چیزی این پتانسیل را دارد که وقتی واقعاً حضور دارید، قلب شما را شاد کند.
هر روز، عمداً به کاری که به طور منظم انجام می دهید و می دانید از آن لذت می برید آگاه شوید. این می تواند هر چیزی باشد – یک فنجان چای یا قهوه صبحگاهی، پیاده روی، یک میان وعده مورد علاقه، تعامل با کسی که قدردانی می کنید یا دوستش دارید، یک شخص یا یک حیوان خانگی، یا یک لحظه بزرگ در روزتان در حین سفر. متعهد شوید که از صمیم قلب حضور داشته باشید و از احساسات، احساسات و افکار بدنی خود آگاه باشید. یک ادراک معصومانه و حساسیت به تجربه بیاورید. هر یک از حواس را به نوبه خود کاوش کنید: دیدن، شنیدن، چشایی، لامسه، بویایی. و احساس کنید که توجه آغشته به ادراک معصومانه چگونه بر تجربه شما از این لحظه تأثیر می گذارد. اجازه دهید قلبتان در میان این تجربه بلرزد و از سادگی آن لحظه خوشحال شده است.
در اینجا لینگ یک لحظه قدردانی را توصیف می کند: من اخیراً در حوضچه یکی از دوستانم شنا و شناور بودم و چون تازه این تمرین را یاد گرفته بودم، توانستم بیشتر از زیبایی آن لحظه آگاه شوم. احساس غوطه ور شدن در آب، عمدتاً گرم، اما با چند تکه سردتر، بوی رزین کاج، صدای خنده، درخشش گرم دوستی، سگش که در ساحل دراز کشیده بود و ناامید از پیوستن به آن. به سمت او برگشتم. لبخندی زد و گفت: این لحظه خوبی است. او به چشم من برخورد کرد، لبخندی زد و به سادگی گفت: “بله، بله همینطور است.”
[ad_2]