[ad_1]

نظریه محرکه فرویدی اساساً بر نیاز نوزاد به جستجوی تغذیه برای بقای خود متمرکز است. با این حال، برخی از افراد پسا فرویدی، مانند کلاین (1952/2018)، تأکید کردند که نیاز نوزاد در درجه اول برای “نزدیک بودن” و “رابطه” با مراقب (معمولاً مادر) است. وینیکات (1965/2018) مدتها از این ایده حمایت میکرد که وقتی مراقب اولیه به اندازه کافی خوب نیست، یا قادر نیست یا نمیخواهد با نیازهای نوزاد سازگاری یا اولویتبندی کند، چه از نظر احساسی یا جسمی، نوزاد بعداً در سازگاری با مشکل مواجه خواهد شد. در زندگی
با تکیه بر کار بولبی (1958)، نظریه پردازان دلبستگی مانند آینزورث و همکاران. (1978) سه سبک دلبستگی را که ممکن است در پاسخ به انتظارات نوزاد از مراقب اولیه پدیدار شود، شرح داده است: امن، مضطرب یا دوسوگرا، و اجتنابی سبک ها ژرمن به این مقاله، هازان و شاور (1987) نظریه دلبستگی را گسترش دادند تا راه هایی را پیشنهاد کنند که در آن رابطه اولیه با مراقب ممکن است بر روابط عاشقانه بزرگسالان تأثیر بگذارد.
این صرفاً نظری نیست. در عمل بالینیام، دریافتهام که افرادی که مراقبتهای ناکافی را تجربه کردهاند، تمایل دارند ناخودآگاه از دست دادن یا محرومیت اولیه خود را با انتخاب شریک زندگی که نمیتواند یا نمیتواند نیازهای آنها را برآورده کند، تکرار کنند. بسیاری از این افراد در این نوع رابطه گیر کرده و ناخودآگاه خود را از یافتن فردی که بتواند به جبران از دست دادن و محرومیت اولیه آنها کمک کند، باز می دارند.
من همچنین دریافتهام که تکرار ممکن است نه تنها ناشی از پویایی ناکارآمد مادر و نوزاد یا تأثیر اغلب کمارزشناپذیر پدر دور یا طردکننده باشد. این پویایی همچنین میتواند ناشی از تراژدیهایی باشد که مستقیماً یا بدون تلفات مرتبط هستند، مانند رها شدن یا مرگ ناگهانی والدین یا والدین در اثر تصادف، بیماری، یا جنگ. اگر از دست دادن یا تراژدی به اندازه کافی در زندگی فرد اتفاق افتاده باشد، تأثیر آن می تواند آنها را در زندگی عاشقانه خود نیز دنبال کند.
دو نمونه زیر در درمان زوج ها تجربه کرده ام:
- جانی ادعا کرد که او ترنت را به عنوان شریک زندگی انتخاب کرده است زیرا او خوش تیپ، باهوش و موفق است، حتی اگر دوستانش به او در مورد سابقه تقلب او هشدار داده بودند. اما او در انکار بود. او معتقد بود که ترنت به سادگی مطابقت مناسب را پیدا نکرده است. با این حال، دیری نپایید که ترنت شروع به تکرار رفتار زناکارانه خود با جانی کرد و او را مجبور به درمان کرد. در آنجا، او فاش کرد که مادرش زمانی که او نوزادی بود در یک تصادف رانندگی جان باخته بود و پدرش به قدری از اینکه پدر مجردی بود غرق شده بود که او را به خواهر بزرگترش سپرد.
- پم در دبیرستان با جفری آشنا شد و پس از آن، این زوج جدایی ناپذیر به نظر می رسیدند. آنها حتی به همان کالج رفتند و بلافاصله پس از فارغ التحصیلی ازدواج کردند. با این حال، جفری در تمام مدتی که با هم بودند، بیشتر به مصرف مواد مخدر و مهمانی علاقه داشت تا طراحی یک شغل. در حالی که این در ابتدا برای پم سرگرم کننده بود، هنگامی که این زوج صاحب فرزند شدند، او شروع به ناامید شدن از روش های نوجوانی جفری کرد. اما هر چه بیشتر جفری را به بلوغ واداشت، او بیشتر به عقب رفت. در طول درمان، پم فاش کرد که مادرش تا زمانی که به یاد می آورد معتاد به مواد مخدر بوده است. او به طعنه اشاره کرد که مصرف مواد مخدر مادرش ممکن است یک موهبت بوده باشد زیرا او آنقدر مشغول بود که به پام شیر بدهد. پم عمدتاً توسط پدربزرگ و مادربزرگ سالخوردهاش بزرگ شد، که او آنها را «خوب اما غرق در مسئولیت بزرگ کردن» توصیف کرد. او هرگز پدرش را که بلافاصله پس از باردار شدن مادرش در ارتش ثبت نام کرد، نشناخت. او سپس به ویتنام اعزام شد و دیگر برنگشت.
هم جانی و هم پم محرومیت اولیه و ضرر ناشی از داشتن یک مراقب اولیه “به اندازه کافی خوب” را تجربه کردند. این تجربه ناگوار ممکن است لحن را برای انتخاب شرکای عاشقانه ما و تکرار درد قبلی ایجاد کند. این الگو به تنهایی از ارزش بینش در انتخاب همسرمان و تشخیص آسیب های اولیه ما سخن می گوید.
[ad_2]