[ad_1]
از آنجایی که رسانههای اجتماعی دیگر بررسی واقعیت و تعدیل محتوا را ارائه نمیدهند، همه باید بیاموزند که چگونه اطلاعات نادرست را خودشان تشخیص دهند و از تکرار آن اجتناب کنند. در حالی که اکثر رسانههای اصلی (شبکههای تلویزیونی و روزنامههای سراسری) تمایل دارند اطلاعات خود را قبل از انتشار از دو یا سه منبع تأیید کنند، منابع خبری زیادی وجود دارند که گرایش جناحی دارند و حقیقتسنجی کم یا بدون بررسی است. با این حال، انجام راستیآزمایی خودتان لازم نیست پیچیده باشد. این وبلاگ ده سوال ارائه می دهد که می توانید قبل از جذب هر چیزی که به صورت آنلاین یا چاپی می بینید از خود بپرسید.
منبع: Fox_Ana/Shutterstock
اخبار نادرست و احساسی
اول، مهم است که بدانید تکرار اطلاعات با جذابیت عاطفی آن را معتبرتر نشان می دهد. به این می گویند اثر حقیقت توهمی. این بدان معناست که چیزی که در رسانههای اجتماعی (یا هرجای دیگر) زیاد میبینید یا میشنوید، حتی اگر کاملاً نادرست باشد، بیشتر و بیشتر صادق است.1
همچنین تحقیقات نشان می دهد که اطلاعات نادرست دورتر و سریعتر از حقیقت حرکت می کنند.
به گفته محققان، “1 درصد از آبشارهای اخبار نادرست بین 1000 تا 100000 نفر منتشر می شود، در حالی که حقیقت به ندرت به بیش از 1000 نفر منتشر می شود.” درجه تازگی و واکنش های احساسی گیرندگان ممکن است مسئول تفاوت های مشاهده شده باشد.2
به عبارت دیگر، آنچه شما را از نظر احساسی جذب میکند، ممکن است دقیقاً همان چیزی باشد که نباید تکرار کنید تا از انتشار اخبار جعلی جلوگیری کنید.
داستان قلدر
چندین سوال از ده سوال زیر به داستان قلدر (همچنین به عنوان سه گانه بحران فانتزی شناخته می شود) اشاره دارد که اغلب درگیر داستان های دروغینی است که شما را از نظر عاطفی درگیر می کند (مانند تئوری های توطئه): 1) یک بحران وحشتناک وجود دارد که باعث ترس عمیق می شود. درون تو؛ 2) بحران توسط یک شرور بد ایجاد می شود، که باید خشم شما را فعال کند. و 3) یک ابرقهرمان (اغلب یک قلدر با شخصیت سلطه گر کلاس B در واقعیت) وجود دارد که بحران را حل می کند و شرور را در کوتاه مدت پیروز می کند. این سه عنصر معمولاً نادرست و اغلب یک فانتزی کامل هستند که توسط گوینده یا نویسنده خبر به منظور کسب قدرت یا پول ترویج می شود. با این حال، ترکیب این سه عامل تمایل دارد احساسات ابتدایی ما را درگیر کند ترس، خشم، و عشق/وفاداری بدون اینکه ما حتی متوجه باشیم این همان قدرت عاطفی ابتدایی است که اکثر قلدرها برای بی حرکت کردن شنوندگان خود یا بسیج کردن آنها علیه سایر اهداف خود استفاده می کنند. بنابراین، هنگام تجزیه و تحلیل اخبار از هر منبعی، باید آگاهانه مراقب این سه محرک احساسی باشیم.3
ده سوال برای تحلیل اخبار جعلی4
-
آیا این واقعا درست است؟ آیا این واقعا یک بحران است؟
-
زمینه چیست؟ آیا این اطلاعات رایج است یا دور از ذهن؟
-
اعداد/آمار در این مورد چیست؟ آیا تحقیقی برای بررسی وجود دارد؟
-
آیا اکثر کارشناسان موافق هستند؟ چرا یا چرا نه؟
-
آیا این از یک منبع خبری معتبر آمده است؟
-
سایر منابع خبری در این باره چه می گویند؟
-
آیا شخص یا گروهی که سرزنش می شود واقعاً شرور است؟ آیا آنها حتی به هر طریقی به این مشکل مرتبط هستند؟
-
آیا شخصی که در مورد بحران ادعایی صحبت می کند یا می نویسد واقعا یک قهرمان است؟
-
آیا گوینده/نویسنده شخصاً با گفتن آنچه می گویند سود خواهد برد و اغلب اعتبار آن را کاهش می دهد؟
-
چقدر محتمل است که سرزنش دیگران واقعاً فرافکنی از آنچه که گوینده/نویسنده واقعاً می گوید یا انجام می دهد باشد؟
پرسیدن این سوالات سرعت ما را کند می کند و به جای واکنش، ما را به فکر وا می دارد. رایج است که وقتی ما به شدت واکنش نشان می دهیم، تفکر منطقی را برای ما سخت تر می کند. یکی از کارهایی که اینترنت انجام داده است این است که دامنه توجه همه را کوتاه کرده است، که انعکاس آنچه را که می شنویم برای ما دشوار می کند. در عوض، میتواند از نظر احساسی به مغز ما بیفتد، بدون اینکه منطقی تحلیل شود.
اخبار مکتوب در مقابل چهره و صدا
ما به طور کلی اخبار مکتوب را از طریق نیمکره چپ مغز دریافت می کنیم، جایی که در درجه اول زبان را پردازش می کنیم و چیزها را تجزیه و تحلیل می کنیم. احساسات غیرکلامی صورت و صداهای ما بیشتر توسط مغز راست ما با تحلیل کم یا بدون تحلیل پردازش می شوند. هنگامی که سطح برانگیختگی عاطفی ما شدید می شود، نیمکره چپ خارج می شود و نیمکره راست غالب می شود.5
هر اطلاعاتی که از رسانههای الکترونیکی دریافت میکنیم، شامل صداها (رادیو، تلویزیون، فیلمها) و چهرهها (رسانههای اجتماعی، تلویزیون، فیلمها) است که هزاران و میلیونها بار تکرار میشوند – و بدون پردازش دقیق توسط مغز ما جذب میشوند. این ممکن است توضیح دهد که چرا گروه های مختلف می توانند نظرات متفاوتی در مورد موضوعات مشابه داشته باشند. آنها به منابع منتخب مختلفی از اخبار چهره و صوتی گوش داده یا تماشا کرده اند که تأثیر عاطفی قدرتمندی بر آنها داشته است. سپس همان اطلاعات را در گروه خود تکرار می کنند و سرایت عاطفی ایجاد می کنند که تهاجمی ترین تفکر را در گروه تشدید می کند. به همین دلیل است که «سیلوهای خبری» (که در آن مردم فقط یک «طرف» اخبار را گوش میدهند و تماشا میکنند) تا حد زیادی به قطبیسازی کمک میکنند، حتی اگر زمانی که اطلاعات کامل یکسانی داریم اختلاف نظر نداریم. راه اجتناب از چنین دوقطبیسازیهای غیرضروری، داشتن چندین منبع خبری، از جمله برخی مکتوب است.
نتیجه گیری
خیلی خوب میشد که این پرسشها و پاسخهای بهدستآمده، نوع اطلاعاتی باشند که بهطور مرتب دریافت میکردیم، نه اخبار هیجانانگیز «فوقالعاده» که صرفاً آمیگدال ما را جلب میکند تا توجه ما را جلب کند و سپس ما را تحت فشار قرار دهد. ما در واقع یک انتخاب داریم و می توانیم تحلیل خود را انجام دهیم. همچنین ما را وادار می کند که با نیمکره چپ خود فکر کنیم، نه اینکه فقط بدون هیچ سوالی با مغز راستمان واکنش عاطفی نشان دهیم. با پرسیدن این ده سوال از خود، میتوانیم تصور بهتری از صحت اطلاعاتی که از رسانههای اجتماعی یا هر منبعی دریافت میکنیم، داشته باشیم.
[ad_2]