مامان خرس سیاه و توله اش.
منبع: تونی جویس عکاسی/با اجازه.
چند هفته پیش، مقالهای با عنوان «هزینههای مراقبت از حیوانات آزار دیده، بحرانهای وجودی هستند» را پست کردم و بیشتر به این موضوع پرداختم که چگونه بر رفاه افرادی که واقعاً مراقبت از حیوانات غیرانسانی (حیوانات) را انجام میدهند یا آنها هستند، تأثیر میگذارد. مراقبین اولیه تعدادی از مردم برای من ایمیل فرستادند و از من پرسیدند که آیا و چگونه یادگیری ساده در مورد اشکال مختلف حیوان آزاری از طریق رسانه های اجتماعی یا رسانه های دیگر می تواند تأثیر منفی منفی بر سایر افرادی که مستقیماً در موقعیت مورد نظر درگیر نیستند داشته باشد.
به دلیل این پرسشها، متوجه شدم که در حالی که به آنچه که برخی آن را «خسارت جانبی» مینامند، اشاره کردهام که شاهد یا اطلاع از بیعدالتی حیوانات در فاصلهای که مستلزم مراقبت مستقیم نیست، به آن توجه کافی نکردهام. دامنه تلفات رفاه حیوانات و کاهش رفاه انسان فقط با دانستن اینکه بی عدالتی حیوانات رخ داده است. یکی از افرادی که برای من نامه نوشت، دکتر گوسیا بریجا، دانشمند برجسته حفاظت از محیط زیست است، و نظرات او مرا به جایی رساند که فهمیدم باید در مورد آسیب مسری – قابل انتقال – مرتبط با چنین دانش جانشینی گفته شود. در اینجا چیزی است که گوسیا در مورد این موضوع مهم و اغلب نادیده گرفته شده می گوید.
مارک بکوف: چرا این مقاله برای شما جذابیت خاصی داشت؟
گوسیا بریجا: این مقاله با من طنین انداز شد زیرا رابطه بین بهزیستی روانشناختی ما و بهزیستی حیوانات غیر انسانی را روشن می کند. در واقع، آسیبی که به همنوعان ما وارد می شود، به ما که به آنها اهمیت می دهیم آسیب می رساند.
وقتی با دیگر مدافعان برای کمک به حیات وحش از طریق روند سیاسی یا تلاشهای روی زمین همکاری میکنم، متوجه غم و اندوه و ناراحتی شدیدی میشوم که مبارزه با بیعدالتی حیوانات برانگیخته میشود. اینها احساسات غیر منطقی نیستند. شواهد علمی رو به رشد توانایی های شناختی و عاطفی حیوانات غیر انسانی را نشان می دهد. ما به طور فزاینده ای قدردانی می کنیم که آنها، درست مانند ما، موجوداتی باهوش هستند که زندگی پیچیده و غیرقابل جایگزینی دارند. اما از قضا، چنین برداشتی هم نعمت است و هم لعنت. این ما را مصمم تر می کند تا رنج حیوانات غیر انسانی را کاهش دهیم، اما همچنین آسیب های روانی ناشی از تجربه ظلم نسبت به آنها را تشدید می کند. غیر از این نمی تواند باشد. به رسمیت شناختن احساسات، با تمام غنای خود، خشونتی را که بر آن اعمال می شود، وحشتناک تر و از نظر عاطفی آسیب زاتر می کند.
MB: آیا می توانید در مورد اثرات منفی و اغلب پیش بینی نشده “خسارت جانبی” از مشاهده یا یادگیری در مورد حیوان آزاری توضیح دهید؟
گیگابایت: همانطور که در مقاله بحث شد، خستگی از شفقت میتواند از قرار گرفتن مستقیم در معرض رنج حیوانات ناشی شود. با این حال، می تواند بر افرادی که به طور تصادفی شاهد ظلم سیستمی هستند نیز تأثیر بگذارد. این یک اتفاق فزاینده رایج است. به عنوان مثال، توسعه بی وقفه انسانی و تخریب محیط زیست منجر به از بین رفتن زیستگاه و تکه تکه شدن آن می شود که بسیاری از حیوانات وحشی از جمله خرس سیاه را به مناطق شهری سوق می دهد. زمانی که این موجودات بسیار باهوش هستند، تمام تلاش خود را می کنند تا با واقعیتی که به سرعت در حال تغییر است، سازگار شوند. مبارزه آنها قلب بسیاری از ساکنان را متاثر می کند. آنها با دلسوزی تلاش می کنند با خرس های آواره همزیستی کنند و حتی به آنها وابسته شوند.
توله خرس سیاه.
منبع: تونی جویس عکاسی/با اجازه.
متأسفانه، سیاست های منسوخ شده حیات وحش این پیوندهای عاطفی را از بین می برد. آنها ترس را برمی انگیزند و سوء تفاهم از معنای واقعی همزیستی را تبلیغ می کنند. در اینجا، برچسب زدن نادرست صحنه را تنظیم می کند. هنگامی که خرسها به عنوان عادتدار یا دارای مواد غذایی برچسب خوردهاند، و در نتیجه تهدید محسوب میشوند، سرنوشت آنها مشخص میشود. کل خانواده خرس ها اغلب به نام تصور تحریف شده امنیت عمومی کشته می شوند. چنین ظلمی می تواند ساکنان را به حیوانات وابسته کند و عمیقاً مضطرب کند. خاطرات رنج هرگز محو نمی شوند. تصاویر خرسهایی که در تلهها اسیر شدهاند و صدای گریه تولههایی که کشته شدن مادرشان را تماشا میکردند، تسخیر میشوند. گاهی اوقات، فشار عاطفی میتواند باعث آسیبهای طولانیمدت شود، بهویژه زمانی که بیعدالتی تجربهشده با احساس ناتوانی در جبران آن و جلوگیری از وقوع آن در آینده همراه باشد.
با این حال، آسیب عاطفی به دیدن آسیب دست اول به حیوانات وحشی محدود نمی شود. آگاهی از جنایات ناشی از شکار، به دام انداختن، یا کشتار حیات وحش مورد تایید دولت می تواند به همان اندازه از نظر عاطفی آسیب زا باشد. باز هم، فقط خشونت انجام شده نیست که روان را آزار می دهد، بلکه این واقعیت است که چنین غیرانسانی اغلب مورد تایید، قانونی یا حتی تجلیل است. دکتر آنجا هیستر از این به عنوان “مجتمع صنعتی حفاظت” یاد می کند – سیستمی که بی عدالتی را با عادی سازی استثمار حیوانات و در عین حال به حاشیه راندن کسانی که به دنبال محافظت از آنها هستند، تداوم می بخشد. برای افراد دلسوز، تسلط نهادی چنین چارچوب بیرحمانهای حس بیگانگی عمیقی را از جامعه برمیانگیزد. کسی که احساساتش فراتر از انسان است، در جهانی که همدلی بین گونه ای را کنار می گذارد، غریبه می شود. با گذشت زمان، امید از بین می رود و اعتقاد به بیهودگی تلاش های دلسوزانه ایجاد می شود که زخم های عاطفی را عمیق تر می کند و مشارکت فعال را دلسرد می کند.
MB: چرا درک این اثرات پیشبینی نشده مهم است و چه گامهایی میتواند تأثیر یادگیری نایب در مورد آزار حیوانات را کاهش دهد؟
گیگابایت: برای حمایت از حیوانات، به افراد انعطاف پذیری نیاز داریم که بتوانند تلاش های خود را بدون تسلیم شدن در برابر فرسودگی ادامه دهند. این کار آسانی نیست. این مستلزم داشتن ویژگی های شخصی به ظاهر متضاد است: حساسیت و سرسختی. اولی ما را همدل اما آسیب پذیر می کند، در حالی که دومی به ما اجازه می دهد در مراقبت پافشاری کنیم. مقاله شما در حال حاضر نکات بسیار خوبی برای مراقبت از خود ارائه می دهد که می تواند عزم را برای تقویت همزیستی دلسوزانه در هنگام رویارویی با چالش ها و پیمایش آنها تقویت کند. من همچنین بر اهمیت حمایت از جامعه تأکید می کنم، زیرا فضای امنی را برای افراد فراهم می کند تا احساسات دردناک را پردازش کنند، فرسودگی شغلی را کاهش دهند، و راهبردهای مقابله ای مؤثری را توسعه دهند. ما در این با هم هستیم. تشویق مردم به در نظر گرفتن تلاش های خود به عنوان بخشی از یک تلاش جمعی به آنها کمک می کند تا تغییر را به عنوان یک مسئولیت مشترک تصور کنند، نه یک بار فردی.
MB: آیا چیز دیگری وجود دارد که بخواهید با خوانندگان به اشتراک بگذارید؟
گیگابایت: اذعان به ارتباط بین بهزیستی روانشناختی ما و بهزیستی سایر موجودات ذی شعور برای ایجاد یک سیاره سالم و جوامع پر رونق ضروری است. این به ما امکان می دهد اهمیت مراقبت از خود و سلامت عاطفی را درک کنیم، که هر دو در رویارویی با چالش های پیش روی ما حیاتی هستند. من همچنین به قدرت نقاط اوج در سیستم های اجتماعی ما اعتقاد دارم. روندهای زیربنایی می توانند نامرئی باقی بمانند، اما غیر فعال نیستند. در حالی که ممکن است لحظه دقیقی را که تغییر رخ می دهد ندانیم، حتی یک اقدام کوچک می تواند به جرقه تغییر پارادایم به سمت دنیایی مهربان تر کمک کند. هر کس در هر کجا می تواند در این تغییر سهیم باشد.